آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
هنر و ادبیات
۸
صحنه

به بهانه اجرای نمایش پارتی در سالن سایه تئاتر شهر

شب نشینی های تکرار شونده طبقه متوسطی

محمدحسن خدایی

نمایش پارتی را می توان ذیل آن دسته اجراهایی صورت بندی کرد که به دورهمی های شبانه مردمان طبقه متوسط می پردازند. قرار است بعد از مدت ها دوستان شبی را دور هم جمع شوند و خوش بگذرانند. مانند اغلب این قبیل اجراها، محل دیدار ویلایی است بیرون شهر که به دوستان کمک می کند تا خویشتن را از هیاهوی شهر جدا کرده و آب وهوایی تازه کنند. در ابتدا گویی همه چیز بر وفق مراد است. خنده ها، خوشمز گی ها و صد البته خاطره بازی، گرم کننده محفل انس دوستان و گشایشی است از برای تمدد اعصاب و دوام آوردن زیر بار زندگی کلانشهری. در ادامه اما این آیین لذت بخش به تدریج از مدار خارج شده و شوربختانه بحران ها آغاز می شود. بهانه ها هم کم وبیش از خبط و خطای دوستان مهیا می شود، سخنی بی ربط، ذکر خاطره ای آزار دهنده یا حتی اعلام خبر بارداری یکی از زوج ها در زمانی که زوجی دیگر سترون و نازاست و در تمنای فرزندآوری. آرش عباسی در مقام کارگردان با گروه بازیگران حرفه ای و اغلب مسلط خود بر همین روال طی طریق می کند. مکانیسم او مبتنی است بر بازنمایی زندگی زوج های طبقه متوسطی گرفتار معیشت و بحران اخلاقی. مردمانی که تلاش دارند با نوعی پنهانکاری و به کار بستن روش های دفاعی، رذیلت اخلاقی خویش را همچون رازی سر به مهر در حوزه خصوصی نگه دارند. اما وقوع امری پیش بینی نشده می تواند همه چیز را تحت تاثیر قرار داده و پایانی باشد بر این حجم از محافظه کاری و پنهان کاری. آرش عباسی از همین الگوی امتحان شده و تکراری استفاده می کند و گاه حتی در فضای رسانه ای توضیحی کوتاه می دهد در رابطه با تفاوت نمایشنامه پارتی با نمونه های مشابه داخلی و خارجی اش. اما می توان از این توضیحات گذشت و با صراحت اعلام کرد که این فرم روایی با آنکه جذاب است و افشاگر، با آنکه زوج های جوان را بر سر ذوق آورده و خاطرات تلخ و شیرین گذشته را بار دیگر برای آنان یادآوری می کند، بیش از اندازه تکرار شده و ظرفیت های دراماتیکش را به شدت مصرف کرده. اینکه جامعه معاصر و سوژه های مدرن مدام گرفتار بحران های اخلاقی و کنش ورزی های آسیب زننده هستند به امری کلیشه ای تبدیل شده و دیگر چندان شوق و ذوقی برنمی انگیزاند. بالاخص اگر فرمی کلاسیک و متعارف قرار باشد، روایت پیچیدگی زندگی معاصر را بیان کند.

از منظری دیگر نمایش پارتی نمونه بارز اجرایی سیاست زدایی شده است. در طول اجرا هیچگاه نظم نمادین بازنمایی و متعین نمی شود. گویی ویلای لواسان اتصالی با سیاست ندارد و شخصیت ها فقط خطاب به آیندگان سخن می گویند. فرم اجرایی بر مبنای ساختن یک فیلم بنا شده و هر 6 نفر قرار است به تناوب مقابل دوربین موبایل بایستند و جملاتی خطاب به آیندگان بر زبان آورند که سعادت تماشای این دورهمی را یافته اند. البته غیاب نظم سیاسی خود یک انتخاب سیاسی می تواند باشد و آشکار کننده استراتژی اجرا. اما هر چه هست، گویی بازنمایی وضعیت بحرانی شخصیت ها معطوف است به کنش شخصی افراد و روانشناسی آنان. چندان از ساختار موجود و نظم مستقر خبری نیست و کنش ورزی سوژه هاست که مسبب اصلی وضعیت بغرنج حال حاضرشان است. از این باب نمایش پارتی در ساحت روابط شخصی باقی می ماند و نقدی به حوزه عمومی ندارد. یکی از راه های گریز از ممیزی پیدا و پنهان در همین تغافل از نهادهای اجتماعی شکل می گیرد. تنها نهادی که اینجا بازنمایی و بحرانی می شود، نهاد خانواده است. یک خانواده طبقه متوسطی با افرادی فرصت طلب و آرمان زدایی شده که برای فرار از مهابت امر واقع به مخدر و شراب پناه برده و به قول اسماعیل خلج در جمعه کشی «به محض اینکه عرق، خجالت رو از میون برداشت، همه رودرواسی رو می ذارن کنار و قربون صدقه هم می رند.» اما گویی در این شب نشینی سرخوشانه دوستان، وقتی عرق خجالت را از میان برمی دارد، دریدن یکدیگر آغاز می شود. پارتی به میانجی نوع روایت و آدم هایی که بازنمایی می کند، نشان از اتمیزه شدن آدم ها و فرصت طلبی تمام عیارشان دارد. نه از آرمان جمعی خبری است و نه از شادی های حقیقی. هر چه هست، سقوط اخلاقی و دروغگویی است.

طراحی صحنه رئالیستی نمایش پارتی در خدمت اجراست. یک فضای کم وبیش شیک و امروزی از ویلایی در اطراف تهران. مکانی که نشان از سلیقه و تقارن زیباشناسانه مالکانش دارد و نشانی است از تمول مالی و طبقاتی. گو اینکه از منظر اقتصاد سیاسی چندان مشخص نمی شود این جمع 6 نفره چه نسبتی با شیوه مادی تولید جامعه ای که در آن زندگی می کنند، دارند و اصولا مشغول چه کاری هستند. فقط اشاره ای گذرا می شود به دانشجوی تئاتر و سینما بودن. در نهایت با آشکار شدن رازهای سر به مهر، آن سرخوشی ابتدایی تبدیل به ملال و رنج انتهایی شده و «پارتی» به پایان محتوم خود می رسد و این البته اتمامی است، ناگزیر بر رفاقت و دورهمی مبتنی بر دروغ و پنهانکاری. فرم روایی و جهانی که نمایش پارتی می آفریند نسبت به سینمای فرهادی و تئاتر یعقوبی، محافظه کارانه است. آرش عباسی نشان داده که قصه گویی خوبی است. اما تئاتر این روزهای ما به چیزی بیش از قصه احتیاج دارد، فرمی که بحران طبقه متوسط را به شکل رادیکال تری بازنمایی کند و از نهادها و ساختار موجود غافل نشود.