آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۱۸
اندیشه
۹

گذار دردناکی که «رشته تاریخ» در ایران باید طی کند

دکتر حسین پاینده

1 «نزدیک ترین رشته به تاریخ، نقد ادبی است» البته این گزاره، نظر شخصی من نیست. یکی از استادان تاریخ باستان نیز بر این باور است که رشته ای را که می توان به بهترین وجه با تاریخ مقایسه کرد، ادبیات یا نقد ادبی است. اما چرا؟

الیزابت کلارک در کتاب «تاریخ، متن و نظریه» که به تازگی به همت دکتر هاشم آقاجری، استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس، به فارسی ترجمه شده است، از دو نگرش در خصوص ارتباط تاریخ با ادبیات و داستان سخن می گوید: گروه نخست به علمی بودن رشته تاریخ معتقدند، بنابراین بر این باورند که میان «تاریخ» و «داستان» ارتباطی وجود ندارد؛ چراکه مورخان به امر حادث شده می پردازند اما ادیبان شعر می گوید و قصه می نویسند؛ بنابراین، هیچ ارتباطی میان «روایت» و «تاریخ» وجود ندارد.

اما گروه دوم با تاثیرپذیری از نظریه های روایت شناسانه بر این باورند که هر شرحی از تاریخ «ساختار روایی» دارد. آنان کتاب تاریخ را رمان نمی دانند اما معتقدند تاریخ، ساختار یک داستان را دارد. الیزابت کلارک معتقد است که برخلاف دنیای انگلیسی زبان که از راه فلسفه تحلیلی توجه شان به روایت معطوف شد، در فرانسه علاقه به روایت در ارتباط با تاریخ نگاری، تحت شرایطی کاملا متفاوت؛ یعنی، در پرتو نقد ادبی و تحلیل گفتمان، تکوین و بسط یافت.

این نحله روایت گرا، در رشته تاریخ معتقدند که مورخان «گذشته» را سازماندهی می کنند، نظم و ترتیب می دهند و از این راه به گذشته معنا داده و آن را تحلیل می کنند. اما واقعیت این است که تاریخ اصلا گذشته نیست؛ گذشته امر تمام شده است، در حالی که تاریخ استمرار دارد حتی وقتی که به گذشته  می پردازد.

پل ریکور «تاریخ» را با «روایت» قیاس پذیر می داند و معتقد است که «تاریخ خصلتی روایتی دارد. در واقع، تاریخ نمی بود اگر هیچ پیوندی با توانایی اساسی بشر برای بیان کردن یک داستان نمی داشت» از نظر او، توانایی اساسی بشر بدین معنا است که بشر از زمانی که در غارها زندگی می کرد، زمانی که هنوز زبان را ابداع نکرده بود، داستان گو بود و داستان هایش را در قالب همان دیوارنگاره های تاریخی ارائه می کرد. از زمانی هم که زبان را ابداع کرد، پیوسته در حال داستان گفتن است. بنابراین، مقصود ریکور این است که تاریخ و ادبیات پیوند نزدیکی دارند. از نظر ریکور، روایت بسنده نمی کند به توصیف اینکه چه چیزی رخ داد و چه کسی مبادرت به چه کاری کرد. او معتقد است روایت علاوه بر توصیف، گذشته را تبیین هم می کند و «تبیین» با چرایی سر و کار دارد، در حالی که «توصیف» به چیستی مرتبط می شود.از نظر ریکور هر روایت هم مستلزم بیان «چیستی» رویدادها و هم مستلزم «چرایی» آنهاست. پس تاریخ وقتی گذشته را روایت می کند به دینامیزم رویدادها هم می پردازد، این، آن گذار دردناکی است که رشته تاریخ، در ایران باید انجام دهد. حتما در تلویزیون شکل مبتذل تاریخ را با یک روایت مستمر دیده اید؛ که فلان پادشاه در فلان تاریخ چه کاری انجام داد. در این شیوه، هیچ گاه علت رویداد تبیین نمی شود این در حالی است که تاریخدان، عالم است و عالم علوم انسانی کسی است که علت رویدادها را تبیین می کند.

4 ریکور معتقد است که فایده «روایی دانستن تاریخ مورخان» این است که مجالی هم برای شنیده شدن صدای خاموش رنج دیدگان فراهم می آورد که «هدفی اخلاقی» را نیز محقق می کند.

منظور ریکور از «هدف اخلاقی» این است که تاریخ را صاحبان قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی و در دنیای پست مدرن و زمانه ما «قدرت رسانه ای» روایت می کند و در آن صدای اقلیت های دینی، زبانی، مذهبی، قومیتی، جنسیتی و... شنیده نشده است. این گزاره ریکور به حوزه «تاریخ مردم» که این روزها دکتر داریوش رحمانیان در مجله «مردم نامه» بر آن تمرکز دارد، نزدیک می شود. واقعیت این است که آن چیزی که تحت عنوان «گذشته روشن» به ما ارائه می شود از رهگذر «کارگزاران قدرت» به رشته تحریر درآمده است و قدرتمداران بر آن مهر تایید زده اند.