آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۵۵۲۰
صفحه اول
۱
یادداشت

اندر مصائب مدیریت مبتذل پرور

محمدصادق علیزاده

 از حضرت حق پنهان نیست از شما هم نباشد! یکی از دیالوگ های فیلم سینمایی «مطرب» را در صفحات فرهنگی عینا ذکر کرده بودیم. بعد از تردیدهای بسیار در نهایت اما حذفش کردیم. علت حذف؟ هر قدر با خودمان دو دو تا چهار تا کردیم دیدیم شرممان می شود چنین چیزی را در جام جم نقل کنیم ولو آن که به قصد نشان دادن ابتذال یک اثر سینمایی باشد. تصور نکنید داریم زمینه می چینیم برای بگیر و ببند و توقیف! نه! سرمقاله یک روزنامه کثیرالانتشار جای این کارها نیست. بحث روی ساختاری است که مولد چنین آثاری می شود و راه را برایشان چهار بانده باز می کند.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان های تابعه آن قرار بوده محل تنظیم گری فرهنگ باشند، اما ظاهرا مجریان این سازمان ها اعتقادی به چنین چیزی ندارند. برای صحت این ادعا شاید بد نباشد نیم‎ نگاهی به وضعیت چند سال اخیر سینما بیندازیم. آش آنقدر شور شده که حالا صدای خود سینماگران هم در آمده که با وضعیت فعلی مدیریت سینما، فضایی برای نفس کشیدن و حضور سینمای جدی باقی نمی ماند. رها کردن مدیریت و رگولاتوری در سینما کار را به جایی رسانده که اقتصاد، نه فقط معیار اول و آخر برای بالا و پایین رفتن فیلم ها روی پرده شده بلکه حتی ضوابط تولید را هم تعیین می کند.

تصور نکنید کسی مخالف تولید و حضور کمدی ها بر پرده سینماهاست. بحث آنجاست اسم وضعیتی که عرصه برای حضور دیگر گونه ها جذاب و عام پسند سینمایی تنگ شود، مخالفت با کمدی نیست بلکه مخالفت با انحصار است. انحصار، دیگران را خفه می کند. انحصار، تمام امتیازهای قانونی و رسمی را مختص به خود می کند. وضعیت امروز سینمای ایران، انحصار است. وضعیتی که در آن طی یک فرآیند کاملا طبیعی که اتفاقا هیچ جایش هم خلاف قانونی رخ نداده، تمام امکانات از سامانه اکران و توزیع و دفتر پخش گرفته تا تولید و ایده به خدمت یک گونه خاص سینمایی در می آید چرا که حوزه سینما بدون متولی و تنظیم گر   رها شده.

فرآیندی که پیش از این در حوزه موسیقی امتحان خودش را پس داده. زمانی که مدیران فرهنگی با رها کردن عرصه، فضا را برای شلتاق گونه های هفت و هشت باز کردند بدون آن که بدانند با این کار دارند چه بلایی بر سر سازوکارهای تولید و سلیقه عمومی مخاطب می آورند. فرآیندی که هم دیگر گونه های موسیقی را ذبح کرد و به حاشیه راند و هم سلیقه موسیقایی عموم را چنان تنزل که امروز می شود نتیجه اش را به خوبی لمس کرد.

وضعیت امروز سینمای ایران حکایت همان راهی است که چند سال قبل موسیقی آن را رفته و به وضعیت امروز رسید. رها کردن فضای تنظیم گر و چهار بانده کردن مسیر برای تولید آثاری نظیر کمدی های نازل این سال ها که صرفا با دستاویز قرار دادن شوخی های جنسی، دوپینگ می کنند و از مخاطب خنده می گیرند. شوخی هایی که بعضا حتی نمی شود در یک رسانه رسمی منتشرشان کرد. سازمان سینمایی قرار بوده تنظیم گر پ این فضا باشد ولی واقعیت چیز دیگری می گوید. در تنزل سلیقه فرهنگی مردم این دیار، همان قدر که تولیدکنندگان مبتذل و پوچ مقصرند، مدیران فرهنگی هم مسوولند. مدیرانی که اما همیشه در حاشیه اند و هیچ وقت پاسخگوی لطمات شان به فرهنگ عمومی نیستند.