آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
خارج از مرزها
۵
روایت دیگر

زندگی دیجیتال کدام نیازهای غریزی انسان را تامین می کند

پناهگاهی برای زندگی واقعی

رتو استافغاخر مترجم: کوثر سلیمانی

سال گذشته به همراه دوستانم در یک روز وسط هفته خلوت در ارتفاعات قدم می زدیم، روز باشکوهی بود. وقتی به قله مرتفع بالای دریاچه لوسرن رسیدیم دورنما ساده و خارق العاده بود. عکاسی کردیم، از خودمان، از آسمان، از کوه، فضا یک سرمستی مطلق را به روح مان تزریق می کرد. بارها و بارها عکس ها را باهم مقایسه و راجع به آنها با اشتیاق بحث کردیم مثلا اینکه کدام زاویه بهترین شکل تضاد با دریاچه مجاور همزمان با اینکه زاغی در آسمان به پرواز درآمده به تصویر می کشد. نهایتا پس از ساعتی تصمیم گرفتیم بهترین انتخاب ها را در اینستاگرام بارگذاری کنیم یا اینکه در واتس آپ برای عزیزان مان ارسال کنیم؛ به هر حال آنهایی که در دفترشان نشسته اند باید بدانند ما تعطیلات مان را چگونه گذراندیم و ما هم با فراغ بال نظاره گر حسودی کردن شان باشیم. در آخر هم شرط بندی کردیم هرکس بیشترین لایک بگیرد یک نوشیدنی مهمانش کنیم.

این داستان تا حد زیادی نشان می دهد مرزبندی دنیای دیجیتالی و واقعی دیگر اعتباری ندارد. انگار یکی بدون دیگری جانی برای ادامه ندارد. اگر در سال 1865 اینستاگرام داشتیم بی شک ادوارد ویمپر، کوهنورد و جهانگرد معروف، عکسی از اولین صعود خود را در اینستاگرام منتشر می کرد. اصلا چرا که نه؟ وقتی که دنیای دیجیتال پلی است برای دو برابر شدن خوشی و شادی و سرمستی.

بگذارید یک قدم به عقب بازگردیم و بپرسیم، چرا نیمی از آدم ها ساعت های زیادی را روزانه با عکس و اطلاعات و کامنت، شبکه های اجتماعی را تغذیه می کنند. پیش از همه این فضاهای مجازی نباید به عنوان پناهگاه (مکانی برای فرار از حزن های زندگی) بلکه باید به عنوان یک فضای مکمل (من زندگی عالی خود را نشان می دهم) تلقی شوند. زندگی واقعی کماکان پابرجاست تنها چند باری آینه کاری شده و این امکان را فراهم می کند تا افراد انتخاب های آگاهانه جدیدی را تجربه کنند. همان کافه همیشگی دنیای واقعی خود را در توییتر هم نشان می دهد درست همان جایی که همگی جمع شده و درباره همه موارد اظهارنظر می کنند. یا پاتوق، در اینستاگرام و واتس آپ حال دیگر به سبکی دیگر افراد را گرد هم آورده. شبکه های اجتماعی غالبا چهار نیاز اساسی بشر را ارضا می کنند. اولین نیاز، توجه است که با فعالیتی به نام لایک به طرف مقابل نشان داده می شود و با دریافت لایکی متقابل پاسخ داده می شود. شخص با فعالیت های خود یک بخش عمومی، به سبکی که خود می پندارد درست است، می سازد که در نهایت با توجهات (لایک ها) ارزیابی یا رتبه بندی می شود، این شکل از فعالیت که اقتصاد توجهی می تواند نامیده شود در شبکه های اجتماعی به شدت رایج است.

دوم، کنجکاوی، انسان همیشه یک موجود با ماهیت اجتماعی بوده است که در جوامع سازمان یافته زندگی کرده است. یک گروه در کنار یکدیگر قرار می گیرند که هریک از اعضا با دیگران رابطه برقرار می کنند و این رابطه ها از نظر عاطفی سنجیده می شوند. هرچه وابستگی عاطفی و کنجکاوی به شخص بیشتر باشد اطلاعات بیشتری از وی ذخیره می شود. دقیقا به همین خاطر است که شایعات با برانگیختن کنجکاوی چسبنده های اساسی است که جامعه را در کنار هم قرار می دهد. سوم، حسادت. مردم شناس برجسته، رنه جیرارد درست می گوید که حسادت عامل اصلی درگیری های انسانی است. از آنجا که افرادی که در تماس نزدیک زندگی می کنند تمایل به تقلید از یکدیگر را دارند، دقیقا همان چیزی که در اولین تجمعات انسانی هم بوده هم اکنون با وجود شبکه های اجتماعی قوت گرفته است. هرچه جهان به سمت مساوات بیشتری پیش می رود- به لطف شبکه های اجتماعی- به هم نزدیک تر شده و خودمان را بیشتر با دیگران مقایسه می کنیم و این احتمال در ادامه قوت می گیرد که بیشتر به دنبال آنچه باشیم که دیگران داشته و خود هنوز به آن دست نیافته ایم. اینکه با چه شخصی هم خود را مقایسه می کنیم چه یک شخص معروف چه یک مدیرعامل یا دیگری هم ملاک نیست. در جوامع چند گزینه ای (در جوامع آزاد که حق انتخاب برای اشخاص وجود دارد) عقیده کلی بر آن است که شما می توانید به هر چیز دست یابید تنها زمانی که بخواهید و حسد در پایان راه و در بهترین حالت سبب بهینه سازی شخصیت شده یا در بدترین حالت شما را به سمت یک ویرانی خطرناک سوق می دهد.

چهارم و سرانجام، احساس تعلق که اهمیتی اساسی دارد؛ انسان خود را با تعلق به یک قبیله، اجتماع، خانواده یا گروه تعریف می کند. در یک جامعه بسیار تکه تکه، که در آن علایق شخصیت های مختلف از قبل متعادل تر شده، پیدا کردن افراد همفکر بسیار حائز اهمیت است. افرادی با تفریحات و سرگرمی های عجیب با همان تمایلات جنسی یا دیدگاه های سیاسی متغیر. شبکه های اجتماعی چنین هویت هایی را ترویج می دهند، دنیاهای اجتماعی فرهنگی و در نهایت تشکیل گروه های متنوع و منافع کامل مشخص را ترویج می کنند. براساس مکانیسمی که از دهه 1970 نقش مهمی در علوم و روابط اجتماعی ایفا کرده، یک رابطه اینترنتی خوب تشکیل شده از تعداد کمی پیوندهای محکم و ثابت به اصطلاح «پیوندهای قوی» و تعداد زیادی پیوندهای سست در اصطلاح «پیوندهای ضعیف». شخص با تعداد زیادی پیوند ضعیف قطعا کاربر خوبی است که احتمالا شغل موفقی هم دارد اما دوستان کمی زیرا زمان کمتری را صرف می کند و کاربر دیگر با داشتن تعداد زیادی پیوندهای قوی در شبکه های اجتماعی احتمالا فرد شادتری محسوب می شود ولی بعضا شغل بسیار موفقی نداشته زیرا توجه به دوستان را به همان میزان با ارزش می پندارد و مهم تر از همه این روابط ضعیف است که این اطمینان را می دهد لااقل در شبکه های اجتماعی «حباب فیلترینگ» نیستیم؛ اصطلاحی که توسط الی پاریسر ابداع شده و حالتی را توصیف می کند که بعد از گذشت زمان افراد با توجه به سرچ های خود شناخته شده و گروهایی با سلایق یکسان به آنها پیشنهاد شده و در حباب فکری خود نگه داشته می شوند و در واقع شخص توسط حباب ها فیلترینگ به شکل نامحسوس کنترل می شود که برخی آن را مغایر با دموکراسی می پندارند. پس چرا ساعت ها را در بالای کوه صرف عکسبرداری از تصویری هرچه دل انگیز تر برای فضاهای مجازی می کنیم؟ زیرا نه تنها در مقابل قدردانی و توجه دریافت می کنیم، بلکه با دادن اطلاعات از زندگی خود به گروه ها، دوستان و غیره از طریق ارضای کنجکاوی شان به آنها خدمت می کنیم. خیلی ساده است، دوست دارم چون دیگران را درگیر خود می کنم و بی درنگ دلم می خواهد این مارپیچ ویروسی را ادامه دهم.