آرشیو چهار‌شنبه ۸ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۶۰
ادبیات
۹

سمندریان به روایت دیگران

حمید سمندریان یکی از چهره های مطرح و ازیادنرفتنی تئاتر ایران است؛ کارگردانی که آثار مطرحی را از ادبیات نمایشی جهان روی صحنه برد که «ملاقات بانوی سالخورده» و «بازی استریندبرگ»، هر دو از فردریش دورنمات، از آن جمله اند. «با طرح خنده ای» کتابی درباره او به کوشش و ویرایش روزبه حسینی در نشر افراز منتشر شده است. این کتاب شامل بیست وپنج گفتار درباره حمید سمندریان است. آربی اوانسیان، جعفر والی، ناصر زراعتی، عباس معروفی، منصور کوشان، محمد چرمشیر، پرویز پورحسینی، اسماعیل محرابی، بهروز غریب پور، آتیلا پسیانی و قطب الدین صادقی از جمله اهالی تئاتر و ادبیات هستند که مطالبی از آنها در این کتاب آمده است. کتاب با پیش درآمدی از روزبه حسینی با عنوان «با طرح خنده ای...» آغاز می شود که در بخشی از آن در تصویر وجهی از شخصیت سمندریان که به تئاتر مربوط بود آمده است: «سمندریان هوش اجتماعی داشت. جامعه را، تماشاگر را درست نمی شناخت یا دنبال شناخت اش نمی رفت. انگار یک جوری ماورایی، نبض تماشاگر دست اش بود. انگار همه ی آنان که بنا بود بیایند برای دیدن نمایش اش، درون خود او زندگی می کردند. از خود درون اش، از آدم های زنده ی درون اش بی اختیار و در تنهایی های اتاق آموزشگاه می پرسید که الان وقت چیست! آری. از همان، از همان خود درون اش. از غریزه ی تربیت یافته اش؛ غریزه ای که سالیان بود که خود را از هر کجای تئاتر جهان، از میان سفرها در زمین و در عرش، در کتاب ها و کلمات و در صحنه ها و بازی ها تربیتی بی بدیل شده بود ناگزیر».

بعد از پیش درآمد، گفتارها و یادداشت های کتاب آغاز می شود. «سمندریان به شیوه اش وفادار ماند» از آربی اوانسیان از جمله گفتارهای کوتاه کتاب است. اوانسیان که خود از چهره های مطرح تئاتر ایران در دهه های چهل و پنجاه است در بخشی از این گفتار کوتاه درباره شیوه کار سمندریان می گوید: «سمندریان شیوه ی کاری به خصوصی را در ایران دنبال می کرد که همان شیوه ی تئاتر آلمان بود. یک نوع بازیگری بیشتر بیرون گرا ولی با پایه و اساس درست که سطحی هم نیست. همیشه ثابت و پای بند ماندند به این شیوه و سعی نکردند به چیزی که نمی شناختند دست بزنند؛ و این یکی دیگر از دلایل اهمیت شیوه ی کاری شان بود که در نتیجه ی این نوع نگاه، گیجی هم در بازیگرانشان ایجاد نمی کردند. بازیگرانی که از طریق سمندریان تربیت شدند، متمرکز در آن شیوه چیزی را شناخته بودند. و حالا اگر قرار بود در شیوه ای دیگر هم کار کنند، دیگر آن شیوه را می دانستند و بعد سراغ شیوه ی دیگری می رفتند. و این از نقطه نظر تعلیم و تربیت اهمیت زیادی داشت».

در گفتاری دیگر از جعفر والی با عنوان «بیضایی، ساعدی و رادی را انکار نمی کرد» درباره رویکرد سمندریان در انتخاب نمایشنامه برای اجرا و نگاه او به نمایشنامه های ایرانی آمده است: «یکی دیگر از کارهای مهم ایشان معرفی و اجرای صحنه ای آثار نویسندگان و درام نویسانی بود که تا آن زمان در ایران شناخته نشده بودند و برای نخستین بار بود که توسط ایشان به جامعه هنری آن روز ایران معرفی می شدند. کسانی چون: ماکس فریش، دورنمات، ژان آنوی و... اصولا ایشان در طول مدت زمان طولانی ای که در عرصه ی کارگردانی تئاتر فعالیت داشتند، سراغ نمایش نامه های ایرانی نرفته و تمامی کارهای ایشان بر مبنای نمایش نامه های بزرگان غرب بود. نوشین و اسکویی ها هم این گونه بودند. اما سمندریان به هیچ وجه آثار خوب نمایش نامه نویسان ایرانی چون کارهای بیضایی، ساعدی و رادی را هم انکار نمی کرد و در مورد کارهای ایرانی ای که توسط کارگردانان تئاتری دیگر آن زمان به اجرا درمی آمد، نهایت انصاف را در اظهارنظرهایش رعایت می کرد. اصولا با وجود تبحر زیادی که در زمینه ی کار خویش داشت، نسبت به کارهای دیگران هم با دیده ی احترام می نگریست».

ناصر زراعتی در مطلبی با عنوان «آموزگاری تاثیرگذار و انسانی شریف» درباره سمندریان می گوید: «در ایران مترجم نمایش نامه و کارگردان تئاتر خوب داریم، هم چنان که آموزگار و مدرس تئاتر هم داریم که کارشان را خوب انجام می دهند، نیز انسان های فروتن و شریف هم خوشبختانه در این سرزمین هستند، اما این که کسی باشد که هر سه این ویژگی ها را - آن هم به نحو احسن - در وجود خود داشته باشد و عمری را مستقل و روی پای خود، بدون آن که به هیچ کس و هیچ جایی بخواهد باجی بدهد، زیسته باشد و در حد توان خود کار کرده باشد، بی آن که اهل گلایه و شکوه و شکایت بوده باشد، کم داریم. سمندریان از جمله ی این انسان های ایرانی کمیاب بود».

پرویز پورحسینی از جمله بازیگران قدیمی تئاتر است که تجربه کار با سمندریان را در کارنامه دارد. پورحسینی در مطلبی کوتاه با عنوان «سمندریان بازیگر را به چالش وامی داشت» درباره شیوه کارگردانی سمندریان و نحوه کار او با بازیگر گفته است: «روش سمندریان در کارگردانی، ابتدا تحلیل شفاف بود از نمایش نامه و نقش ها؛ و سپس آرام آرام بازیگر و نقش را به هم نزدیک می کرد. روز اول تمرین، نمایش نامه را خودش روخوانی می کرد. این کارش بی نظیر بود. هرگز هیچ کارگردانی را ندیدم که مانند او این قدر نمایش نامه را خوب روخوانی کند. نمایش نامه را چنان می خواند که همه ی حرکات و زوایای پنهان آن برای شنونده به تصویر درمی آمد و انسان را شیفته می کرد برای اجرای آن. بازیگر را در مقابل نقش به چالش وامی داشت. افق های دور و الگوهای فوق العاده ای را در مقابل او قرار می داد و بازیگر مجبور می شد برای رسیدن به نقش، به تلاش بی پایان بپردازد. همیشه به متن وفادار بود و اجازه نمی داد کسی چیزی به آن اضافه کند. روشی کاملا کلاسیک برای اجرا».

و محمد چرمشیر در مطلبی به نام «آدمی سزاوار زندگانی است و زندگی زیباترین لحظه ی آفرینش» در سخن از مرگ سمندریان، این گونه از بی مرگی او می گوید: «بیایید سماجت این مرگ را دوباره پس بزنیم. گذشته مرگ است. از امروز بگوییم. حمید سمندریان با ما است. مردی که زندگی را بیش از مرگ دوست دارد. او این جاست، همین جا. در برابر تک تک ما. او ما را می نگرد. و ما، خجول و شرم ناک، ایستاده ایم در برابر نگاهش که داوری می کند ما را. در کنار او می ایستیم و به آن چه او می نگرد، می نگریم. چشم های او چشم های ما می شود. و لبخندش بر لب های ما می نشیند. به چه می نگری تو، حمید سمندریان، که کراهت مرگ این گونه به عزت زندگی بدل می گردد؟ به چه لبخند می زنی تو، حمید سمندریان، که این گونه آسان می شود رنج زندگی؟»