آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۵۵۲۰
فرهنگ: سینما
۱۰
نقد و نظر

شانه تخم مرغ ها طبق طبق

محمد باقری

«کمدی دیگر از مصطفی کیایی». این عبارتی است که روی پوستر فیلم «مطرب» می بینیم. جمله ای که ظاهرا نوید یک فیلم دیگر نسبتا جذاب از مصطفی کیایی را می دهد. واقعیت سالن سینماها اما این را نشان نمی دهد. مطرب ملغمه ای شده از بازی روی خطوط قرمز به سطحی ترین حالت ممکن و دستاویز قرار دادن جذابیت های سطحی و مبتذل برای گرفتن خنده از مخاطب. اتفاقی که بیش از هر چیزی افسوس را به ذهن تداعی می کند که چرا باید کار یک مولف از آثاری مانند «خط ویژه» و «عصر یخبندان» به اثر یک بار مصرفی مانند مطرب برسد. کافی است اگر گذرتان به سینما افتاد، علاوه بر این که حواس تان به فیلم بود نیم نگاهی هم به تماشاگران و حاضران در سینما باشد.

اصلا بشمارید که تماشاگران چند بار می خندند و این تعداد خندیدن ها چند بار مربوط به صحنه هایی حاوی دیالوگ های جنسی است. آش مطرب به قدری شور می شود که موتیف تکرار شونده فیلم یکی از همین شوخی های دستمالی شده جنسی است. فارغ از این که همراه شدن فیلم با چنین عبارات و خنده گرفتن از مخاطب با آویزان شدن از چنین موقعیت هایی چقدر هنر است و چقدر درست، افسوس بزرگ هر کسی که کیایی و سابقه و کارنامه او را دنبال کرده باشد این است که مصطفی کیایی دارد با خودش چه می کند؟!

آقای فیلمساز حتی در پرورش قصه و درام موضوع هم تلاش نکرده تا حداقل اثری در حد و اندازه های نام خودش خلق کرده باشد. این قابل فهم است که کیایی برای گیشه و فروش بیشتر تن به ورود به چنین گونه ای داده، ولی سوال این که آیا برای کشاندن مخاطب به گیشه، راهی به جز ریختن مناظری از یک کشور خارجی و بازیگر زن غیرایرانی و خوانندگی اش روی صحنه و شوخی های جنسی در توبره و هم زدن آنها و ریختن شان روی پرده سینما باقی نمانده؟! فیلمساز داستان ما البته برای داغ کردن تنور فیلم گیشه پسندش به همین هم بسنده نکرده و نیم نگاهی هم به ساحت سیاست داشته است.

نکته دیگر اثر جدید کیایی، کم شدن فاصله او با شعارهای گل درشت سیاسی است. کیایی هر چند در آثار انتقادی و اجتماعی چند سال اخیر سعی کرده به گونه ای رفتار کند که از حواشی سیاسی دور بماند، اما در اثر اخیر خود که به وضوح موضوعی را دستمایه نوستالژی و خندیدن و مهاجرت و طعنه زدن به زبان طنز انتخاب کرده به وضوح نسبت خاصی با مجموعه حاکمیت دارد. سوژه اصلی داستان او خواننده ای است که به تعبیر خودش اگر یک ماه دیرتر انقلاب شده بود الان به یکی از ستاره های دنیای موسیقی تبدیل شده بود ولی واقعیت آن گونه پیش نرفت که مطرب داستان کیایی در ذهنش پیش بینی می کرد.

با همه اینها اما فرم و لعاب سینمایی کیایی آن قدر سطحی و دم دستی و مبتذل در آمده که مضمون سیاسی پنهان در فیلم اصلا به چشم نیامده و احتمالا هم جدی گرفته نمی شود. شاید به همین دلیل هم باشد که مقاماتی از دستگاه قضا که به تعبیر کیایی، فیلم را دیده اند، مشکلی با آن نداشته و به ادعای خود کارگردان با حذف چند صحنه تن به اکران و نمایش عمومی آن داده اند. کسی چه می داند شاید هم توقیف خواسته یا ناخواسته «خانه پدری» امتیازی شد برای مطرب که بسیاری از انتقادهای خانه پدری هم به او می چسبید، ولی خب عدم صدور برای اکران و نمایش آن دیگر به صلاح نبود.