آرشیو چهار‌شنبه ۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۶۰
ادبیات
۸

داستانی عاشقانه از گوته

«بازار و خیابان را هیچ وقت به این خلوتی ندیده بودم! انگاری که شهر را جارو کرده اند! از همه ساکنان، به گمانم بیشتر از 50 نفر در محل نمانده اند. کنجکاوی چه کارها که نمی کند! هر که هست، می دود و می رود که قافله غم انگیز آواره های پناه جو را ببیند. تا پای بند آب که می گویند راه عبور این خیل بی نواست، هیچ نباشد یک ساعتی راه است. با این حال جماعت در غبار سوزان نیمروزی هم به سر جاده درآمده است. من که خوش ندارم از جایم جنب بخورم وقتی قرار است فلاکت آواره هایی را ببینی که با هست و نیست نجات داده شان، بدبختانه ناچار شده اند بخش های آن طرف رود راین، زمین هایی به آن زیبایی را رها کنند و پیش ما، به این طرف رو بیاورند و از گوشه هموارتر این دره پربرکت پیچ و خم آن را هم پشت سر بگذارند». این آغاز داستان «هرمان و دوروته آ» از گوته است که به تازگی با ترجمه محمود حدادی در نشر گویا به چاپ رسیده است. گوته از جمله چهره های ادبیات کلاسیک آلمان است که آثارش از دهه ها پیش به فارسی ترجمه شده اند و همین داستان او نیز اولین بار در 1322 با عنوان «هرمان و درته» با ترجمه ناصر ایراندوست در انتشارات گیتی منتشر شده بود.

حدادی تا امروز آثار مهمی از ادبیات کلاسیک آلمانی زبان را به فارسی برگردانده و در این میان او چند اثر گوته را نیز ترجمه کرده است. پیش تر «رنج های ورتر جوان»، «دیوان غربی-شرقی» و «فاوست»، در دو جلد، با ترجمه حدادی منتشر شده بودند.

«هرمان و دوروته آ»، در سال 1797 نوشته شده؛ اما آنچه انگیزه و پایه روایت این داستان قرار گرفته، به سال 1731 برمی گردد؛ یعنی به واقعیتی که به نوشته حدادی، «گواه شعله برداشتن گاه و بی گاه جنگ های عقیدتی میان کاتولیک ها و پروتستان هاست، جنگ های سی ساله ای که از سر خشک اندیشی مذهبی در میانه قرن هفدهم در اروپای مرکزی سر برداشت و با وجود صلح ملت ها در سال 1648، آتش آن در نهایت با انقلاب جمهوری خواهانه فرانسه بود که خوابید. در آن میان در زمستان سال 1731، بیش از سی هزار نوکیش پروتستان که هسته ساکنان اسقف نشینی سالزبورگ بودند، ناچار به ترک این شهر شدند. راندن آنها از زادگاه شان پس از آن رخ داد که هرگونه آزار و شکنجه خانواده های آنها، تا مگر از کیش خود برگردند، بی نتیجه ماند». حدادی در مقدمه ای که برای این کتاب نوشته، حوادث تاریخی ای را که مدنظر گوته در نوشتن داستان بوده اند، توضیح داده است. گوته اگرچه واقعه ای تاریخی را دستمایه نوشتن داستانش کرده؛ اما در واقعیت تغییراتی به وجود آورده و از جمله اینکه پایان ماجرای تاریخی را در داستانش وارد نکرده است. او همچنین با یک جابه جایی زمانی، رویدادهای خشونت آمیز عقیدتی را به دوران خودش آورده؛ یعنی به دوران پرآشوب انقلاب جمهوری خواهانه فرانسه. گوته در دورانی پرآشوب زندگی می کرد و از نزدیک شاهدی بر تحولات اجتماعی و تاریخی و نیز بحران های ناشی از جنگ های آن دوران، تبعید و آوارگی انسان ها بود. گوته در نگرش به تاریخ و تحولات عصرش، نگاهی بدبینانه داشت. به قول حدادی «در قبال هر آن جنبش تند اجتماعی، در قبال انقلاب و دعوت به سرزمین موعود» بدبین بود. سیر حوادثی که پس از انقلاب فرانسه رخ دادند، گواهی بود بر نگاه بدبینانه گوته. او اگرچه بر اهمیت تاریخی انقلاب فرانسه آگاهی داشت و تحولات ناشی از آن را واقعه ای دوران ساز می دانست؛ با این حال نگاهی تردیدآمیز هم داشت.

گوته در داستان «هرمان و دوروته آ»، دختری آواره و پسری کم رو را از میان جنگ های عقیدتی به روزگار خود و سال های جنگ داخلی فرانسه و انقلاب جمهوری خواهانه آن می آورد و بار دیگر داوری خود را درباره این رویداد تاریخی با روایتی بنیادی به دست می دهد. حدادی در بخشی از مقدمه اش درباره قالبی که گوته برای نوشتن این داستانش برگزیده، نوشته: «در سنت ادبی اروپا و به این ترتیب آلمان هم، قالبی که گوته برای بیان این داستان عاشقانه در نظر گرفته است، قالبی است با قواعد و بن مایه های خاص خود، به فارسی شاید بتوان آن را روایتی غزل واره نامید. بن مایه های مرسوم این نوع ادبی که ریشه در داستان های هومری یونان باستان دارد -بر بستر چشم اندازی صلح آمیز و خوش بینانه- هماهنگی میان عشق، وطن دوستی و دلبستگی به طبیعت آن، ضمن تاکید بر استواری پیوندهای خانوادگی است. گوته با تکیه بر رویدادی واقعی، در هرمان و دوروته آ به این گونه ادبی رنگی واقع گرایانه می بخشد و ازآنجا که پیدایش جهان نگری سرمایه داری و بروز انقلاب و آشوب های ناشی از آن، در حس جان او خبر از واژگونی معیارهایی کهن می دادند، می کوشد از این جهانی که گویی می رود که به تاریکی و آشوب نخستین و سرآغاز آفرینش بازپس برگردد تا که چنین، زایشی نو بگیرد. باری از این زمانه آبستن رویدادهایی گران بار، چشم اندازی هرچند کوتاه ارائه دهد».

آن طور که حدادی توضیح داده، «هرمان و دوروته آ» در چارچوب کلی خود از قواعد غزل واره های هومری تقلید می کند و از این رو است که عنوان های نه پرده آن همگی از نام های الهگان نه گانه برگرفته شده است. این داستان گوته در کنار «رنج های ورتر جوان» همواره از محبوب ترین و پرخواننده ترین داستان های گوته بوده و در طول قرن نوزدهم به عنوان متن درسی مدارس آلمان مطرح بوده است. در این داستان شهری کوچک، با ویژگی هایی روستایی به ناگهان با رویدادی جهانی روبه رو می شود: «کاروانی پایان ناپیدا از آوارگان جنگ، انقلاب و دشمنی های داخلی، در جست وجوی کمک و سرپناه در پیش چشم انداز ساکنان شهر سربرمی دارد و این ساکنان دنج گوشه نشین نخست بهت زده اند؛ اما در گام دوم، و از آ نجا که مومن اند، یاری می رسانند، البته با اسباب و وسایلی که خود چندان مصرفی برایشان ندارند یا که دیگر به دردشان نمی خورد». در این میان برای پسری جوان که او نیز به امدادرسانی شتافته است، دیداری با یکی از فراریان رخ می دهد که سرنوشت او را رقم می زند و زندگی اش را متحول می کند. آنچه گوته در آستانه قرن نوزدهم روایت کرده است، امروز حتی مصداقی عینی تر یافته است و از این رو داستان گوته در دورانی که جنگ و تبعید و مهاجرت ابعادی وسیع تر یافته اند، همچنان معاصر به نظر می رسد.