آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۹۶۴۷
صفحه آخر
۱۲

روایت «رسالت» از پخش کلیپ انداختن نوجوان زباله گرد در سطل زباله

بیشعوری

مریم رمضانی

بیشعوری، عنوان کتابی با مضمون طنز است که به «تجاوز حماقت آمیز اما آگاهانه به حقوق دیگران» در عصر معاصر اشاره دارد، اما با کمال تاسف باید گفت، این طنز تلخ، گاهی در جامعه مصداق عینی دارد و ما حیران مانده ایم از این همه حماقت و بیشعوری برخی از آدمها که نمی دانند جایگاه شوخی و خنده کجاست و اساسا وجدان و انسانیت چه معنایی دارد. ما باید خطاب به آنها بگوییم، لطفا بیشعور نباشید، لطفا کمی وجدان و انسانیت را برای روز مبادا در ظرف وجودتان نگه داری کنید. لطفا کمی تفکر کنید، لطفا کمی عقل مبارکتان را به کار بیندازید، باور کنید با رعایت این مسائل نه تنها چیزی از شما کم نمی شود بلکه اضافه خواهد شد و حداقل در می یابید کجا چگونه باید رفتار کنید... 

این حجم از عصبانیت نگارنده خطاب به مرد جوانی است که پسرک نوجوانی را درون سطل زباله انداخت. نمی دانم شماهم این کلیپ را دیده اید یا نه، اما توصیه می کنم ببینید، تا عمق فاجعه را بهتر درک کنید. البته باید همین جا متذکر شوم که متاسفانه برخی انسان ها از مسئولیت پذیری فاصله گرفته اند و بعضا این فاصله آنقدر عمیق شده که آدمی متوجه خطاهای فاحش خود نیست و هرچیزی را می خواهد به باد استهزاء و تمسخر بگیرد؛ در این میانه وجدان و انسانیت را هم مثل آب خوردن ذبح می کند.  

 روز گذشته به طور اتفاقی در کلیپی تکان دهنده که در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخید، پسرکی زباله گرد مشغول کار خود بود که مرد جوانی ناگهان از پشت سر، او را به داخل سطل انداخت و ما بینندگان از تماشای این طنز تلخ و مسخره، مات و متحیر مانده بودیم که چنین رفتاری چگونه از جانب فردی عاقل و بالغ سر می زند و اصلا این چه شوخی زشت و زننده ای است؟ گو اینکه هنوز در قرن 21 بسیاری از مضامین و مفاهیم انسانی اهمیت خودشان را از دست داده اند و یا در آستانه فراموشی هستند. البته نمی توانیم در این چرخه معیوب، تمام تقصیرها را به صورت صد درصدی به گردن جامعه بیندازیم، مسئولان بالادستی هم کم تقصیر ندارند. آنها اگر به وظایف خود به درستی عمل می کردند، امروز افرادی برای گذران زندگی ناچار به زباله گردی نبودند و سرشان را در سطل های متعفن زباله خم نمی کردند. بر اساس محاسبات «خط فقر مطلق» برای یک خانواده چهار نفره شهری حدود چهار میلیون تومان است و با این مبنا 33 درصد جمعیت کشور دچار «فقر مطلق» و 6 درصد زیر «خط گرسنگی» هستند. به هر روی بحث ما حول محور اقتصاد نمی چرخد بلکه حرف ما این است که  انسانیت و وجدانمان را کجا جا گذاشته ایم، چه بر سرمان آمده که با هم نوع خودمان شوخی های زشت و زننده می کنیم؟ آن هم در شرایطی که با چشم های خودمان می بینیم که پسرک، در میان خرده ریزهای سطل زباله، دنبال درآمدی برای تامین معاش خانواده است. گویا در این روز و روزگار که اتفاقات عجیب و غریبی به وقوع می پیوندد باید شاهد مصائب عظیم تری باشیم، گویا آن مرد جوان که پسرک را درون سطل آشغال انداخت، برای اینکه ادای چیزی را در بیاورد یا برای اینکه شوخی مسخره اش را به نمایش بگذارد، احتیاج داشته، کسی نگاهش کند، انگار در آن لحظه، درعقل و وجدانش را باهم بسته بود و قفلش را هم قورت داده بود. قبول دارم که سیاست گذاری های مسئولان و دست اندرکاران آنقدر فاجعه آمیز بوده که امروز شوخی های زشت و غیراخلاقی در دل جامعه رواج پیدا کرده اما بخشی از اتفاقات اینگونه به خود ما هم بازمی گردد، به اینکه می خواهیم با هر مسئله ای ولو جدی، شوخی کنیم اما فراموش کرده ایم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. شوخی کردن با فردی مظلوم که سطل های زباله را می کاود و بطری های پلاستیکی، کیسه های مشمایی، کاغذ و مقوا را از دل کیسه های زباله ای که در سطل ها رها شده اند بیرون می کشد و در گونی چرک و تیره رنگی که همراه دارد می اندازد، شوخی به جایی نیست، بی تردید هر تکه از زباله ای که در خانه شهروندان حکم یک وسیله دور انداختنی، زائد و متعفن را دارد، برای آن زباله گرد به اندازه یک اسکناس آبی ،سبز یا قرمز می ارزد.برخی از این زباله گردها موفق به انباشت پس اندازی شده اند، یک سه چرخ خریده اند و سه چرخ برای یک زباله گرد، حکم طلا را دارد زیرا هم می تواند مقدار زباله بیشتری جمع کند و هم تنوع بیشتری از مناطق را پیش رو داشته باشد، آنگاه بلانسبت شما، شهروندی فاقد شعور با زیرپا گذاشتن خصیصه های انسانی، همانند یک چهارپا رفتار می کند و حتی نمی داند که جایگاه شوخی و نگاه طنازانه به ماجرا کجاست؟

براساس گزارش های دریافتی و اعلام رئیس ستاد  امر به معروف و نهی از منکر ، فرد خاطی از سوی  دادستانی استان البرز دستگیر شده است.