آرشیو چهار‌شنبه ۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۶۰
اقتصاد
۴
یادداشت

مالیات جهانی بر ثروت

الهه فابریکی اورنگ

از سال های دور و در همه جای دنیا مرسوم است  همه آحاد یک جامعه به ازای بهره برداری از امکانات و منابع یک کشور، موظف به پرداخت هزینه ای اجتماعی هستند که از آن به مالیات یاد می شود. صحبت درباره مالیات در محافل عمومی هر جامعه ای، ذهنیت های مختلفی ایجاد می کند. به طور کلی، نگاه و نگرشی که نسبت به مالیات در کشورهای جهان وجود دارد، در سه دسته جای می گیرد:

دسته اول)- در کشورهای توسعه یافته، این بحث کاملا معقول و قانونی و با مقاومت کمتری از سوی مودیان پذیرفته شده است. (البته این بحث، منکر وجود اختلافات در میزان آن و... نیست).

دسته دوم)- در کشورهای کمترتوسعه یافته، شاید به جرئت بتوان گفت برای اکثریت مردم آن جامعه مالیات ستانی، امری ناپذیرفتنی و توجیه نشدنی تلقی شود چراکه ساختار اقتصادی و اجتماعی آنها به سطحی نرسیده که امر مالیات چندان توجیهی در لایه های میانی مردم هم داشته باشد.

دسته سوم)- برای کشورهای در حال توسعه، نیز کشمکش های مالیات دهی و مالیات ستانی برای برخی از گروه های جامعه پذیرفته و برخی دیگر همچنان ردای مقاومت بر تن دارند.

همان طور که گفته شد، وجود این دسته بندی ها بستگی زیادی به ساختار اقتصادی و فرهنگی جوامع دارد. اگر مردم به این باور برسند که در ازای پرداخت مالیات ها، جامعه ای پربارتر و پویاتر خواهند داشت، در این حالت دولت ها با مقاومت های کمتری از سوی مودیان مالیاتی مواجه خواهند بود، در نتیجه چانه زنی سیاست مداران و مسئولان اداره هر کشور برای توجیه پرداخت های مالیاتی کمتر خواهد شد و برعکس. مالیات ستانی در همه کشورهای جهان ارتباط بسیار زیادی با قدرت اقتصادی آنها نیز دارد. هر چه سطح تولید و پویایی اقتصادی در کشوری بالاتر باشد و به تبع آن، ارائه خدمات در یک کشور از کیفیت بالایی برخوردار باشد، قدرت مالیات ستانی نیز بالاتر خواهد بود. (در اینجا ورود به این مبحث فضای مفصل تری را می طلبد که در فرصت های آتی سعی می شود به این مهم پرداخته شود). از حدود پنج سال پیش که توماس پیکتی، اقتصاددان معروف فرانسوی، در کتاب خود با عنوان «سرمایه در قرن بیست ویکم» و در تجزیه و تحلیل گسترده از رشد فزاینده میزان نابرابری در جوامع جهانی خبر می داد، مباحث مطرح شده در آن در همان زمان با بحث و جدل زیادی در سراسر فضای اقتصادی دنیا همراه شد. با وجود این، همه موافقان و مخالفان این نظریه در سراسر جهان بر رفع و (حداقل) ثابت نگه داشتن این درجه از نابرابری با اهرم مالیات بر ثروت به وفاق جمعی رسیده اند و اکنون پس از گذشت نیم دهه از ارائه این پیشنهاد، اوضاع کمی تغییر کرده است. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، این نظریه طرفداران زیادی را در حوزه سیاست نیز پیدا کرده است؛ شنیده شدن شعارهایی از قبیل وضع مالیات های سنگین بر ثروت ثروتمندان و دارایی داراها از جمله آنهاست. آقای پیکتی در آخرین اثر خود با عنوان «سرمایه و ایدئولوژی» (که در حال حاضر فقط نسخه فرانسوی آن موجود است)، پیشنهاد افزایش مالیات بر ثروت میلیاردرها را در سراسر جهان حتی تا میزان 90 درصد از دارایی آنها داده است که البته این پیشنهاد پیکتی شاید به مذاق داراها چندان خوش نیاید، اما وی با توجه ویژه به روند و شدت افزایش نابرابری و فقر جهانی،  بر توازن ثروت و تقسیم و تعدیل آن برای همه مردم جهان تاکید دارد. وضع مالیات جهانی بر ثروت، پیشنهادی است که چنانچه عملی شود، می تواند همچون پویشی جهانی در فضای اقتصادی و حتی سیاسی دنیا مطرح شود و تحولی عظیم  در ساختار زندگی اقتصادی مردم دنیا به وجود آورد.

با این وصف، علاوه بر این با نگاهی به دریافت کنندگان جایزه نوبل امسال اقتصاد (2019) که به طور مشترک به دو نفر از محققان دانشگاه «ام آی تی» و یک محقق از دانشگاه «هاروارد» تعلق گرفت که حدود 20 سال از تحقیقات اقتصادی خود را برای توسعه راه های جدید برای مطالعه و کمک به فقرای سراسر جهان اختصاص داده اند و از آنها به پیشگامان کاهش فقر نیز یاد می شود، این مهم یادآور آن است که میزان افزایش نابرابری درآمدی همگام با روند تصاعدی جمعیت جهان و با توجه به تغییراتی که در اقلیم و شرایط زیست محیطی در سراسر جهان اتفاق می افتد، به موضوع بسیار مهم در محافل تخصصی و آکادمیک برای مقابله با تاثیرات سوء آن، تبدیل شده است. بنابراین آنچه پیکتی و سایر اقتصاددانان و کارشناسان دنیا بر آن وفاق دارند، چنانچه بتواند با راهکارهای عملی تعمیم داده شود، گویای آن خواهد بود که اهرم مالیات بر ثروت کمک بزرگی به کاهش ابعاد آسیب پذیری اقشار کم درآمد در جوامع و تعدیل ثروت در کشورهای جهان خواهد  کرد.

بر اساس گزارش اخیری که اکونومیست ارائه داده است، پژوهش های صورت گرفته در دانشگاه کالیفرنیا نشان می دهد فقط در خود ایالات متحده کمی بیش از یک دهم درصد از مودیان مالیاتی حدود 20 درصد از ثروت آمریکا را در اختیار دارند (2012). از این رو و برای مثال در آمریکا، ثروتمندان و صاحبان شرکت های بزرگی همچون آمازون به دلیل دارایی بالا و تاثیرگذاری ویژه ای که در اقتصاد آن کشور ایفا می کنند، قدرت تعامل زیادی با سیاسیون در جهت اهداف و برنامه های مورد نظر آنان دارند. نتیجه آنکه، چون مالیات بر ثروت بر دو نوع ثروت انباشته و ارث تعلق می گیرد، می تواند به عنوان ابزاری برای ایجاد تعادل ثروت در جوامع به کار رود و کاربرد و کارایی اصلی آن را در جوامعی که نابرابری های درآمدی بالا و تضادهای طبقاتی شدید را در خود دارند، می توان مشاهده کرد. در پایان یادآور می شویم پیکتی و سایر پژوهشگران اقتصادی در دنیا با به چالش کشیدن و مطرح کردن مبحث مالیات جهانی بر ثروت ثروتمندان دنیا سعی دارند با این پویش اقتصادی و جمعی بتوانند از شدت فزاینده فقر در سراسر جهان بکاهند و چنانچه کشورها نیز با این پویش همراهی کنند، مردم دنیا می توانند بارقه هایی از امیدهای اقتصادی را در فضای کنونی و آینده شاهد باشند، هر چند مبحث فرهنگ از اهرم های مهم و تاثیرگذار در پیشبرد و تحقق این مهم خواهد بود که مباحثی مفصل در فرصتی مقتضی را می طلبد.