آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۵۵۲۰
فرهنگ: سینما
۱۰

چند نکته درباره فیلم «مطرب» که این روزها خیلی سروصدا به پا کرده است

بفرمایید آبگوشت!

امید رحمانی

سرعت تحولات فرهنگی و سینمایی در این روزها خیلی بالا رفته است. شما فقط برای نمونه همین حوزه سینما را در نظر بگیرید. هنوز التهابات توقیف خانه پدری نخوابیده است که موج بعدی از راه رسید و عملا حواشی فیلم کیانوش عیاری را به حاشیه راند. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و همین یک هفته قبل تیتر فرهنگی رسانه ها درباره یک فیلم تازه از بند توقیف در آمده بود. در بین حواشی «خانه پدری» نام یک فیلم دیگر هم به چشم می خورد. رسانه ها سخن از فیلمی می کردند که آن هم به پای خانه پدری سوخته است. واقعیت اما آنطور پیش نرفت که رسانه ها فکر می کردند. حالا چند روزی است که فیلم «مطرب» جدیدترین ساخته مصطفی کیایی روی پرده رفته است. فیلمی که نام خودش و همسرش به عنوان سرمایه گذار دیده می شود. «مطرب» در همین چند روز فروش عجیبی داشته و مرز میلیاردی را رد کرده است. سر و صدا و تبلیغات عجیبی هم برایش شده است. همین ها یعنی ما نباید از کنار این پدیده بی تفاوت عبور کنیم. همین هم شد که در این صفحه سراغ جدیدترین اثر مصطفی کیایی برویم.

 حضور بازیگری چون پرویز پرستویی، کارنامه قابل اعتنای مصطفی کیایی در سینمای کمدی اجتماعی، عنوان و موضوع و تیزرها و تبلیغات فیلم و تعویق و توقف یک هفته ای در اکران و زمزمه هایی که درباره جلوگیری از نمایش فیلم وجود داشت، ظرفیت های بالقوه ای برای این میزان از کنجکاوی و توجه به «مطرب» است؛ فیلمی که با رکوردشکنی فروش در روز اول، برای فیلم های پرفروش نوروز و نیمه اول سال هم خط و نشانی حسابی کشید و در کمتر از چند روز حدود سه میلیارد تومان در گیشه فروش داشت. با این حال چرا مطرب باوجود همه عناصر جذاب اولیه و حتی این میزان از اقبال، فیلم جذاب و ماندگاری نیست و راهی به فهرست کمدی های درست و حسابی سینمای ایران پیدا نمی کند؟

 نمره بد در کارنامه ای خوب

مصطفی کیایی در چند سال گذشته و با ساخت بعد از ظهر سگی سگی، حال و هوای تازه ای را به سینمای ایران تزریق کرد و سراغ روایت برخی دغدغه ها و مسائل و مشکلات اجتماعی با زبانی انتقادی و البته در قالبی کمیک و بامزه و روانی رفت. قبل از او کمتر پیش می آمد فیلمسازی در سینمای ایران، برای انتقاد از برخی مشکلات جامعه، لحن بامزه و کمیکی انتخاب کند، معمولا برای بیان چنین سوژه هایی یا فیلمسازان ترجیح می دادند، روایت تلخ و تیره ای را به کار بگیرند و سراغ کمدی نروند و کمدی ها هم که غالبا در فضای هپروتی و ساده انگارانه و پیرامون مسائل خنثی روایت می شدند و چندان کاری به موضوعات و مسائل مهم جامعه نداشتند یا اگر هم چنین موضوعاتی را برای روایت انتخاب می کردند، فیلمنامه ها چفت و بست درستی نداشت و ساختار فیلم ها جذاب و اثرگذار نبود.

اما کیایی، جوان خلاق و خوش ذوقی بود و است که این توانایی را دارد که تلخ ترین مضامین را در ظرف بانمکی به مخاطب عرضه کند، به درستی از او خنده بگیرد و حرف اثرگذارش را هم به او منتقل کند؛ کم و بیش شبیه نمونه های موفق جهانی که برای اثرگذاری بیشتر و ارتباط با طیف بیشتری از مخاطبان، موضوعات مهم و جدی و مسائل اجتماعی را در قالب کمدی و البته به بهترین شکل عرضه می کنند.

کیایی این روند را در فیلم های بعدی خود هم تثبیت کرد و حتی می توان گفت در این زمینه، صاحب امضا هم شد. ضدگلوله، خط ویژه و عصر یخبندان، سراغ مسائلی جدی و سیاسی و اجتماعی می رود و آن را در موقعیت هایی کمیک و نمکین به مخاطب عرضه می کند. نتیجه، فیلم هایی است که در لایه بیرونی، پر از لحظات خنده دار است و در لایه زیرین، نسبتی با خنده و کمدی و شوخ طبعی ندارد و با موضوعات و مسائلی جدی سروکار داریم.

این وضعیت کم و بیش در بارکد هم برقرار است، هرچند فیلم خوبی نیست و چندان موفق نمی شود آن تعادل میان پوسته های بیرونی و درونی اثر را رعایت کند و به همین دلیل، همان مسائل و مشکلاتی که در فیلم های قبلی کیایی، با جزئیات نمکین و اثرگذار به آن پرداخته شده بود، اینجا شکلی تصنعی و گل درشت پیدا می کند.

 چهارراه استانبول، تا اینجا تنها فیلم کیایی است که ترجیح می دهد، مسائل و مشکلات اجتماعی اش را در فضایی کاملا جدی و به دور از شوخی و کمدی روایت می کند، البته سوژه ملتهب فیلم (حادثه ساختمان پلاسکو) هم طبیعتا راهی به شوخی و خنده نداشت و نمی شد جور دیگری با آن طرف شد.

مطرب هم تقریبا به سیاق غالب فیلم های کیایی ساخته شده و موضوعی جدی را در فضایی کمدی روایت می کند، اما فیلم نه موفق می شود همچون آثار خوب این فیلمساز، بستر زیرین و جدی اش را خوب پایه گذاری کند و بنا نهد و نه در ظاهر کمدی و پوسته بیرونی، ششدانگ و جذاب پیش می رود و به جز لحظات مختصری، درمجموع نمی تواند خنده درست و حسابی از تماشاگر بگیرد. نه این که آگاهانه نخواهد، بلکه نمی تواند و درواقع انگار زورش نمی رسد بیشتر از اینها تماشاگر را بخنداند. بخشی از این ضربه به فیلم و فیلمنامه، به غمخواری بیش از حد نویسنده و فیلمساز، نسبت به سوژه و قهرمان فیلمش، ابراهیم برمی گردد و همین، روند کمدی فیلم را مختل می کند.

مطرب که اساسا ایده کمدی اش را از انقلاب اسلامی به عنوان یک دگرگونی بزرگ سیاسی و اجتماعی می گیرد و پایه اولیه قصه و سرنوشت ابراهیم، خواننده کاباره ای پیش از انقلاب را روی همین بنا می کند و از نمد همین نیش و کنایه هم کلاهی برای فیلمش می دوزد، تقریبا در همین حد باقی می ماند و نان این اقبال و فروش گیشه را تا حدود زیادی از همین ایده می خورد. وگرنه قصه اگرچه در طول روایت می شود و پیش می رود، اما چندان منطقی نیست و روزنه ها و ساده انگاری های زیادی در فیلمنامه به چشم می خورد.

حسرت به شهرت رسیدن ابراهیم به عنوان یک خواننده کاباره ای پیش از انقلاب، به خودی خود برای یک روایت جذاب و بانمک، کارایی داشت و حتما نیاز نبود که این ژن خوانندگی به دختر و پسرش، زیبا و فواد هم منتقل شود و بعد هم ماجرای مهاجرت آنها برای خوانندگی پیش بیاید. بعد از آن هم کلیشه هایی چون حضور موقت در ترکیه و رفتار همیشگی و نخ نمای قاچاقچیان و دلالان مهاجرت های غیرقانونی را داریم که وجود آنها در فیلمنامه و فیلم از کیایی، بعید بود. همچنین اساسا حضور یک خواننده کاباره ای نه چندان مشهور برای برگزاری یک کنسرت در هفته فرهنگی ایران و ترکیه، خودش یکی از ایرادات مهم فیلم است که باز بخش مهمی از ماجراهای بعدی قرار است روی آن استوار باشد، این که چگونه نظارت و کنترلی روی این مساله وجود ندارد و به سادگی می شود، برای ارائه کارنامه موسیقایی ابراهیم، آثار مرحوم ایرج بسطامی را به وزارت ارشاد، قالب کرد! همین طور باید به رابطه فواد با نازان اشاره کرد که خیلی ساده انگارانه است و کمی بعید به نظر می رسد یک خواننده زن مشهور ترک که طرفدارانی پروپاقرص دارد، یک زندگی ساده و آرامی داشته باشد و جای بادیگارد و مدیر برنامه و خدم و حشم او را یک پرستار بچه ایرانی بگیرد و تازه برای رفع و رجوع کردن، دروغ های این پرستار مرد را هم با مهربانی بی دلیل، لاپوشانی کند و دست آخر هم اسیر یک عشق پیش بینی نشده شود!

باور بفرمایید کیایی پیشتر اینقدر ساده و پر از سوراخ، قصه هایش را روایت نمی کرد. اما به نظر می رسد اینجا همه چیز تحت الشعاع ایده اولیه فیلم قرار گرفته و چندان تلاش نشده تا فیلم در جزئیات هم با دقت و وسواس پیش برود.

کاری که کیایی در مطرب، به شکل ناقصی انجام می دهد، پیشتر در ضدگلوله، به بهترین شکل آن را انجام داده بود و آنجا به خوبی توانست، روند تغییر سرنوشت یک شخصیت و یک حرفه در پیش و پس از انقلاب را به تصویر بکشد.

 امان از بعضی شوخی ها

نمی خواهیم کاسه داغ تر از آش باشیم و با طرح مواردی، راه را برای شکل گیری کمدی سخت کنیم. به هرحال کمدی و شوخی ها، باید روی مسائلی متمرکز شوند و برای رسیدن به مقصود و خنداندن تماشاگر، تا حدودی آغشته به بی پروایی باشند. دروغ چرا؟ بیشتر جوک ها و لطیفه هایی که به آنها می خندیم، چندان تمیز و پاستوریزه نیستند. با این حال امکانش هست که با رعایت ادب و با استفاده از ذوق و خلاقیت، راه های میانبری برای خنداندن بدون ابتذال، پیدا کرد.

می توانیم باز هم از کارنامه خود کیایی وام بگیریم، او پیشتر نشان داد که بدون این که سراغ مسائل سخیف و سطحی برود، می تواند به خوبی تماشاگر را بخنداند، هم به لحاظ کلامی و هم با کمدی موقعیت. اما در مطرب کم پیش آمد که کیایی، سراغ کمدی موقعیت برود و آن چندجایی هم که موفق به خنداندن تماشاگر شد، از شوخی های جنسی مایه گذاشت. هرچند گاهی در همین فضا هم خلاقیت بیشتری به خرج می داد و انتظار می رفت که اگر هم قرار به استفاده از چنین شوخی هایی باشد، کیایی با همین دست فرمان پیش برود، مثل مکالماتی که ابراهیم و همسرش، پشت درهای بسته داشتند که این گفت وگوها به نتایجی چون زیبا و فواد، ختم شد!

کیایی یکی دو جایی سراغ استفاده از برخی ترانه های غیرمجاز رفت و آنها را در دیالوگ های بازیگران به کار گرفت، مثل آنجایی که راننده سفارت ایران در ترکیه و زیبا، با هم یکی به دو می کنند.

از کیایی انتظار می رفت خیلی بیشتر از این، چنین مسیری را پیش بگیرد که هم بامزه و کمیک بود و کار را به یک موزیکال نرم نزدیک می کرد و هم می توانست، آن ممنوعیت و محدودیت مضمونی و مورد اشاره فیلمساز را بدون ایجاد حساسیت، مطرح و تقویت کند.

 چرا راوی؟

مطرب، قصه اش را سرراست و خطی تعریف می کند و ما در طول فیلم، زندگی ابراهیم را دنبال می کنیم. هرچند ایراداتی به فیلمنامه وارد است، اما خود فیلم به هرحال همین قصه نیم بندش را روایت می کند و دیگر نیازی به راوی و شنیدن صدای پرویز پرستویی (ابراهیم) روی تصاویر فیلم نبود. گویندگی او، بیشتر توضیح واضحاتی است که در فیلم می بینیم و چیزی هم به قصه اضافه نمی کند.

حالا که صحبت آقای پرستویی شد، اجازه دهید اشاره کنیم که این استاد بازیگری اگرچه مثل همیشه، حضور مقتدرانه ای در فیلم دارد، اما بازی او در نقش ابراهیم، با وجود برخی لحظات، با بهترین نقش آفرینی های او فاصله دارد. دیگر بازیگران فیلم همچون مهران احمدی و محسن کیایی هم حضور ویژه ای ندارند و الناز شاکردوست هم انگار بعد از چند فیلم و نقش متفاوت، یک استراحتی به خودش در بازیگری داده و هوای فیلم های اولیه اش در سینما را کرده است. 

 «مطرب» به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی مصطفی کیایی اکران شده است. فیلمی که با تبلیغ، سر و صدای فراوان و صحنه های نوستالژیک منتشر شده در فضای مجازی می تواند خیلی ها را به سینما بکشاند. اتفاقات مطرب در شهر استانبول ترکیه می گذرد و چند بازیگر مطرح ایرانی از جمله پرویز پرستویی و الناز شاکردوست به علاوه یک خواننده جوان ترک به نام عایشه گل جوشکون در آن بازی می کنند.

مطرب روایتگر زندگی یک خواننده کاباره ای پیش از انقلاب اسلامی است؛ خواننده ای که با وقوع انقلاب مانند دیگر خواننده های کاباره ای از صحنه کنار می رود، نه آن قدر شهرت و جایگاه دارد که به کشورهای غربی برود و بشود خواننده لس آنجلسی و نه می تواند به فعالیت خود ادامه دهد؛ بنابراین می شود خواننده ای برای مراسم های عقد و عروسی.

کارگردان سعی دارد اتفاقات زندگی این خواننده را به طنز بیان کرده و نشان دهد این طیف از خوانندگان که با وقوع انقلاب بیکار شده اند، به چه شغل و شرایطی روی آورده اند. در واقع از فیلم این توقع می رود که بخش فعالیت های زیرزمینی این خوانندگان را به تصویر بکشد، اما فیلم تقریبا مسیر دیگری می رود و از استانبول و اتفاقات دیگری که اگر بگوییم فیلم را لو داده ایم، سر در می آورد.

این که تا چه حد موفق شده و چطور پیش رفته، اتفاقی است که انتقادات زیادی را در همین روزهای آغازین اکران برای مطرب ایجاد کرده است. بسیاری در فضای مجازی از این نوشته اند که فیلم پر از شوخی های سخیف است و بسیاری دیگر هم به پرویز پرستویی خرده گرفته اند که اصلا چرا بازی در این نقش را پذیرفته است.

ورای همه این بحث ها باید این سوال را هم مطرح کرد که حضور بازیگر و خواننده ترکیه ای عایشه گل جوشکون در این فیلم که حالا نقش تبلیغاتی مهمی هم دارد، به چه دلیل انجام شده است؟ آیا واقعا حضور او و بازیگران و خوانندگان مشابه ترک که ظاهرا در حال بدل شدن به مد این روزهای سینمای ایران است، واقعا چه اهمیتی دارد؟ چیزی به فیلم می افزاید؟ یا صرفا در حد یک اتفاق تبلیغاتی است و تنها به تعداد مخاطبان فیلم می افزاید؟

 با حضور عایشه گل خانوم

عایشه گل جوشکون، خواننده جوان ترک است، 34 سال دارد و چند تک آهنگ خوانده که یکی از آنها مورد توجه یک خواننده مشهور ترک هم قرار گرفته است. گشتن در سایت های فارسی و ترک زبان هم نشان می دهد رزومه چندانی از او وجود ندارد و فقط در همین حد نوشته شده که متولد 17 ژوئن 1985 است، 34سال دارد و در دانشگاه هم رشته موسیقی نخوانده. پدرش نوازنده بوده و او هم تصمیم گرفته خواننده بشود. به ترکی، انگلیسی و اسپانیولی می خواند و این را هم می افزاییم که در فیلم مطرب چند کلامی فارسی می خواند.

او قبلا هم اعلام کرده اگر پیشنهاد خوبی برای بازیگری داشته باشد، می پذیرد. تمام جست و جوهای ما به چیزی بیش از این موارد نرسید و کارنامه پر و پیمان یا رزومه خاصی تشکیل نشد. شاید خانم عایشه گل در آینده و در کشور خودش بتواند در حوزه موسیقی، سینما و تلویزیون یا مانند بسیاری از خواننده ها و بازیگران ترک، وارد صنعت مدلینگ هم بشود، اما در زمانی که بازیگر فیلم ایرانی با این همه تبلیغ شده، در کشور خودش چندان شناخته شده نیست.

نگاهی به صفحه اینستاگرام، نظرات مخاطبان و فعالیت های این خواننده هم در فضای مجازی نشان می دهد خبری نیست که نیست. تعدادی آشنایان و دوستاش بعلاوه برخی ایرانیان همیشه در صحنه زیر پستش درباره فیلم مطرب کامنت گذاشته و ستایشش کرده اند، نه خبری از اظهار و نظر و نقدی است و نه حرفی جدی.

شاید عایشه گل هم در فیلم نقشی را بازی کرده که دوست دارد اتفاقات مربوط به آن در واقعیت برایش رخ دهد. خواننده ای باشد که از آمریکا بیاید استانبول و تمام شهر پر شود از تصاویرش و مردم برای حضور در کنسرتش صف بکشند، ما که بخیل نیستیم، الهی که این اتفاقات برایش رخ دهد.

 از خانوم یایا تا دیگران

چند سالی است که حضور بازیگران خارجی در فیلم های ایرانی پررنگ و پررنگ تر شده، از بازیگران ترک گرفته تا هندی، تایلندی و... اگر نگاهی هم به ماجرای این حضورها بیندازیم، می بینیم بازیگران خاص و سرشناسی وارد این فیلم ها نشده اند، اغلب در فیلم های تجاری بازی کرده اند و با همین تبلیغ و سر و صدا تنها موج موقت و فروش بیشتر برای یک فیلم را فراهم کرده اند.

نمونه اخیرش همین فیلم پر سر و صدای عبدالرضا کاهانی است، «ما شما رو دوست داریم خانوم یایا» هم یکی از همین فیلم ها بود، خیلی ها حتی پس از دیدنش هم ناراضی از سینما آمدند بیرون اما به واسطه حضور یک بازیگر خارجی رفته بودند اتفاق تازه ای را ببینند.

هر چند منصفانه اش این است که بگوییم برخی از این بازیگران از جمله همین خانم عایشه گل که گفتیم رزومه خاصی هم ندارد، از پس بازی در فیلم به خوبی برآمده اند. اما خود فیلم اتفاق خاصی برای سینمای ایران نبوده و گاه برخی آثار از جمله همین مطرب آن قدر سخیف بوده اند که بشود به شوخی گفت برخی فیلمفارسی های قدیم پیش شان چنان جایگاهی دارند که می توانند در گروه هنر و تجربه اکران شوند!

اگر قرار باشد سخافت و شوخی های خارج از عرف در کنار حضور بازیگران خارجی زن که الزامی هم به داشتن حجاب ندارند و گاهی هم می توانند روی صحنه بزنند زیر آواز و حرکت موزون ریزی بروند، مردم را به سینما بکشاند، باید گفت وای به حال ما و سینما.