آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
صفحه اول
۱
جامعه

همرنگ شان نشویم

سینا قنبرپور

نشر و بازنشر فیلمی کوتاه در شبکه های اجتماعی بار دیگر زخمی بر روح جامعه و آنها که هنوز دغدغه اخلاق و انسانیت دارند، زده است. این اتفاق تازگی ندارد اما خوشبختانه عمومیت هم ندارد. آنچه ما شاهدش هستیم اینکه به سبب دسترسی به شبکه های اجتماعی یک اتفاق به سرعت به اطلاع اکثریتی از جامعه می رسد. لحظه ای خوش بینانه می توانیم بگوییم شاید ساختگی باشد. اما امان از آن لحظه که فرض مان درست از آب درنیاید. مثل موارد مشابهی که پیش تر آن را تجربه کرده بودیم. شاید در شرایطی که بیشتر خبرهای تلخ می شنویم و اتفاقات ناخوشایندی از ذهن مان می گذرد، حساسیت های مان را نسبت به چیزهایی از دست داده باشیم. اما چگونه می توانیم نقش یک «معترض» به رفتار و تصمیم های دولت یا حاکمیت را داشته باشیم ولی نسبت به رفتار خودمان یا بعضی از همشهریانمان اعتراضی نکنیم؟ خودمان یعنی همین مردم عادی. همان هایی که دست کم یک گوشی هوشمند دارند و می توانند از خیلی چیزها فیلم و عکس بگیرند. اگر امروز شاهد آن هستیم پسرکی نوجوان که در حال جست وجویی زباله ای بازیافتی برای کسب درآمدی ناچیز از آن است را داخل سطل زباله می اندازند و قاه قاه می خندند؛ می گویند دوربین مخفی است، گناهش را گردن هیچ کس جز خودمان نیندازیم. قرار نیست وظیفه دولت ها و حاکمیت در ایجاد رفاه و توجه به محرومان را بر دوش بکشیم؛ نه. قرار است درباره وظیفه انسانی خودمان بپرسیم. از خودمان بپرسیم چه شد که نسبت به هموطن و همزبان خودمان تا این اندازه بی تفاوت شده ایم؟ اگر دیگران دروغ گفتند یا به وعده های شان عمل نکردند یا حرف های شان با عمل شان هم خوانی نداشت، دلیل موجهی برای ما نیست که همرنگ آنها شویم. بی خود نیست که از قدیم گفته اند «از ماست که بر ماست».

سخن از این نیست که امروز بگردیم و آن جوانانی که این پسرک را به داخل سطل زباله انداختند، شناسایی و دستگیر کرده و مجازات کنیم که آنها خود نیز قربانی نابهنجاری ها و بی ارزش شدن ارزش های اجتماعی هستند. مگر فراموش کردیم همین سال قبل 3 جوان را شناسایی و دستگیر کردند که در پارک ها مردم را آتش می زدند و به واکنش شان می خندیدند. با دستگیری آنها چه شد؟ با مجازاتشان چه شد؟ موضوع این است که برگردیم و مرور کنیم، ببینیم از کجا و چگونه از مسیر خودمان خارج شدیم؟ اشتباه نگیرید برای همه ما امروز پرسش های بسیاری در ذهنمان جریان دارد و دلخوری هایمان کم نیست. همه ما بهت زده نگران آن اتفاقاتی هستیم که در همین بیخ گوشمان در اطراف تهران رقم خورده است. همه ما در همین شهری زندگی می کنیم که با تاکید می گویند هیچ کالا و خدماتی نباید بعد از تغییر بهای بنزین افزایش پیدا کند اما هنوز 10 روز از این حرف ها نگذشته خیلی چیزها گران شده است. قرار نیست وسط نگرانی های عمیق و بزرگ، حل و فصل آنها را رها کنیم. اما واقعا راه اصلاح خیلی چیزها از اصلاح خودمان و رفتارهایمان شروع می شود. مدت هاست گرفتار این شده ایم که زود می خواهیم، نتیجه بگیریم. هیچ دستاوردی یک شبه به دست نمی آید مخصوصا تغییرات فرهنگی و اجتماعی. شاید عمر ما به چیدن ثمره این تغییرات قد ندهد ولی بهتر از آن است که فرزندان ما و نسل های بعدی ما چیزهایی بدتر از فیلمی که امروز ما دیدیم را ببینند. تصمیم سختی است ولی از لحظه ای باید این تصمیم را بگیریم. تصمیمی که در آن دیگر نخواهیم یک شبه به همه چیز برسیم. واقعا کار سختی است در شرایطی که هر روز از رانتی با خبر می شویم یا از فسادی پرده برداری می شود که بیت المالی به یغما رفته است، تصمیم بگیریم آرامش خود را حفظ کنیم و به این فکر کنیم که قرار نیست ما هم هم رنگ آنها شویم. راه های دیگری هم هست. راه هایی که شاید ثمره قدم برداشتن در آن یک شبه به بار ننشیند ولی از کوتاه مدت بودن جامعه دور می شود. سال هاست گرفتار جامعه ای کوتاه مدت هستیم و مرتب برآشفته، همه چیز را دیگرگون می کنیم. این بار بهتر است از خودمان شروع کنیم تا دست به سوی دیگران بگیریم.