آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۱۸
نقد فرهنگ
۱۰

در حاشیه نمایش «صدای آهسته برف»

سیمای زنی در کوهستان

فریما ظهیری

در دنیای نمایش «صدای آهسته برف» آدم ها در انتظاری کشدار و تمام نشدنی روز را به شب و شب را به روز می برند؛ در یک تعلیق خودخواسته و به امید سر رسیدن فصل بهار.سکوت وهم انگیز برف که دید زدنش از پنجره کوچک خانه تنها گواهی است بر بارش بی وقفه اش، آدم های توی خانه را هم به سکوتی هولناک و انفعالی افراطی کشانده؛ کوچکترین صدایی نباید به گوش برسد، گام برداشتن روی زمین شیب دار خانه و جابه جایی ظروف و وسایل باید با حداکثر سکوت انجام شود تا آنجا که حتی صدایی که از چوب های کف زمین خانه به گوش می رسد بلندتر از صدای پچپچه اعضای خانه است. خانواده ای در یک کلبه چوبی انتظار را زندگی می کنند.

امور زندگی، فرقی ندارد روزمره باشند یا سرنوشت ساز و تاثیرگذار، می خواهد فراهم کردن مایحتاج اولیه مثل خوراک روزانه باشد یا به دنیا آمدن نوزاد زوج جوان، همه باید در صف کارهای انجام نشده باقی بمانند تا بهار سر برسد؛ تا خطر بهمن از خانواده دور بماند. آدم ها دست روی دست گذاشته اند و از ترس خطری بزرگ، خودشان تبدیل به عامل تولید خطر شده اند. در چنین دنیایی که خانه دیگر امن نیست، که اعضایش را درون خودش محبوس کرده و حتی اجازه نمی دهد کسی قدم از خانه بیرون بگذارد و مناظر پوشیده در برف اطراف را تماشا کند، موجودی با سر گرگ و تن انسان، با آن سکوت شوم و طمانینه مشکوکش، نه تنها ترسناک نیست که حتی می تواند تنها کسی باشد که زن جوان باردار را می بیند و می شنود و حضورش را درک می کند.

صدای ضبط شده شخصی که تماشاگران را به خاموش کردن یا به حالت پرواز درآوردن گوشی های همراه شان و عدم عکاسی و فیلمبرداری از نمایش در هنگام اجرا ملزم می کند در سالن پخش می شود. این صدا بخشی است جدایی ناپذیر از لحظات پیش از رفتن نور تماشاگران و روشن شدن نور صحنه نمایش؛ یا صدا از بلندگوهای سالن پخش می شود یا شخصی حضورا این درخواست را در برابر تماشاگران مطرح می کند.

صدا کمی پیش از اینکه تمام تماشاگران وارد سالن و روی صندلی ها مستقر شوند پخش می شود؛ نه یک بار، بلکه سه بار پشت سرهم.

بار سوم و همزمان با زمزمه های خفیف از سر اعتراض که از جانب تماشاگران به گوش می رسد و نشان دهنده این است که بخوبی متوجه این پیام تکرارشونده شده اند، این گمان به وجود می آید که شاید صدای ضبط شده کارکردی نمایشی داشته باشد؛ یعنی صرفا متعلق به دنیای پیش و بیرون از نمایش نباشد و بخشی از اجرا به حساب بیاید؛ که البته هرچه نمایش پیش تر می رود، این گمان بیشتر و بیشتر مستدل می شود. در پایان نمایش هم، نقطه مشخصی به عنوان سرانجام قصه گذاشته نمی شود و این نورهای تماشاگران هستند که روشن می شوند و تماشاگران از کنار صحنه نمایش که شخصیت هایش شبیه آدم هایی در قاب عکس، بی حرکت سر جایشان یخ زده اند، می گذرند و از سالن بیرون می روند.

در طول نمایش باید گوش هایمان را تیز کنیم تا دیالوگ های کم و کوتاهش را بشنویم؛ کلمات رد و بدل شده میان شخصیت های روی صحنه مثل دانه سبک برفی که به محض رسیدن به زمین محو می شود و اثری از خود به جای نمی گذارد، در فاصله جاری شدن از زبان یکی و به گوش دیگری رسیدن، آب می شوند و در فضا گم.  دقیق شدن در دیالوگ ها برای اینکه واضح بشنویم شان انتخابی نیست که در تمام لحظات نمایش به کارمان بیاید و ضرورتی هم ندارد چرا که مقصود نمایش این نیست که الزاما همه دیالوگ ها را بشنویم. اینجا باید صداها را بشنویم نه به این معنا که تنها زمزمه چهار شخصیت نمایش را بی عیب و نقص دریافت و درک کنیم، بلکه به این معنا که مجموعه ای از صداها را در کنار هم و به یک اندازه و اعتبار و اولویت بشنویم؛ از صدای برخورد قطرات آبی که به درون کاسه ای فلزی می افتند گرفته تا صدای ناله اشیا و ساییدن صندلی ها به پایه میز و کف خانه. ما بیشتر قرار است صداها را ببینیم و رد نامریی شان را در فضا دنبال کنیم تا اینکه بشنویم شان؛ مثل صدای ناشنیدنی دردی که از حنجره زن باردار بیرون می آید؛ صدایی که شنیده نه، دیده می شود.بالا بردن حساسیت مخاطب نسبت به شنیدن کوچکترین صدا، حتی صدای خوابیدن برف تازه روی برف های کهنه، باعث می شود که در دو بزنگاه مهم نمایش با شنیدن صدایی بلندتر از چیزی که انتظارش را داریم شوکه شویم و از جا بپریم؛ بهمن نیامده اما ویرانی نزدیک است.در برابر تمام فضاسازی ای که طراحی صدا، طراحی صحنه و حرکت بازیگران نمایش پیش چشم مان مجسم می کنند و بخوبی با یکدیگر هماهنگ و یکدست اند، لحظاتی در نمایش وجود دارد که اگر دیالوگ ها جاندارتر و عمیق تر نوشته می شدند، یا به طور کلی، اگر نمایشنامه همراه با دیگر عناصر قدم برمی داشت و نه یک قدم عقب تر، می شد امیدوار بود که نمایش با تاثیرگذاری بیشتری همراه باشد.نمایش «صدای آهسته برف» تا پانزدهم آذر هر شب ساعت 21:15 - شنبه ها در دو سئانس ویژه و در ساعت هایی متفاوت- در تئاتر مستقل تهران به روی صحنه می رود. به توصیه عوامل این نمایش که در صفحه سایت تیوال هم عنوان شده، دیدن نمایش فوق به خانم های باردار و بیماران قلبی پیشنهاد نمی شود.