آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
صفحه اول
۱
بازتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

عباس عبدی

این یادداشت در پاسخ به نوشته آقای محمد بهادری جهرمی با عنوان «داور خوب، داور بد» نوشته شده است.

آقای دکتر بهادری که مدیر ارشد پژوهشکده شورای محترم نگهبان بوده و در رشته حقوق در حال تدریس در دانشگاه هستند، لطف کردند و پاسخ یادداشت پیشین بنده را مرقوم نمودند. یادداشت قبلی ایشان را یک گام به پیش ولی دو گام به پس توصیف کردم، متاسفم بگویم که یادداشت فعلی ایشان سراسر عقبگرد است. توضیح می دهم.

1- ایشان ابتدا مفروض گرفته اند که در یادداشت قبلی خود توضیحات کافی درباره شفافیت شورای نگهبان داده اند. ایرادی که موقتا می پذیریم. خوب اگر چنین است کلیه مستندات پنج پرسش پایانی یادداشت قبلی بنده را با ارجاع به این شفافیت توضیح دهند. چرا چنین کاری را نکرده اند؟ اگر ادعای ایشان را بپذیریم، چه مشکلی دارد که تک تک موارد پرسیده شده را به آنها ارجاع دهید؟ ما هم می خوانیم اگر قانع شدیم که هیچ، تشکر می کنیم و اگر سوال یا نقد داشتیم منتشر می کنیم. احتمالا آقای دکتر بهادری از شفافیتی سخن می گویند که جامعه بی اطلاع است. اعلام نتایج تصمیمات آن شورا مورد پرسش کسی نیست، مستندات حقوقی آنها مورد سوال است. اگر در یک دادگاه متهمی را محکوم به حبس می کنند، طبعا خبرش را همه می فهمند. آنچه مقصود است، اینکه چرا و با کدام ادله چنین حکمی صادر شده است؟ اگر درباره پرسش های قبلی بنده پاسخ دادید بعدا خواهم گفت که چرا این تصمیمات غیرقابل قبول است. مثل رد صلاحیت های شورای نگهبان که بیشتر آنها غیر قابل قبول به لحاظ حقوقی است و البته نه به لحاظ سلیقه بنده یا دیگری. یقین دارم که درباره آن 5 پرسش هیچ پاسخی تاکنون منتشر نشده و بعید است که هیچگاه ارایه شود.

2- ایشان در ادامه به صحرای کربلا زده و فصلی را علیه رییس جمهور و افزایش قیمت بنزین نوشته اند. به نظرم نیازی نبود اینجا بنویسند، اگر هر روز هم یک یادداشت مستقل علیه دولت و رییس جمهور تایید شده از سوی شورای نگهبان بنویسند، روزنامه های موجود نگران انتشار آنها نیستند، ولی جمله کلیدی آقای حقوق دان اینجاست که: «آقای عبدی نیز که جزو اصلی ترین حامیان و همکاران و مشاوران ایشان بوده و هستند مسوولیت پذیر نباشد و سهم خویش را فقط 5 درصد بداند!» هنگامی که یک نفر مثل ایشان که حقوق خوانده اینقدر آشکارا غیرمدلل می نویسد...

ببینید در پشت پرده و هنگامی که درباره صلاحیت های افراد تصمیم می گیرند چگونه داوری و قضاوت می کنند. بنده در عمرم حتی یک بار هم آقای روحانی را از نزدیک ندیده و با او هم کلام نشده ام یک بار هم که از طرف روزنامه نگاران در جمعی عمومی یادداشتی انتقادی خواندم وسطش اعلام کردند وقت تمام است و من هم سخن خود را قطع کردم و بعد آقای روحانی نامزد مورد تایید شورای محترم نگهبان به مدت 45 دقیقه پاسخ آن 5 دقیقه مرا داد! و این تنها باری بود که زیر یک سقف سالن با ایشان بودم. حتی در دولت آقای خاتمی نیز نه مشاور بودم و نه همکار چه رسد به اینکه اصلی باشم. البته حامی جدی بودم و هستم. در این دولت که اصلا به افکار ما اهمیت نمی دهند. آن 5درصد را هم از باب تسامح گفتم و الا درستش نیم درصد است. چون شما تایید صلاحیت کرده اید و دو نفر گذاشتید جلوی مردم که رای دهند، مردم بی گناه نیز به هر حال به ناچار به یکی رای دادند. اگر از حمایت ما ناراحت هستید، دیگر از این پس در انتخابات شرکت نمی کنیم، بلکه مشکل شما حل شود. البته در ادامه متوجه نکات مهم تری خواهید شد.

3 مرقوم فرموده اید که «من به شیوه زردنویسی آقای عبدی عادت کرده ام اما نمی توانم در برابر تکرار یک دروغ ساکت بمانم... نمی توان قبول کرد که یک نفر سال ها در بخش های موثر ذی نفوذ باشد و جریان سیاسی او در انتخابات پیروز شود ولی خود را در نتایج آن مسوول نداند. این رفتارهای دوگانه باید اصلاح شود. این بی مسوولیتی ها باید پایان پذیرد. من اینها را تکرار می کنم هرچند که خواندن این حقایق برای آقای عبدی تلخ و ملال آور باشد.». از اینکه نوشته اید بنده زردنویس هستم نباید تعجب کرد، چون این را برای خنک شدن دل نوشته اید. اگر با توهین به من دلتان خنک می شود راضی هستم. هر کسی که با روزنامه نگاری اندکی آشنا باشد با خواندن این توهین به عمق نوشته های شما پی خواهد برد. از این کلمه شما بگذریم، از آن مواردی است که نیازی به مقابله به مثل ندارد. ولی جملات بعدی شما همان مشکل همیشگی این سال ها است. یعنی فقدان تناسب میان قدرت و مسوولیت. طرف قدرت دارد، مسوولیت نمی پذیرد، و مسوولیت را به عهده افراد بدون قدرت می اندازد. بیایید یک آزمون انجام دهیم. کتاب قانون و واقعیت جاری جامعه را به صدها حقوقدان یا افراد دیگر عرضه کنیم. بپرسیم که اگر قدرت صد واحد باشد، بر این اساس چند واحدش نزد عبدی است، و چند واحد آن نزد شورای نگهبان؟

احتمالا به پرسش کننده خواهند خندید، که این چه سوالی است. هر صد واحدش نزد شورای نگهبان است. فکر کنم شما هم قبول دارید. شاید بگویید قدرت های دیگر را هم باید سنجید. ایرادی ندارد همه را بسنجیم. خوب حالا به جای این توجیهات بهتر است به سادگی گفته شود که اشتباه شده، ولی نمی گویید. چرا؟ در ادامه توضیح خواهم داد.

4 نوشته اید که: «در هیچ نظام انتخاباتی در دنیا نیز نظارتی غیر از نظارت موثر که بتواند مانع از ورود اشخاص فاسد یا فاقد صلاحیت به گردونه انتخابات شود و نیز مانع تاثیر تخلفات در نتیجه نهایی انتخابات و دستبرد در آرای مردم شود، تردیدی وجود ندارد. در تمامی کشورها، با سازوکارهایی متفاوت و مبتنی بر شرایط گوناگونی که در قوانین داخلی آنها تعیین شده است ورود افراد به گردونه انتخابات کنترل شده و صحت انتخابات نیز از جهت تخلفات انتخاباتی، رصد و تایید یا رد می شود اما نکته اینجاست که علیرغم پذیرش نظارت موثر، شما از پذیرش نتیجه آن سر باز می زنید.»

این بخش از نوشته خود را هیچگاه فراموش نکنید. این یعنی معتقدید که در همه نظام های تبلیغاتی دنیا مانع حضور افراد فاسد و فاقد صلاحیت می شوند. طبعا خواسته اید بگویید که نظارت شورای نگهبان هم از همین سنخ است. نتیجه می گیریم که در همه کشورها افرادی که نامزد انتخابات می شوند و از فیلترهای مورد نظر که خیالی هستند عبور می کنند هم صلاحیت دارند و هم فاسد نیستند. مثل ترامپ و پوتین و مکرون و مرکل و... تا اینجا مجادله ای ندارم به داوری دیگران می گذارم. آنچه که مهم است ادعای شما درباره تضمین نامزدهای عبور شده از فیلتر شورای نگهبان از حیث فاسد نبودن و صلاحیت داشتن است. آیا این نتیجه گیری را می پذیرید؟ اگر نمی پذیرید، پس این همه نظارت های شما به چه دردی می خورد؟ و اگر می پذیرید، چگونه ممکن است که همه نامزدهای عبور یافته از شورای نگهبان فاسد نباشند و صلاحیت هم داشته باشند ولی وضع نهادهای مرتبط با این امر چنان باشد که همواره علیه آن می نویسید؟ اگر کسی فاسد نباشد، و صلاحیت هم داشته باشد، و در نهادهای انتخابی باشد، باید نهادهای انتخابی ما بهترین در جهان باشند. حالا توجه کردید که از آن چند کلمه پیش که می خواهید مسوولیت را به دوش دیگران بیندازید، به یک باره به آنجا رسیدید که شورای نگهبان فیلتری است که جلوی ورود افراد فاسد و فاقد صلاحیت را می گیرد و به طور ضمنی باید مسوولیت غربالگری نداشتن فساد و دارا بودن صلاحیت افراد را متوجه خود کرده باشید. می پذیرید؟

اتفاقا باید گفت که از هر دو نظر نه تنها عمل شورای نگهبان در بیشتر موارد قانونی نیست، بلکه خلاف ادعای مطرح شده نیز هست. چرا؟

اول اینکه تعیین صلاحیت برای پست های سیاسی در حیطه مردم است، در واقع مردم صلاحیت سنج هستند و هر مرجعی که جانشین آن شود هیچ کاری نکرده جز اینکه انتخاب مردم را محدود کرده است. نتیجه نیز همین می شود که می بینیم. ولی مهم تر از آن مساله فساد است. مرجع تشخیص این امر نیز دادگاه است. هر کسی که فاسد است باید در دادگاه ثابت شده باشد. این امر بدان معنا نیست که اگر کسی در دادگاه صالح محکوم نشده سالم است. طبعا خیلی ها مشکلاتی دارند، ولی در نهایت باید در دادگاه رسیدگی شود. هر مرجعی که به فساد نامزدها اطمینان حاصل می کند، وظیفه دارد که مدارک و مستندات خود را به دادگاه ارجاع دهد تا او را محاکمه و مجازات کنند.

ولی این سیاست شورای نگهبان در عمل نیز با نتایج تاسف باری مواجه شده است. بهترین مثال مقایسه مجلس اول و مجالسی است که تحت نظارت استصوابی شکل گرفتند. در انتخابات مجلس اول شورای نگهبان وجود نداشت، مجلسی خوب و فرهیخته بود، کم کم با افزایش نظارت مشکل ایجاد شد و امروز به جایی رسیده ایم که بعضا از اخباری که می شنویم باید بپرسیم. چرا این وضعیت رخ می دهد؟ به نظرم باید در این باره به طور مفصل توضیح داد. فرآیندی که موجب نیامدن و حذف افراد سالم و خیرخواه و برجسته شدن افراد مساله دار می شود چگونه موجب شکل گیری این پدیده می شود.

درباره صحت انتخابات و آرای شورای نگهبان در این باره حرف و حدیث بسیار است. فقط به دو مورد اشاره می کنم. انتخاب سال 1388 با حرف و حدیث بود. ارزیابی بنده از نتیجه انتخابات 88 با بسیاری از اصلاح طلبان تفاوت دارد، ولی ابهامات جای خود وجود دارد. اگر دوست دارید یا آمادگی دارید، بیایید ابهامات را طرح کنم تا ببینیم پاسخی برای آنها وجود دارد یا خیر؟ البته شخصا علاقه ای به طرح دوباره این ماجرا ندارم. چون شما مدعی شدید نوشتم. ولی نمونه دوم و محدود آنکه تاثیری هم در نتیجه انتخابات ندارد، نتایج دوم خرداد در استان لرستان است. اگر توانستید این نتایج را توضیح دهید و از آن دفاع کنید، برای همیشه از نوشتن انصراف می دهم و یک نویسنده زرد! از جامعه مطبوعاتی کم خواهد شد.

5 بخش بعدی نوشته ایشان بسیار عجیب تر است. نوشته اند که: «واقعیت آن است که اگرچه شورای نگهبان داور مسابقه انتخابات میان جناح ها است ولی اعتراض به داور جزیی از فرهنگ سیاسی احزاب ما شده است. هر وقت شما اصلاح طلبان در انتخابات شکست می خورید می گویید تقلب شده و هر وقت اصولگرایان شکست می خورند می گویند آرای شان خوانده نشده! شما به تایید صلاحیت احمدی نژاد و قالیباف معترضید آنها هم به تایید صلاحیت روحانی و جهانگیری!».

آنچه که درباره دوستان تان در میان اصولگرایان گفته اید را می پذیریم چرا که اقرار علیه خود محسوب می شود و نافذ است. ولی کدام اصلاح طلبی است که متعرض تایید صلاحیت باشد؟ در سال 96 هم مخالف رد صلاحیت احمدی نژاد بودیم. نه اینکه با او موافق هستیم که به نظر من دوران او برای ایران و مردم زیان بار بود. اعتراضم به غیر شفاف بودن است. خوب شد گفتید، راستی دلایل رد صلاحیت احمدی نژاد را هم به سوالات خود اضافه می کنم. اگر در مواردی اعتراض صورت می گیرد به دلیل مخالفت یا تایید صلاحیت نیست، بلکه به دلیل دوگانگی تصمیمات است. مثلا چرا آقای زاکانی و امثال او را رد می کنید و آقای میرسلیم را تایید می کنید؟ به علاوه اعتراض به صحت انتخابات نیز ربطی به پیروزی و شکست ندارد. نمونه اش مثال بنده درباره استان لرستان در سال 1376 است که آقای خاتمی پیروز شد. از اینها گذشته، فرض کنید عده ای هم از روی حب و بغض معترض شوند، چه ایرادی دارد؟ شورای نگهبان می تواند مستندات تصمیمات خود را عرضه کند. مثل داوری فوتبال که شفاف است و کارشناسان ارزیابی می کنند. یا مثل احکام دادگاه ها که طبعا علیه یک طرف دعوا است ولی مستند صادر می شود. شما چون نمی خواهید و نمی توانید به پرسش های مطرح شده پاسخ دهید خودتان پرسش جعلی تولید می کنید و به پاسخ آن می پردازید. بنده مخالف رد صلاحیت هر کسی به شیوه موجود هستم، از هر جناحی که باشد. رد صلاحیت ها باید شفاف و مبتنی بر قانون و مستند و مدلل باشد و در هیچ حالتی نباید جایگزین حق انتخاب مردم شود. بنابراین نه با تایید صلاحیت احمدی نژاد مخالفم و نه با تایید صلاحیت قالیباف. اینها پرسش های خیالی شماست.

ضمنا توجه دارید که خودتان شورای نگهبان را داور خطاب کردید، در حالی که داوران داشتند به عنوان لیدرهای یک تیم شعار می دادند! اعتراض به وجود همین شیوه است! لطفا جواب دهید.

ایشان در دفاع از شورای نگهبان به تمثیل داوری فوتبال پرداخته اند. حالا تصور کنید که تیم الف گل بزند و داور به سوی زننده گل برود و او را در آغوش گرفته و شادی کند! چقدر جالب خواهد بود؟ بله اگر آقای بهادری جشن شادی مصلی را در سال 1388 فراموش کرده اند که چه کسانی از تیم داوری در آنجا شرکت کردند، در این صورت باید گفت آلزایمر بدی وجود دارد. ولی اگر فراموش نکرده اند، گمان نکنند که دیگران فراموشکار هستند!

6 نوشته اند که «البته آدم های تند و افراطی چون شما در هر دو جناح کم اند و افراد واقع نگر و معقول و مسوولیت پذیر بسیار که همگی مورد احترام من هستند. از این رو ایراد شما را متوجه این می دانم که چرا خروجی نظارت استصوابی، آنچه شما می پسندید نیست؟ پاسخ ساده است خروجی نظارت شورای نگهبان را قانون و شرایط قانونی معین می کند نه میل و اراده شما.»

خدا را شکر که افراطیون کم هستند و شما نیز جزو اعتدالیون هستید! ولی گمان نمی کنم کسی به خروجی شورای نگهبان اعتراض داشته باشد، بلکه به فرآیند غیر شفافی که به این خروجی می رسد اعتراض دارند. نمونه های این ادعا فراوان است. در همین نوشته چند مورد را پرسیده ام که منتظر پاسخ تان هستم. به علاوه همچنان که گفتم بر فرض که کسی خودخواهانه یا منفعت جویانه یا آنطور که نوشته اید چون بنده از موضع زردنویسی به نتایج معترض باشد، خوب راه حل شفافیت و پاسخگویی است. فیلم داوری فوتبال را همه می بینند برای بهبود کارآیی داوری نیز از فناوری جدید هم استفاده می کنند. حتی فناوری VAR را آورده اند تا دیگر جایی برای اعتراض نماند. شما هم شفاف شوید و دقیق پاسخ دهید. ولی در همین نوشته ها روشن است که به کلی از پاسخ دادن فرار می کنید و از دیگران مسوولیت نتایج کارهای خودتان را می طلبید. فرض کنید که بنده آدم بد، زردنویس، مسوولیت ناپذیر و هر چیز دیگری که می گویید هستم. اگر لازم دانستید، هرچه خواستید علیه من بنویسید، ولی اینها هیچ ربطی به عملکرد شورای نگهبان ندارد. به قول شاعر: «هر آنچه گویی هستم/آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟»

شما باید درباره تصمیمات خود از دو جهت دفاع کنید. اول به لحاظ شکلی و صلاحیت تصمیمات. دوم به لحاظ ماهوی. و این دفاع هم باید شفاف و قابل سنجش و ارزیابی باشد. به نظر بنده برخی از تصمیمات شورای نگهبان حتی به لحاظ صلاحیتی و شکلی قابل دفاع نیست. ولی مهم تر از آن برخی از تصمیمات مهم آن به لحاظ ماهوی قابل نقد و رد است. اگر دوست دارید، لطفا بفرمایید که چرا مصوبه مجلس درباره برجام را تایید کردید؟ به نظر می رسد که براساس معیارهای قبلی شورای نگهبان این مصوبه خلاف قانون اساسی و خلاف مسلم شرع بود، ولی در کوتاه ترین زمان آن را تایید کردید. چرا؟

آقای بهادری توجه کنید که از این دست پرسش ها خیلی زیاد است.

7 اوج و شاهکار منطقی ایشان در پاراگراف آخر نوشته ایشان است. «اما مطلب دیگر اینکه ایشان در یادداشت شان بالاخره نام 4 نفر از آن لیست صد نفره کاندیداهای ریاست جمهوری مطلوب نظرشان را اعلام کردند. لابد اینها چهار نفر اول هستند و نفرات دیگر توانمندی یا اعتبار کمتری نزد ایشان دارند که نام نیاورده اند. مشخص است ایشان نوعی از نظارت استصوابی را در مورد هم فکران خود اعمال کرده است. سوال من از ایشان این است که با چه ملاکی اینها را در نظر خود برای ریاست جمهوری تایید صلاحیت کرده اید؟ اینها خود را دنباله روی روسای جمهور یا کاندیداهای قبلی می دانند. هم جناحی های شما در مورد این 4 نفر چطور فکر می کنند؟ آیا آنها نیز با شما هم نظرند و اینان را گزینه ای مطلوب ریاست جمهوری می دانند؟ اگر لزوما چنین نیست، که نیست پس خیلی ساده است درک این موضوع که این اختلاف برداشت ها در مورد صلاحیت و توانایی اشخاص و تطبیق افراد با شرایط قانونی، امری طبیعی است و حصول نتایج مختلف توسط شما و شورای نگهبان در مورد صلاحیت اشخاص، امری است منطقی، آنچه منطقی نیست آن است که توقع داشته باشید شورای نگهبان، تشخیص شما را ملاک نظارت استصوابی قرار دهد.». لطفا دوباره بخوانید. اجازه دهید که نوشته قبلی ایشان را در اینجا ذکر کنم تا یادآوری شود که اصولا چرا من به اسامی اشاره کردم. ایشان در نوشته خود تاکید کرده بودند که: «گفتند می توانند لیستی صد نفره مناسب ریاست جمهوری ارایه دهند ولی شورای نگهبان هیچکدام آنها را تایید نمی کند. از ایشان خواستم با مردم شفاف باشند و از پنهان کاری پرهیز کنند. لیست صد نفره خود را به مردم اعلام کنند و بفرمایند بر اساس چه معیارها و ویژگی هایی آنها را انتخاب کرده اند. اگر این شفافیت در نظر ایشان باشد مردم نیز راحت تر در مورد عملکرد شورای نگهبان می توانند قضاوت کنند.»

آن زمان که اصرار داشتید نام افراد را ببریم احتمال نمی دادید که نام ببرم؟ اگر احتمال نمی دادید، خیلی باید تعجب کرد. ولی اگر احتمال می دادید، خوب باید از پیش درباره پاسخ به آن نیز آمادگی می داشتید. اول این مساله چه ربطی به پنهان کاری دارد؟ به علاوه نوع تشخیص صلاحیت و سلیقه من چه ربطی به نوع تشخیص صلاحیت شورای نگهبان دارد؟ مگر قانون گفته که شورای نگهبان براساس سلیقه و علاقه خود افراد را تایید یا رد کند؟ انتخاب به عنوان شهروند، دقیقا همین طور است. شهروندان می توانند به هر کس که دوست دارند رای دهند. این برداشت شما دقیقا اثبات کننده همان نقدی است که به شورای نگهبان می شود. که گویی مبنای کار خود را در تایید صلاحیت ها، سلایق و علایق شخصی می دانند. فراموش نکنید شما براساس همین سلایق آقای روحانی را تایید صلاحیت کرده اید. از یک حقوقدان بعید، سهل است، ابعد از احتمال است که چنین مقایسه ای را برای توجیه عملکرد شورای نگهبان انجام دهد. خوب اینکه نیازی به پرسش نبود. ولی مطابق همین گزاره های شما، سلیقه شورای نگهبان بر تایید آقای روحانی تعلق گرفته است. من واقعا در حیرتم که چگونه کسی در شورای نگهبان فعالیت می کند و تا این حد غیر حقوقی سخن می گوید؟ اینها بخش کوچکی از واقعیتی است که در پشت صحنه آنجا می گذرد، همه چیز براساس سلیقه است. در واقع آقایان دارند همان کاری را انجام می دهند که قرار است مردم انجام دهند. فقط مشکل اینجاست که انتخابات دو مرحله ای شده است. هنگامی که مدیر پژوهشی شورای نگهبان برای دفاع از عملکرد این شورا متوسل به «قیاس باطل» شود چه باید گفت؟ این قیاس را جلوی یک فرد عادی و بی اطلاع از حقوق هم بگذارید، تعجب خواهد کرد چه رسد به اینکه به نام پژوهشکده شورای نگهبان و از سوی یک دکترای حقوق و معلم! دانشگاه ارایه گردد. هنگامی که نوشتم وضع دانشگاه ها به گونه ای است که باید فاتحه آن را خواند، اشاره به همین موارد است. آفتاب آمد دلیل آفتاب. خیلی نکات روشن و خوبی را در نوشته خود شرح دادید. بهتر از این نمی شد واقعیت عملکرد این شورا را شرح داد.

8- در جایی نیز نوشته اید که: «شورای نگهبان از برد و باخت هیچ جناحی منتفع یا متضرر نمی شود. شکست و پیروزی هیچ فردی در انتخابات اعتباری به شورای نگهبان نمی دهد. اما اگر فرد ناسالمی وارد مجلس شود ضررش به جامعه می رسد.» پس معلوم است که شما جلوی ورود افراد ناسالم را گرفته اید. این را اذعان کرده اید. قابل توجه ردصلاحیت شدگان مجلس و ریاست جمهوری! راستی اگر قرار بود جلوی آنها را نمی گرفتید اکنون چه مجلسی و ریاست جمهوری می داشتیم؟ معنای دیگرش این است که اگر شما جلوی آنان را نگیرید مردم به افراد فاسد و ناسالم رای می دهند. پس باید گفت میان نامزدهای تایید شده هم احتمالا به بدترین ها رای داده اند. با این حساب بپذیرید که مسوولیت انتخاب اول و آخر به عهده شورای محترم نگهبان است. در پایان یادآوری می کنم که 5 پرسش قبلی بنده و پرسش های جدید را پاسخ دهید سعی نکنید از کنار آن بگذرید. این رفتار پسندیده ای نیست.