آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۹۶۴۷
اجتماعی
۱۰

رسالت به بررسی تنبیه بدنی در برخی مدارس می پردازد

نواختن زنگ تنبیه!

مرضیه صاحبی حانیه مسجودی

گروه اجتماعی: ​​​​​​​ مات و مبهوت می مانیم از شنیدش و مثل همه اتفاقات دیگر، دور انگاشتن و باورناپذیری آن، چنین معادله پیچیده ولی ساده ای را حل نمی کند، همان قدر که بزرگنمایی در پاسخ به این معادله چند وجهی،عبث است و بیهوده. از شما چه پنهان، بارها شنیده ایم «آموزش و پرورش پشت بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی سنگر می گیرد و گاهی به رسم دهه شصت، تنبیه فیزیکی همانند وسایل کمک آموزشی، امری بدیهی تلقی می شود، اما نه لزوما به غلظت و فراگیری آن دهه» با این همه نمی توان یکه به قاضی رفت و ترسی به جان جامعه انداخت که چه نشسته اید، تنبیه در نظام آموزشی گستردگی دارد!

ابدا چنین نیست. بعضا معلمانی هستند که دانش آموز را به چشم دیواری برای کوبیدن مشت های خشمگین خود می بینند، دقت کنید که واژه بعضا را به کار بردیم، بنابراین خشونت می تواند از آنچه ما فکر می کنیم به دانش آموزان نزدیک تر باشد و یا دورتر که البته نگارندگان این متن، تاکیدشان بر واژه دورتر است و گاها اگر تنبیهی هم باشد، براثر ضعف قانون است و سکوت ناظران و شاهدان خشم و شاید هیچ کدام. در هر حال، تنبیه بدنی هرقدر محدود و انگشت شمار، حقایقی را هویدا می سازد، از جمله اینکه میراث فکری گذشتگان، همچنان میراث خوار دارد.

به قول شاعر، «درس معلم ار بود، زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را»، اما برخلاف انتظار، مفاهیمی از این دست، مثل خون در رگ مراکز علمی، جریان ندارد و طفلان گریز پای برای شنیدن زنگ پایان، لحظه شماری می کنند و این موضوع، لاجرم با مفهوم قهر و خشونت رفتاری توام است و همین که عکس یا فیلمی از تنبیه فیزیکی دانش آموز، در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای آن را به اشتراک می گذارند و سرانجام مدیران آموزش و پرورش، معلم خاطی را توبیخ می کنند اما ممکن است، این اتفاق به شکلی متفاوت در نقطه ای دیگر تکرار شود. می توان به بازخوانی نمونه هایی از این اتفاق پرداخت: پس از «فلج شدن» یک دانش آموز بر اثر «لگد معلم» در یکی از مدارس رستم آباد، از توابع رودبار در استان گیلان، آموزش و پرورش این استان، ضرب و شتم را محرز دانسته و پرونده مدیر و معلم مدرسه به هیئت رسیدگی به تخلفات اداری استان ارجاع شده است.» 

«معاون یکی از مدارس یزد در اقدامی عجیب مبادرت به تنبیه بدنی یک دانش آموز کرد که در اثر این حرکت، گوش دانش آموز دچار آسیب شد.» «معلمی در شهر زارچ با سیم شارژر موبایل چشم دانش آموزش را کبود کرد.» «مسئولان آموزش و پرورش استان همدان از برکناری مدیر و معاون یک مدرسه و تعلیق معلم به دلیل تنبیه بدنی یک دانش آموز خبر دادند. معلم از دانش آموزان دیگر خواسته بود که در کتک زدن این دانش آموز با او مشارکت کنند.» این ها نمونه ای از تنبیهات بدنی است که هرچند فراگیری دهه های پیشین را ندارد اما به مدد شبکه های اجتماعی رسانه ای می شود.  

تراکم بالای کلاس ها و سر ریز شدن خشونت

بد نیست بدانید، تنبیه(punishment) در لغت، به معنای «بیدار و هوشیار کردن و آگاه کردن بر امری آمده است.» (فرهنگ عمید) سالیان پیش، تنبیه امری مذموم نبود و اتفاقا به عنوان گفتمان تربیتی غالب در سطح مدارس رایج بود اما حالا ممنوع است و قانون گذار مواردی خفیف تر را هم مجاز ندانسته، هرچند بعضا به هنگام مزمن شدن دردهای روانی، تشدید زخم های معیشتی، تراکم بالای کلاس ها و سرپوش گذاشتن بر مطالبات بحق فرهنگیان از سوی عریض و طویل ترین وزارتخانه کشور، آموزگار خشم انباشته خویش را بر دانش آموز تخلیه می کند. هرچند آمار دقیقی از شمار قربانیان تنبیه بدنی در دست نیست اما منابع آگاه مدعی هستند که این پدیده در شهرهای کوچک و دور افتاده و البته روستاها، فراوانی بیشتری دارد اما مسکوت می ماند چرا که انتشار چنین خبری با واکنش منفی مقامات محلی مواجه می شود و مسئولان بومی از ترس اینکه آبروی شهرشان لکه دار نشود، خبر را از اساس، تکذیب کرده یا دست کم تلاش می کنند واقعیت را آنچنان که «نیست» نمایش بدهند. از همه این ها که بگذریم، علامت سوالی در اذهان عمومی جامعه ایجاد می شود که چرا تنبیه همچنان رواج دارد؟ مطابق دیدگاه شیرزاد عبداللهی از کارشناسان آموزشی، حداقل 3علت عمده برای تنبیه بدنی دانش آموزان در مدرسه وجود دارد: 1- اعتقاد به آثار تربیتی زجر بدنی براساس پارادایم سنتی آموزش و تربیت 2- حفظ اقتدار معلم و کارکنان مدرسه از طریق سرکوب دانش آموز 3- عدم توانایی معلمان و عوامل اجرایی مدرسه در مدیریت رفتار در شرایط بحرانی و جلوگیری از تبدیل خشم و عصبانیت به پرخاشگری. اما شلوغی کلاس ها را هم می توان از مقصران احتمالی خشونت های انباشته و سر ریز شدن آن در نقطه ای نابهنگام عنوان کرد، آن هم در بزنگاهی حساس که اهتمام به ساخت مدرسه، متناسب با آهنگ رشد جمعیت دانش آموزی نیست. حال آنکه بر اساس مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش، «تراکم دانش آموزی در دوره ابتدایی از 14 تا 26 نفر و در دوره متوسطه اول و متوسطه دوم از 16 تا 28 نفر و در هنرستان ها از 12 تا 18 نفر است.»

«محمدرضا نیک نژاد» در قامت کنشگر مسائل آموزشی و معلمی که سال هاست ردای این شغل را بر تن دارد، از تراکم بالای کلاس به عنوان عامل تنش و بروز خشونت یاد می کند. او در گفت و گو با «رسالت»، حضور معلم در چنین جوی را به مبصری تشبیه کرده که انرژی مضاعفی را برای کنترل کلاس، صرف می کند: «به نظر می رسد همان سلسله مسائلی که در دهه 60 وجود داشته، امروز هم وجود دارد و از این منظر، چندان زمینه های تنبیه بدنی و خشونت در مدرسه از بین نرفته، تصور نکنید که در اینجا فقط حق دانش آموز تضییع می شود، بلکه حقوق معلم هم نادیده گرفته می شود.»

او می گوید: «طی روزهای گذشته، دانش آموزی با معلم اش درگیر شده بود و او را کتک می زد و سایر دانش آموزان هم در حال تمسخر و خندیدن بودند، تاسف بارتر اینکه؛ سن و سال معلم زیاد بود، گویا به رغم بازنشستگی، از سرناچاری و تامین مباحث معیشتی و اقتصادی همچنان در حال تدریس بوده و یا گاهی دانش آموز به قصد، معلم را تحریک می کند تا پس از تنبیه شدن، فیلمی از این اتفاق را منتشر کند بنابراین ما باید دو طرف را ببینیم و بعد قضاوت کنیم. توجه داشته باشید که تدریس؛ توان، حوصله و آسایش  روحی و روانی می خواهد، بنابراین زمینه هایی که در دهه 60 موجب کتک زدن دانش آموز می شد، امروز هم در 80 درصد موارد از بین نرفته زیرا به طور مثال کلاس های شلوغ همچنان پابرجاست و از سوی دیگر خود مسئولان آموزش و پرورش مطرح می کنند که با کمبود معلم روبه رو هستند.»

آمارهای وزارت آموزش و پرورش مبتنی بر کمبود 108 هزار معلم برای سال تحصیلی 99-98 است و متولیان امر، با اتکا بر معلم خرید خدمات، به کارگیری معلمان بازنشسته و حق التدریس آزاد، به نوعی صورت مسئله را پاک کرده اند، با این حال حکایت کمبود معلم، همچنان بر سر جای خود باقی است و باز آمارها موید این نکته است که از «مجموع 930 هزار معلم رسمی آموزش و پرورش تا سال 99 نزدیک به 320 هزار معلم و تا سال 1404 نزدیک به 330 هزار معلم بازنشسته خواهند شد.»

زنگ ها خیلی وقت است به صدا درآمده؛ مدارس دو شیفته و فرسوده و کلاس هایی با تراکم40 محصل، کمبود نیروی انسانی و کمی ها و کاستی های دیگر، گاه بذر رنج و خشونت را در کلاس های درس می کارد. بازهم یادآور می شویم که گاهی و در ادامه به عبارت های «محمدرضا نیک نژاد» تکیه می کنیم. او مختصر و مفید به اطلاع ما می رساند، در هیچ نقطه ای از جهان، تراکم استاندارد تعریف شده ای برای کلاس های درس وجود ندارد. در ژاپن به رغم حاکمیت نظام آموزشی پیشرفته، تراکم کلاسی بالاست و شاید به 50 نفر هم برسد. اما در کشورهای حوزه اسکاندیناوی، کلاس ها با حضور 10 دانش آموز تشکیل می شود و در ایران تعداد دانش آموزان در کلاس های غیردولتی کم است اما مطابق گفته های معاون ابتدایی وزرات آموزش و پرورش، استاندارد هر کلاس در مقطع ابتدایی 26 نفر است که گاه تا 36 یا 37 نفر در یک کلاس حضور دارند، در شهرستان گلستان، تعداد دانش آموزان هر کلاس تا حد 60 نفر هم برآورد شده و در بعضی از مناطق کرج 50 نفر دانش آموز در هر کلاس حضور دارند. از نیک نژاد می پرسم، شما پیش تر گفتید که تراکم بالای کلاس عامل خشونت است اما مطابق گفته های خودتان، در مدارسی مثل ژاپن هم 50 نفر در یک کلاس درس حضور دارند، پاسخ می دهد: «ممکن است تراکم بالای کلاس در سایرکشورها هم وجود داشته باشد اما توجه کنید که آن ها دارای عیوب ساختاری در نظام آموزشی نیستند و از همه مهم تر فرسودگی کلاس ها، عدم تعمیرات و نوسازی بموقع، قدیمی بودن دکوراسیون داخلی، کمی نور داخل سالن ها و نبود تزئینات و حتی رنگ در و دیوار و پرده ها در میزان تنش میان معلم و دانش آموز سهم بالایی دارد.»

به آمارها رجوع نکرده ایم و نمی دانیم کدام عاملمی تواند در بروز خشم و تنبیه بدنی بر سایر عوامل ارجح باشد. اما مطالعات و تحقیقات همچون چراغی که در دل تاریکی می تابد، علل تنبیه را تا حدی از منظر جامعه شناختی نمایان می سازد. خواندیم که کنترل پلیسی و برقراری نظم پادگانی کلاس درس و اصرار نسبت به زود بازدهی آموزشی می تواند در اغلب موارد زمینه ساز عدم فهم مشترک میان دانش آموز و معلم و بروز خشونت رفتاری، کلامی و فیزیکی باشد. خواندیم، معلمان غیرمقتدر و آنان که از ضعف و بنیه علمی کمی بهره مند هستند سعی در اعمال خشونت دارند. با این حال «محمدرضا نیک نژاد» سعی دارد در بررسی علل تنبیه از بی انگیزگی معلمانی بگوید که برخلاف ادوار گذشته، به دلیل سرخوردگی های معیشتی، کورسوی امیدی ندارند و از این رو نه به دنبال تحقیق و پژوهش اند و نه روش های آموزشی شان منطبق بر متدهای نوین است و در اینجا آموزش و پرورش هم تقصیر دارد، بعد از بارها اعتراض جامعه فرهنگیان نسبت به وضعیت درآمدی و معیشتی شان، عملا گشایشی در زندگی آنان اتفاق نیفتاده است.   او تاکید می کند، نمی گویم معلم به این دلیل حق دارد تا با دانش آموزان بدرفتاری کند اما به هرحال عصبی می شود و این عصبانیت نه فقط در کلاس که در منزل هم وجود دارد  یادمان باشد، آموزش و پرورش جدای از جامعه نیست. ما نمی توانیم حساب این مجموعه  را از شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه جدا بدانیم، در بسیاری مواقع این تنبیه از خانواده شروع می شود تا به مدرسه می رسد بنابراین خشونت در جامعه وجود دارد، ما نمی توانیم مدرسه را از خشونت جدا کنیم و این خشونت فقط مربوط به معلم نیست، دانش آموز هم دچار این مسئله است، دانش آموزی که در حیاط مدرسه با همسالان خود و در خیابان با فردی غریبه درگیر می شود، دچار خشونت است. ضمن اینکه از سالیان پیش تنبیه در فرهنگ آموزشی ما وجود داشته اما در حال حاضر به دلیل گسترش شبکه های ارتباط جمعی، تنبیه بدنی نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده اما باتوجه به انعکاس آن در شبکه های اجتماعی، گسترده به نظر می رسد درحالی که این طور نیست. 

ارتباط مکانیکی میان دانش آموز و معلم

«علی بهشتی نیا» که در گفت و گو با «رسالت» سخن می گوید، در ابراز عقیده اش با «نیک نژاد» موافقت دارد و تصور نمی کند، تنبیه بدنی به گستردگی دوره های قبل باشد، از زوایه دید او، تحقیر کلامی و روانی هم آنقدر فراگیری ندارد چه رسد به تنبیه بدنی. البته از دریچه نگاه این کنشگر آموزشی، اگر تنبیه را متنبه و آگاه شدن در نظر بگیریم، قسمتی از آن پذیرفته است ولی می توانیم علت تنبیه را عدم ارتباط سازنده کلامی و رفتاری میان معلم و دانش آموز ذکر کنیم، این ارتباط به نوعی مکانیکی شده: «من کارگر آموزش و پرورش هستم و در ازای خدمتی که انجام می دهم، ماهانه حقوقی دریافت می کنم اما  سالیان گذشته این طور نبود و می دانستم مشکل هر دانش آموز چیست، از کجا می آید و چه دردی دارد. سال ها پیش؛ دغدغه معلم، آموزش بود و باتوجه به تعداد کم دانش آموزان در هرکلاس، آموزگار می توانست با هرشاگرد ارتباط سازنده برقرار کند اما به مرور وضعیت  متفاوت شد و دانش آموز و معلم، مشکلات بیرونی خود را هم به داخل کلاس آوردند.»

این کنشگر آموزش، ادبیات تدریس می کند و اگر دانش آموزی، شیطنتی به خرج دهد، با شعر، پاسخ اش را می دهد. 

دلش می خواهد همه ما خودمان را جای معلمان بگذاریم تا فرسودگی شغلی آنان را بهتر درک کنیم. از سال 83 تاکنون مطالباتشان محقق نشده، هرچند در ادوار پیشین، وضعیت پرداختی ها مناسب تر بود و میزان تورم هم روال منطقی خود را طی می کرد اما به تدریج؛ بد بودن وضعیت اقتصادی و بحرانی بودن شرایط، وضع را بغرنج تر کرد و از آنجایی که به قول شاعر، «هر دم از این باغ بری می رسد» کلاس های درس به مرور تاریک تر و محقرتر شد و  تراکم بالاتر رفت؛ همه این مسائل بر ذهن و روان دانش آموز و معلم اثر منفی می گذارد و آستانه صبر را پایین تر می آورد. 

به قول او، «تراکم بالا در کنار بهره مندی از مدیران و معاونان به منظور تدریس مباحث آموزشی، خودش نمایانگر عمق فاجعه است. آموزش و پرورش می خواهد به این واسطه از بارمالی هزینه ها بکاهد اما این موارد سرمنشا کم طاقتی و عصبانیت است، مدیری که هم باید مدیریت کند و هم سر کلاس برود دچار تغییر نقش شده و این چندان جالب نیست. تازه بماند که از ظرفیت بازنشسته ها هم استفاده می کنند، طبعا یک معلم بازنشسته، توان و صبر کمتری دارد.» آن هم در شرایطی که به اعتقاد شخصی او، «یک معلم در نهایت 15 سال می تواند، فعالیت موثر داشته باشد چون محتوای تکراری و عدم تنوع آموزشی و گرفتن استقلال از معلم  زمینه های نارضایتی شغلی را در بلندمدت فراهم می کند و دیگر توان و کشش تدریس نخواهد داشت، در چنین وضعیتی، نظام آموزشی ما برای صرفه جویی بیشتر منابع، از معلمان بازنشسته استفاده می کند. شک نکنید که بهره مندی از نیروی بازنشسته موجب تنش بیشتر در کلاس می شود، شاید در نگرش آرمانگرایانه و فلسفی هیچ کدام از این مسائل نباید موجب تنبیهات بدنی بشود.»اما اگر تنبیهی اتفاق بیفتد، ضوابط و مقرراتی وجود دارد. «در ماده 77آیین نامه اجرایی و انضباطی مدارس مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش، هرگونه تنبیه دانش آموز در مدارس  ممنوع است و تاکید شده که نباید در اعمال تنبیه ها هم بین دانش آموزان تبعیض و استثنایی قائل شد و انجام همه تنبیه ها نیز به صراحت در آیین نامه انضباطی تشریح شده است. براساس ماده75 آیین نامه انضباطی معلمان باید توجه دانش آموز را به اشتباه خود جلب و زمینه مناسب را برای ایجاد رفتار مطلوب در وی فراهم کند بنابراین اعمال تنبیه باید متکی به یافته های علمی و استفاده از الگوهای مناسب تغییر رفتار باشد. براساس ماده 76 این آیین نامه با رعایت تناسب به یکی از روش های تذکر و اخطار شفاهی به طور خصوصی، تذکر و اخطار شفاهی در حضور دانش آموزان کلاس مربوط، تغییر کلاس در صورت وجود کلاس های متعدد در یک پایه با اطلاع ولی دانش آموز، اخطار کتبی و اطلاع به ولی دانش آموز، اخراج موقت از مدرسه با اطلاع قبلی ولی دانش آموز حداکثر برای مدت سه روز و انتقال به مدرسه دیگر تنبیه و جریمه می شود. در ماده 80 هم آمده: در صورتی که دانش آموزی به علت تخلف از مدرسه ای به مدرسه دیگر منتقل شود و در نهایت تشخیص داده شود که نظم آموزشی و تربیتی را بر هم می زند و موجب انحراف و گمراهی دانش آموزان دیگر می شود، با تایید شورای مدرسه و موافقت اداره آموزش و پرورش مربوط در نوبت اول از حضور در مدارس منطقه یا ناحیه آموزشی مربوط و برای نوبت دوم تا مدتی که اداره کل آموزش و پرورش استان تعیین می کند، از حضور در همه مدارس محروم می شود و از اولیای او نیز خواسته می شود تعلیم و تربیت فرزند خویش را بیرون از مدرسه بر عهده گیرند. براساس ماده 82 مدیر مدرسه هم موظف است همکاران خود را نسبت به موارد انضباطی آگاه کند و ممنوعیت تنبیه بدنی را تذکر دهد و در صورت مشاهده تخلف، مراتب را برای اطلاع و اقدام لازم به اداره آموزش و پرورش منطقه گزارش دهد.»

تنبیه بدنی در مدارس کمتر از تعداد انگشتان یک دست

«زهرا مظفر»، مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تاکید می کند، افرادی که دانش آموزان را مورد تنبیه بدنی قرار می دهند، در هر جایگاهی که باشند اعم از مدیر مدرسه، معاون، معلم یا دانش آموزان دیگر حتما مجازات خواهند شد. او در گفت و گو با «رسالت»، از تراکم بالای کلاس به عنوان عاملی نام می برد که می تواند ایفاگر نقش مهمی در تنبیه بدنی باشد. 

«مظفر» یادآوری می کند: «کنترل کلاس در شرایطی که تراکم بالاست، بسیار سخت بوده و معلمان در اغلب مواقع جلوی خشم خود را می گیرند. در هرحال این مسئله، می تواند در تشدید فشار عصبی آموزگار بسیار موثر باشد اما نباید به آن دامن زد، ما دارای بیش از 112 هزار مدرسه و بالغ بر 15 میلیون دانش آموز هستیم و شاید از ابتدای مهر تاکنون، کمتر از انگشتان دست، تنبیه بدنی انجام شده باشد، بنابراین نباید بزرگنمایی کرد، شاید طرح موضوع تراکم بالای کلاس و معیشت معلمان نسبت به آمار دانش آموزی و تنبیهات محدود، اصلا قابل ذکر نباشد. ما حتی یک مورد از تنبیه بدنی را تایید نمی کنیم.»

او بر این عقیده استوار است که نارضایتی شغلی به دلیل عدم تامین مطالبات معلمان نمی تواند دلیلی بر تنبیه بدنی باشد اما علت و عوامل زیادی هستند که می تواند افراد مختلف جامعه را به سمت خشونت بکشاند. اینکه ما صرفا بگوییم چون فرهنگیان در شرایط مناسبی نیستند، عصبی بوده و به تنبیه بدنی اقدام می کنند، دلیل متقنی نیست. این عصبانیت و خشم می تواند در دل جامعه و لایه های مختلف وجود داشته باشد. بنابراین در مورد معلمان و تنبیه بدنی دانش آموزان علت های متعددی وجود دارد و صرفا به دلیل مباحث معیشتی نیست. از سوی دیگر منشور حقوق شهروندی و انضباط اداری و اجتماعی به هیچ یک از انسان ها اجازه نداده، به حریم افراد توهین کنند پس این انتظار از فرهنگیان وجود دارد که تحمل خود را در برابر شیطنت های دانش آموزان بالا ببرند.  اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در حال آماده سازی و ارسال بخشنامه مجدد برای ممنوعیت تنبیه بدنی و حفظ شان و جایگاه آموزگار و دانش آموزان است تا هر دو گروه مورد حمایت باشند چرا که در بعضی از موارد، فرهنگیان هم مورد اهانت قرار گرفته اند و از نظر قوانین هر دو مورد نکوهیده است همان طور که معلم نباید به شخصیت دانش آموز توهین کند، دانش آموز و والدین هم باید چنین رویه ای را پی بگیرند. ضمن اینکه تنبیه بدنی جایگزین، جزء قانون و آیین نامه اجرایی مدارس است و تاکید شده که به هیچ وجه تنبیه بدنی نباید انجام بشود. برهمین اساس «زهرا مظفر» تصریح می کند: «تنبیه برای دانش آموز سلسله مراتب دارد و می توان تذکر شفاهی و کتبی داد و به اطلاع اولیا رساند، گاه به صورت تفاهمی شرایط فراهم می شود که دانش آموز جابه جا شده و به مدرسه دیگری برود. بعضی از دانش آموزان خلقیاتی دارند که نمی توانند با یک معلم و مدرسه کنار بیایند برای همین شرایط جابه جایی را فراهم می کنیم و این به معنای اخراج دانش آموز نیست بلکه اقدامی اصلاحی در راستای تقویت اوست.»قرار نیست، اقدام جدیدی از سوی مجموعه ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش انجام شود و فقط همان مواردی که در آیین نامه اجرایی مدارس ثبت شده مدنظر قرار می گیرد.

 البته سال هاست همه عوامل مدارس می دانند تنبیه چه سلسله مراتبی دارد و تاکید شده، تنبیه به نوعی باشد که به شخصیت دانش آموز لطمه وارد نکند. 

پیامد تنبیه بدنی

برخی ناظر بر نظریه های جامعه شناختی اصرار دارند، یک بار برای همیشه بپذیریم، معلم، انسان است و انسان ممکن الخطا و گاهی بر اثر غفلت و متاثر از سیستم دگم و متمرکز در برنامه های نظام آموزشی، خارج از روال معمول به اعمال شیوه های تنبیهی متوسل می شود اما ظهور رفتارهای تنبیهی، پیامدهایی دارد؛ شاید دلزدگی و سرخوردگی دانش آموز ساده ترین پیامدش باشد. اضطراب و افسردگی  و از دست دادن هرگونه حلاوت و جذابیت برای آموختن بیشتر، ترک تحصیل و از هم پاشیدن شخصیت دانش آموز، بروز رفتارهای پرخاشگرانه، عدم تشخیص صحیح از نا صحیح و پناه بردن به دروغ از دیگر ارمغان های نامبارک تنبیه است. 

«امیر محمود حریرچی» در جایگاه جامعه شناس به تحلیل تنبیه و پیامدهایش می پردازد و در گفت و گو با «رسالت» اشاره ای گذرا دارد به معلمان در جهان توسعه یافته که به لحاظ طبقه اجتماعی، در مرتبه بالایی قرار دارند چه از نظر دریافتی و چه آموزش هایی که دیده اند. به عبارت بهتر، باید آنقدر صلاحیت شان مورد وثوق باشد تا بعد بتوانند ردای این حرفه را بر تن کنند، در نظامات پیشرفته به درستی دریافته اند که برای تداوم توسعه، نیاز به نیروی انسانی دارند و به همین دلیل سرمایه طبیعی20 درصد، سرمایه تولیدی 16درصد و سرمایه انسانی بالغ بر 64 درصد ثروت کشورهای پیشرفته را در برمی گیرد. اما بنابر گفته های حریرچی آنها تلاش دارند، فرزندان جامعه را معتدل تربیت کرده و مانع تحقیر آنان در دوران کودکی شوند و در ایران، معلمان ما اساسا هیچ آموزشی ندیده اند که چگونه باید با دانش آموز رفتار کرده و خشم و عصبانیت خود را کنترل کنند و اغلب، کسانی که در یافتن سایر مشاغل ناکام مانده اند، ردای آموزگاری بر تن می کنند.

طبعا این ردا بر تن شان زار می زند، چه انتظاری داریم از معلمی که دریافتی ناچیزی دارد و استخوان هایش در لایه های پیدا و پنهان جامعه، خرد می شود و شان اجتماعی که ندارد هیچ، حتی مورد تحقیر و تمسخر هم قرار می گیرد. «حریرچی» تاکید می کند: «همین هاست که باعث انباشتگی خشونت و بروز آن بر دانش آموزان می شود. از طرفی انجمن اولیا و مربیان در مدارس نقش سازنده ای ندارد تا حداقل شیطنت ها و بازیگوشی ها و یا ناسازگاری های دانش آموز به اطلاع خانواده برسد، حتی مددکاران اجتماعی باید در مدارس حضور داشته باشند تا این خشونتی که در جامعه ما گسترش پیدا کرده، به مدارس کشیده نشود. خود به خود خشونت در مناطق محروم بیشتر است و خانواده ها هم به منظور تربیت فرزند، تنبیه اش می کنند، در مدرسه هم این وضعیت وجود دارد که نام آن از دیدگان من جامعه شناس، کودک آزاری است.»

 این جامعه شناس در ادامه گفته هایش تاکید می کند: «ما فاقد قوانین در حوزه مقابله با کودک آزاری هستیم و بیش از 10 سال است که لایحه حمایت از کودک آزاری در مجلس خاک می خورد چون تصور می کنیم در مدرسه و خانه، با تنبیه بدنی می توانیم فرزند را تربیت نماییم و دیگر به این فکر نمی کنیم که کودک تحقیر شده بر اثر تنبیه بدنی، در دوران بزرگسالی چه رفتاری با کودکان خواهد داشت و دچار چه عقده های پیدا و پنهانی می شود. فراموش نکنید که در پشت تنبیه بدنی، حس تحقیر نهفته است و فردی که تحقیر می شود، دیگر نمی تواند فرد مستقلی باشد و دچار سادیسم و مازوخیسم می شود، بخش عمده ای از آزارهای خانگی و همسرآزاری ها به همین تنبیهات دوران مدرسه بازمی گردد. بی تردید، تنبیه فقط فیزیکی نیست، کلامی هم هست، مقایسه ها و رقابت های مخربی که خانواده و معلمان در بین فرزندان این جامعه به وجود می آورند سبب شده که رشد فردی، ارتقای شخصیت و سواد عاطفی و محبت کوچک ترین اهمیتی نداشته باشد و فقط مهم موفقیت است، آن هم از نوع غیرسازنده. همین امروز ما با نسل خشنی روبه رو هستیم که جامعه پذیری پایینی دارند و افزایش نزاع های دسته جمعی و بی اخلاقی ها، به همین موضوع به ظاهر ساده برمی گردد به اینکه آنان در کودکی آزار دیده اند.» 

هر تنبیهی می تواند به نوعی کودک آزاری تلقی شود. دکتر کتایون خوشابی، روان پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تاکید می کند، کودک آزاری جرمی عمومی است، سیستم قضائی موظف به ورود و رسیدگی به حقوق کودکان است. نکته مهم این است که موارد کودک آزاری باید گزارش شود ولی در موارد زیادی از طرف والدین و دانش آموزان گزارش و اعلام نمی شود. پس تا زمانی که نگرش خانواده و مسئولان آموزشی و مدارس بر دفع فرد خاطی از سیستم آموزشی تغییر پیدا نکند این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت. 

«مونیکا نادی» از حقوقدانان و فعالان حقوق کودک، مجرمانه بودن کودک آزاری و تعیین مجازات در این زمینه مشخص را مورد اشاره قرار می دهد و مطابق دیدگاه او، نابرابری در مدارس، منجر به اعمال کودک آزاری می شود یعنی وقتی معلم نمی تواند ازطریق روش های صحیح با تفاوت های فردی دانش آموزان کنار بیاید به خشونت دست می زند. حال این خشونت می تواند روانی و جسمی تا جنسی و تحقیر باشد. بعضا مواردی از تنبیه را در مدارس مشاهده می کنیم اما آن فرد خاطی (معلم) به مدرسه دیگری منتقل می شود و این عملا می تواند تاثیر نامطلوبی داشته باشد.

این حقوقدان در  ارتباط با قوانین مدارس به یکسری آیین نامه ها و بخشنامه های داخلی آموزش و پرورش که تا حدودی به این مسائل ورود کرده، می پردازد، براین اساس برای فرد خاطی، تخلف انضباطی در نظر گرفته شده و جدای از آن، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان مصوب سال 81 می تواند در این موارد حاکم باشد.

البته قانون مذکور، جامع و کامل و پیشگیرانه نیست و بعضا  برخوردهایی که صورت گرفته از حیث مجازات و جنبه های حمایتی متناسب نیست و امکان دارد بسیاری از آزارهای روانی در مدارس پنهان بماند. «مونیکا نادی» اذعان می دارد، «لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان از سال 86 تاکنون تبدیل به قانون نشده و در حال حاضر بین شورای نگهبان و مجلس، در رفت و برگشت است. البته آنچه در نهایت تصویب می شود، تا حدودی با آنچه قبلا قرار بود تصویب بشود، متفاوت است، اما در مجموع ضمن متناسب شدن مجازات ها، گفته شده کودک آزار دیده، نباید پس از طی روند قضائی رها شود، باید از او حمایت شده تا به روند زندگی عادی بازگردد. قطعا تصویب قانون می تواند جنبه بازدارنده داشته باشد، اما به تنهایی نمی تواند بحث کودک آزاری را حل کند و یکی از مواردی که به کاهش این پدیده به خصوص در مدارس کمک می کند، ترویج حقوق کودکان است یعنی اینکه کودکان باید به حقوقشان آگاه شوند و معلمان هم ملزم باشند؛ دوره های حقوق کودک را بگذرانند و با آگاهی و اطلاع در مدارس تدریس کنند.»