آرشیو پنج‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، شماره ۷۲۰۹
اجتماعی
۱۰

نظرات جمعی از جامعه شناسان درباره اعتراضات اخیر نسبت به اجرای طرح مدیریت سوخت

صداهایی که باید شنیده شود

گروه اجتماعی: در پی افزایش قیمت بنزین در روزهای گذشته، اعتراضات و ناآرامی هایی در برخی از استان ها ، شهرهای بزرگ و حاشیه شهرها ایجاد شد که بر اساس گزارش ها و آمار های ارائه شده همین مساله منجر به آتش زدن و تخریب اموال عمومی گردید و خسارت های سنگینی را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی به دنبال داشت. در این میان حجم گسترده تخریب های ایجاد شده در حاشیه برخی از شهرها به حدی است که بسیاری از اماکن عمومی اعم از بانک ها، فروشگاه های زنجیره ای، پاساژها و بیمارستان ها و حتی خانه های مسکونی نیز از  آسیب های جدی مصون نماندند.

به اعتقاد کارشناسان اتفاقات چند روز اخیر که بخشی از گروه های تهی دست و حاشیه نشین نیز در آن نقش داشتند نشان می دهد که تریبون یا جایگاهی برای شنیدن صدای این گروه برای طرح مطالبات و اعتراضاتشان وجود ندارد و از سوی مسئولان نیز ساز و کار خاصی برای شنیدن صدای آنها طراحی نشده است. این گروه از جامعه شناسان بر این باورند که استراتژی مسئولان در برابر حاشیه نشینان باید بر این محور باشد که آنها را به رسمیت شناخته و آنها را غیر تلقی نکنند و نسبت به این گروه از افراد جامعه نباید برخورد سلبی و قهر آمیز داشته باشند. البته جامعه شناسان بر این نکته نیز تاکید دارند که بخشی از دلایل این گونه اعتراضات و ناآرامی ها در حاشیه شهر ها و سکونتگاه های غیر رسمی در کنار شهرهای بزرگ به دلیل فقر و بیکاری و توزیع ناعادلانه امکانات شهری و... می باشد که افزایش قیمت بنزین نیز این نگرانی را در خیلی از افرادی که در حاشیه شهرها سکونت دارند ایجاد کرد که معیشت آنها تحت تاثیر قرار گرفته و موجب سقوط بیش از پیش به ورطه فقر و بی نوایی را به همراه  خواهد داشت. به همین دلیل برخی تخریب گران با سوءاستفاده از این نگرانی ها با به آتش کشیدن اموال عمومی و تخریب بانک ها و مغازه ها و... نظم عمومی و آرامش شهر را برهم زدند. در زیر برخی از کارشناسان در گفت و گو با «ایران»، راهکارهایی برای  بیان اعتراضات این قشر و به رسمیت شناختن صدای آنها بیان کردند که می خوانید:

 
اعتراض های پیرامونی و اهمیت توجه بیشتر به مسائل تهیدستان شهری
حسین ایمانی جاجرمی / جامعه شناس

اگر گفته شود که وضعیت بی هنجاری یا آنومیک بر پیرامون تهران و شهرهای بزرگ حاکم است، نباید آن را به عنوان گزافه تلقی کرد. حتی اگر این ادعا در ابتدا نادرست به نظر برسد، نگاهی عمیق به اتفاقات روی داده در چند روز اخیر، ایجاب می کند که شرایط پیرامون را از زاویه جامعه شناسی توسعه با دقت بیشتری مورد توجه قرار داد. وسعت تخریب و غارت در سکونتگاه های اطراف تهران که حتی به کتابخانه عمومی هم رحم نکرده نشان می دهد که دو متغیر مهم اتصال افراد به جامعه یا «یکپارچگی اجتماعی» و «انضباط» یا رعایت نظم در زندگی اجتماعی از اثربخشی لازم در این مناطق برخوردار نیستند.

وقوع رویدادهایی مانند خشکسالی و فزونی بیکاری در استان های کمتر توسعه یافته کشور سبب شده تا در سال های اخیر به شکلی تدریجی و ناملموس نوعی تغییر بافت جمعیتی و گروه های اجتماعی در پیرامون تهران و کرج شکل بگیرد. مهاجرت از شهرستان ها به تهران اتفاق جدیدی نیست و دهه هاست که جریان دارد اما آنچه که مهاجرت های اخیر را از گذشته متمایز می کند، تجمع اقشار فرودست از قومیت های برخاسته از استان های کمتر توسعه یافته در سکونتگاه های اطراف تهران و دیگر شهرهای بزرگ است که به علل مختلف اتصال آنها از نظر فضایی و معیشتی به شهر بزرگ در قالب های مرسوم و مقبول صورت نگرفته و در نتیجه یکپارچگی اجتماعی اتفاق نیفتاده است. به عبارت دیگر، به سبب شرایط درون تابی ساختاری بر اقتصاد کشور در سال های اخیر که امکان شکل گیری فعالیت های اقتصادی بزرگ مقیاس و تشکیل طبقه کارگر مدرن را از میان برده است، مهاجران قومی با گیرافتادن در سکونتگاه های عموما فقیرنشین خود چاره ای جز پرداختن به فعالیت های اقتصادی خردمقیاس و در حاشیه اقتصاد کلان شهر نداشته اند؛ وضعیتی که عملا منجر به تقویت روابط درون شبکه ای- قومی حول فعالیت های غیررسمی و پارازیتی شده است. این در حالی است که برای مثال در دهه چهل و پنجاه خورشیدی و در شرایط برون تابی ساختاری اقتصاد کشور برای بخش قابل توجهی از گروه های مهاجر امکان کار در کارخانجات صنعتی و سکونت در تهران با فاصله بسیار نزدیک با سکونتگاه هایی مانند پیکان شهر فراهم بود. از همین رو جای تعجب ندارد که برخلاف تصور رایج گروه های کارگری شاغل در مراکز صنعتی مدرن کمترین کنش انقلابی را در جریان انقلاب سال 1357 داشتند.

از سوی دیگر، نبود یا تضعیف سازوکارها و منابع متصل کننده طبقات اجتماعی به یکدیگر مانند انواع زیرساخت های اجتماعی و فضاهای عمومی مشترک سبب شده تا فاصله اقتصادی و اجتماعی موجود میان این گروه های پیرامونی و طبقات متوسط و بالای جامعه بیش از پیش تعمیق و ژرفا یابد. این وضعیت موجب می شود تا مسائل و مشکلات موجود در حاشیه، صدایی در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های معمول نداشته باشد. برای مثال در اتفاقات چند روز اخیر که پس از اعلام تغییرات قیمت بنزین روی داد به نظر می رسد مراکز سیاستگذاری و تصمیم گیران کلیدی توجهی به تاثیرات این تغییرات بر مسائل این گروه های ساکن در حاشیه شهر که رفت و آمد و اتکای روزمره ای به شهر بزرگ دارند نکرده است. این در حالی است که برخلاف باور مرسوم که طبقه بالا را به سبب برخورداری از تعداد خودرو بیشتر در زمینه مصرف بی رویه بنزین مورد ملامت قرار می دهد، اتکای این گروه ها به خودرو برای رفت و آمد و تامین زندگی در قالب استفاده از خودرو به عنوان مسافرکش خیلی بیشتر از طبقات بالاست. از سوی دیگر تاثیر افزایش قیمت بنزین برای طبقات بالا ناچیز و قابل چشم پوشی است اما برای این طبقه ممکن است به سبب برهم خوردن تعادل های ظریف میان هزینه ها و درآمد، سقوط بیش از پیش به ورطه فقر و بی نوایی را به همراه داشته باشد. در شرایط حاضر به تعبیر یکی از مشاهده گران میدانی می توان گفت که شاهد شکل گیری نوعی «قبیله گرایی پیرامونی» در اطراف شهرهای بزرگ هستیم که با فراهم شدن فرصت و در ضعف سازوکارهای یکپارچگی و انضباط اجتماعی، امکان بروز می یابد و خشم و نفرت خود را از وضعیت فقیرانه و فاصله طبقاتی با به آتش کشیدن مراکز و تاسیسات عمومی نشان می دهد. در این زمینه مقایسه میان دو شهر جدید اطراف تهران که یکی عموما سکونتگاه طبقه متوسط با هویت کارمندی و دیگری گروه های تهیدست با هویت مشاغل حاشیه ای جالب توجه است که در اولی کمترین خسارات و در دومی بیشترین خسارات به تاسیسات عمومی و مراکزی نظیر بانک ها و فروشگاه های بزرگ را داشته ایم و در سکونتگاه های دیگر با تمرکز بیشتر فقرای پیرامونی خسارات بیشتر.

 
حاشیه نشینان نماینده ای ندارند تا صدایشان شنیده شود
اردشیر گراوند / جامعه شناس

رهبر معظم انقلاب چندی پیش پیرو سلسله گزارش هایی که از وضعیت آسیب های اجتماعی به ایشان ارائه شده بود، 5 محور مهم را به وزارت کشور ابلاغ کردند تا همه سازمان ها و دستگاه ها هم درباره این 5 محور، اقدام ویژه و فوق العاده ای انجام دهند. اولین محور به شهرستان های بحرانی اختصاص داشت که مهاجر فرست تلقی شده و به حاشیه شهرهای بزرگ مهاجر می فرستند. ما در بررسی های مان توانستیم 31 استان را احصا کنیم که 50 درصد مهاجرت کشور به آنها اختصاص داشت. این شهرستان ها نه تنها خود درگیر بحران اشتغال و امنیت هستند که برای کشور هم بحران ایجاد می کنند. محور دوم بحث مهم حاشیه نشینی است که این شهرستان ها از دل این بحران زاده می شوند. اگر بررسی کنید هم متوجه می شوید که این حاشیه نشین ها در اطراف تهران و مناطق مهاجر پذیر پایتخت ساکن شده اند و به همین علت درمناطق مهاجر پذیری مثل ملارد، قلعه حسن خان و خانی آباد، درگیری و اعتراضات خیابانی رخ داد و جالب اینکه اثری از این اعتراضات خیابانی در محلات تهران همچون اطراف راه آهن نبود. اما سوال اینجاست که این افراد چرا و چگونه دست به اعتراض می زنند؟ پاسخ روشن است، زمانی که معیشت شان به خطر می افتد. این افراد در واقع به محض اختلال در ارائه خدمات دون پایه، با وجود آنکه در فقر امکانات بسر می برند، دچار عصبانیت می شوند و دست به خشونت می زنند. چراکه شغل اغلب آنها مسافرکشی است. علت اصلی این ناآرامی های خیابانی به عدم توسعه یافتگی شهرستان های مهاجر فرست برمی گردد. این اتفاق سابقه تاریخی دارد. در اوایل انقلاب، البته قشر متوسط با حاشیه نشین ها همراهی کردند و به کمکشان آمدند، اما در این دوره قشر متوسط، صف شان را از حاشیه نشین ها جدا کردند تا مرز بین این دو مشخص شود. با این همه نمی توان به این مساله مهم بی تفاوت بود. دولت ها باید آهنگ توسعه را به این شهرستان ها ببرند و در آنجا به حل مسائل آنها بپردازند، چراکه در پایتخت نمی توان مساله حاشیه نشین ها را حل کرد. ما بارها در این زمینه هشدار داده و ابراز نگرانی کرده ایم، اما توجهی نشده است. اعتراضات برخاسته از حاشیه نشینی انرژی ندارد و در کوتاه مدت به پایان می رسد، چون ادامه این ناآرامی ها نیازمند نماینده است، بنابراین این نوع تنش ها در کوتاه مدت با تخریب و خسارت هایی همراه شده و طی چند روز تمام می شود.از طرفی این قشر نمی تواند رهبرساز باشد و تولید مطالبه کند. دلیل اصلی که صدای این افراد شنیده نمی شود، هم همین موضوع است. آنها همانند احزاب و اصناف دارای نماینده نیستند تا صدای اعتراضاتشان را به گوش مسئولان برسانند. کشوری که دارای 60 میلیون نیازمند است، هر لحظه پتانسیل ناآرامی دارد و ما نباید به دست این افراد بهانه بدهیم. به همین علت می گوییم که نباید با بخشی از این افراد و نه همه آنها، با خشونت برخورد شود، چون حجم عاطفی بالایی دارند و دچار هیجانات می شوند. مادامی که سایر مناطق کشور به جز کلانشهرها، توسعه پیدا نکنند، این اتفاق در آینده نیز قابل پیش بینی است. این مساله مربوط به این دوران نیست، از سال 1335 تاکنون ما نسبت به توسعه مناطق محروم، کمترتوجه کرده ایم. بهترین راهکار انتخاب 31 شهر معین برای همان 31 شهرستان بحران زده است تا هزینه ها نیز کاهش یابد. کرمان، لرستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، ایلام و خوزستان جز و استان هایی قلمداد می شوند که در لیست 31 شهرستان، بیش از سایرین خودنمایی می کنند. شما در اتفاقات اخیر هم می بینید که استان های مهاجر فرست کم ترین آسیب را از این درگیری ها دیده اند و برعکس، مناطق اطراف اصفهان، شیراز و تهران که جزو استان های مهاجر پذیر قلمداد می شوند، بیشترین آسیب را از این ناحیه می بینند.

 
سازمان های مردم نهاد، زبان گویای حاشیه نشین ها
احمد بخارایی / جامعه شناس

در کشورهای پیشرفته حلقه واسط و میانجی بین قشرهای آسیب پذیر در جامعه و قشرهایی که از توانمندی برخوردارند، یعنی توان مالی و اقتصادی بالایی دارند یا به لحاظ سیاسی قدرت دارند و جزو مسئولان به شمار می روند، عمدتا گروه های داوطلب هستند. بحث مددکاری جامعه ای (community work) در این گروه مورد نظر است، یعنی همان NGOها یا سمن ها که هم با قشر آسیب پذیر و هم با مقامات بالاتر در ارتباط هستند. باید توجه کرد که مددکاری جامعه ای با مددکاری اجتماعی متفاوت است، مددکاری اجتماعی در سطح خرد است، اما مددکاری جامعه ای در سطحی کلان عمل می کند. این قضیه در 25 سال اخیر در اروپا پا گرفته، چون دولت ها نمی توانند به همه نیازهای به روز اجتماعی پاسخ دهند و عملا هرچه جلوتر می رویم، نیازها بیشتر می شود. انسان ها می خواهند مطابق با استانداردها زندگی کنند، در این میان اقشار آسیب پذیر هم با توجه به رشد تکنولوژی به حقوق خود آگاه می شوند و طبیعتا سطح انتظار آنها هم بالا می رود.  در کشورهای غربی که مهاجران زیادی هم در آنها وجود دارند، مسائل و مشکلات زیادی هم دیده می شود. در این خصوص قبل از هر چیزی تعامل فرهنگی نیز باید صورت بگیرد. در خانواده ای که سرپرست خانواده کارگر است، چه در ایران چه پاکستان یا سوئیس طبقه کارگر وجود دارد و فرزند این طبقه هم مانند سایرین می خواهد درس بخواند و از حداقل امنیت اقتصادی و رفاهی برخوردار باشد. کشور ما به شکلی کشوری مهاجرپذیر است و در حاشیه ها، مهاجران زیادی داریم که مشکلات و مسائل زیادی هم دارند. هم از بعد حقوق بشری و هم از نظر قانونی باید به نیازهای این افراد پاسخ داده شود. قشرهای آسیب پذیر که سطح توقع آنها هم نسبت به قبل بالاتر رفته بیشتر باید مورد توجه قرار گیرند، زیرا بر اساس تئوری های جامعه شناختی این گروه از افراد چنانچه رها شوند به مسائل دامن خواهند زد. غیرعادلانه است که افراد در حاشیه ها به حال خود رها شوند و نرخ بیکاری بیشتر و تحول فرهنگی کمتری را تجربه کنند. البته امروزه معنای حاشیه تغییر کرده در سال های دور، حاشیه نشینی به معنای نزدیکی ورودی شهرها بود و به معنای حاشیه جغرافیایی بود، اما این تعریف دستخوش تغییر فاحشی شده و ممکن است در قلب پایتخت نیز محله ای پیدا شود که از امکانات کم و محدودی برخوردار شود و این امر همان تبلور حاشیه نشینی است. زمانی کرج و محله های اطراف آن جزو حاشیه ها محسوب می شدند، اما در حال حاضر این مناطق رنگ و بوی حاشیه نشینی ندارد در مقابل، بافت جمعیتی درمحله هایی همچون تهرانپارس، صادقیه، رباط کریم و نظایر آن هر یک تحلیل هایی جداگانه دارند. اما به طور کلی، وجود خشونت اجتماعی در اقشار آسیب پذیر یا به قولی حاشیه نشین ها باید برجسته شود. خشونت در حاشیه ها، وجود عینی دارد، اما وجود ذهنی ندارد. روزنامه ها و رسانه ها باید زبان گویای این اقشار باشند، از طرفی هم باید آینه را روبه روی جامعه نگه دارند تا از دل تصویر آینه درمان ها نمایان شود. قبل از هر چیز نیاز مردم و خواسته مردم باید مشخص شود و پس از آن با بیرون کشیدن راه حل، گروه های داوطلب یا همان NGOها به صحنه آمده و با انتقال صدای مردم به مسئولان، به کمک اقشار آسیب پذیر جامعه بشتابند. پرواضح است با شکل گیری مطالبه گری، صدای مردم هم شنیده خواهد شد.

 
دولت صدای دهک های پایین جامعه را بشنود
جعفر بای / آسیب شناس اجتماعی

توجه به وضعیت حاشیه نشین ها این روزها باید اولویت اصلی دولت باشد. بخشی از خانواده هایی که در حاشیه شهرها زندگی می کنند حالا نگران معیشت زندگی خود هستند، البته معتقد نیستم که تمام اعتراض ها از سوی طبقه حاشیه نشین بوده است اما این خانوارها بیشتر از دیگر اعضای جامعه نگران وضعیت زندگی خود هستند. با این حال در چند روز گذشته شاهد ناآرامی در برخی از مناطق کشور بودیم که بخشی از این ناآرامی ها هم به دلیل عدم اطلاع رسانی صورت گرفت. اگر دولت چند روز قبل از اجرا توضیح می داد که این اقدام به نفع گروه محروم جامعه است و هدف از افزایش قیمت سوخت کمک به حال زندگی محرومان جامعه است مردم راحت تر با بالا رفتن قیمت بنزین کنار می آمدند. بزرگ ترین مشکل در چند روز گذشته هم اطلاع رسانی دقیق بود.

 بنده هم معتقدم سوخت ارزان است اما با شنیدن یکباره این تصمیم شوکه شدم. پذیرش این مساله برای افرادی که در طبقه پایین جامعه قرار دارند سخت تر از دیگر افراد است. البته در این ناآرامی ها از ناآگاهی حاشیه نشین ها سوء استفاده شد و برخی ها جهت دهی شده حاشیه نشین ها را وارد این جریان کردند. همه به خوبی می دانیم بسیاری از حاشیه نشین ها اتومبیل ندارند که بخواهند نگران افزایش قیمت بنزین باشند. بنابراین برخی از افراد اعلام کردند با افزایش قیمت سوخت بسیاری از کالاها در آینده افزایش پیدا می کند همین موضوع موجب واکنش مردم مناطق خاص شد. افرادی که در حاشیه شهرها زندگی می کنند به خاطر ناآگاهی های سیاسی و اقتصادی زودتر از دیگر افراد جامعه تحت تاثیر قرار می گیرند و راحت تر از دیگر طبقات اجتماعی احساساتشان بهم می ریزد. ما در اعتراض های اخیرهم شاهد این موضوع بودیم. به نظر می رسد دولت باید بیشتر از گذشته صدای دهک های پایین جامعه را بشنود و در کنار دولت باید سازمان های مردم نهاد را تقویت کند. این سازمان ها باید به طور جدی روی حاشیه نشین ها فعالیت کنند. سازمان های مردم نهاد می توانند پل مناسبی بین مردم و دولت باشند آنها می توانند صدای محرومان و حاشیه نشین ها باشند. این واقعیت وجود دارد افرادی که در حاشیه شهر زندگی می کنند زبان گویایی برای مطرح کردن خواسته هایشان ندارند و هرگاه هم خواستند که درباره مسائلشان صحبت کنند ناآرامی به وجود می آوردند. بنابراین این گروه باید نمایندگانی داشته باشند که انجمن های غیردولتی بهترین نماینده برای این افراد هستند در سوی دیگر دولت ها می توانند از طریق افکارسنجی و تحقیقات مراکز پژوهشی که در زمینه اجتماعی فعالیت می کنند نبض جامعه را به دست گیرند و بدانند در چه زمانی چه تصمیماتی را اجرایی کنند. اگر دولت به درک صحیحی از واقعیت های زندگی طبقه محروم جامعه دست پیدا کند دیگر این طبقه با تصمیمات گرفته شده مخالفت نمی کند.

 
باید جایی باشد تا مردم صدایشان را به گوش مسئولان برسانند
سعید معدنی / جامعه شناس

سه نوع حکومت داریم که در طول تاریخ یا در یک برهه زمانی مستقر می شوند. نوع اول حکومت هایی است که ارزشی برای جامعه قائل نیستند. این حکومت ها قبل از دوران مدرن و انقلاب فرانسه حاکم بودند. دراین نوع حکومت، حاکمان هیچ حقی برای مردم قائل نبودند. معیار، سخن حاکمان بود که قانون می شد. مردم هیچ حقی نداشتند مگر در استثنائاتی. بعد از انقلاب فرانسه بحث جامعه مدنی پیش کشیده شد و گفتند که حکومت ها باید پاسخگوی مردم باشند. اینجا شکل دوم حکمرانی به وجود آمد. در این حکمرانی قانون هایی تصویب کردند و گفتند باید در چارچوب قانون حرکت کرد اما باز هم شکاف ایجاد شد و به نتیجه نرسید. اینجا بود که شکل سوم حکومت شکل گرفت. در این حکومت ها دائما انتخابات وجود دارد. احزاب فعال هستند. می توانند با دیدگاه های جدید، قانون اساسی را تغییر دهند. اما زمانی که شکل سوم حکمرانی، به صورت ایده آل شکل نمی گیرد و خواسته های مردم برآورده نمی شود، این خواسته ها جمع می شود و در یک نقطه به شکل اعتراض و اغتشاش خود را نشان می دهد.

 دولت هم هیچ راهکاری نیندیشیده است که مردم خواسته هایشان را چگونه اعلام کنند. در خارج روزنامه ها و احزاب هستند. البته در کشورهای دیگر هم اعتراض و اغتشاشات شکل می گیرد. امروز ما شاهد اعتراض جلیقه زردها در فرانسه هستیم. فرانسه مهد دموکراسی است اما با همه تمهیداتی که اندیشیده است بازهم شاهد اعتراض این گروه هستیم. حال سوال اصلی این است که مردم اعتراض خود را به چه شکلی بیان کنند؟ راهکار چیست؟ فرض کنید معلمان اعتراض دارند. چه کار کنند؟ سر کلاس ها نروند؟ سرکلاس بروند اما درس ندهند؟ جلوی مجلس تجمع کنند؟ ما هیچ پاسخی برای این سوال ها نداریم. همین است که بنزین بهانه ای می شود تا این اتفاق ها شکل بگیرد.  آیا افزایش بنزین کارشناسی شده بود؟ به نظرم کارشناسی نبود. چون اگر کارشناسی بود نباید چنین واکنشی در پی داشته باشد. آیا کسانی که قیمت بنزین را افزایش دادند با افرادی که در کف جامعه هستند مثل اهل سیاست، روزنامه نگاران، جامعه شناسان و... مشورت کردند؟

کارشناسی بنزین فقط اقتصادی نیست، باید جوانب سیاسی و اجتماعی آن را هم سنجید. آیا از روزنامه نگاران و فعالان حوزه اجتماعی پرسیدند که اگر قیمت بنزین به سه هزارتومان برسد واکنش جامعه به آن چگونه خواهد بود؟ معلوم است این مشورت ها انجام نشده است که شاهد چنین واکنش هایی هستیم. حتی به نظر می رسد در کمیسیون های مجلس هم ارزیابی نشده بود. به نظر من حداقل باید بنزین سهمیه ای برای گروه های خاص را همان هزار تومان درنظر می گرفتند بعد بنزین سهمیه ای را برای سایر اقشار افزایش می دادند، قیمتش را هم 50 درصد بالا می بردند. بنابراین نیاز بسیاری از رانندگان تاکسی، برآورده می شد. بعد می آمدند و بنزین آزاد را گران می کردند تا 4 هزارتومان هم می توانستند افزایش دهند، اما این کار را نکردند. امروز هم باید راهکاری اندیشیده شود تا اعتراض های صنفی و شغلی انجام شود و انرژی اعتراضی تخلیه شود. باید جایی باشد تا مردم با آرامش صدایشان را به گوش مسئولان برسانند.