آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
صفحه آخر
۱۶
امروز در تاریخ

تصمیم های مهم و تاریخی

مرتضی میرحسینی

یک: دنیس داروال زن جوانی بود از اهالی کیپ تاون آفریقای جنوبی که در 25 سالگی زمانی که از خیابان اصلی این شهر می گذشت، تصادف کرد و به شدت مجروح شد. چند جای بدنش شکست، اما ضربه اصلی به سرش خورد و او بی هوش شد. مادرش هم که همراهش بود همانجا در تصادف کشته شد. دنیس را به بیمارستان گروت شور بردند، اما کاری از پزشکان ساخته نبود و او حوالی ساعت 9 شب از دنیا رفت. پدر پیرش که آنجا در بیمارستان حاضر بود، با درخواست پزشکان برای اهدای اعضای بدن دخترش موافقت کرد.

دو: لوئیز واشکانسکی، بقالی مقیم کیپ تاون بود. همیشه از ناراحتی قلبی رنج می برد و هر چه سنش بالاتر می رفت، دردهای قفسه سینه اش هم بیشتر می شد. مراجعه به چند پزشک مختلف و چند بار هم بستری شدن در بیمارستان کمکی به بهبود بیماری اش نکرده بود. به او گفته بودند که بیماری اش درمانی ندارد و خطر ایست قلبی بخش جدایی ناپذیری از زندگی اش است. از دو سکته قلبی، به هر مشقتی بود جان به در برد، اما سکته سوم او را از پا انداخت و عملا قلبش از کار افتاد. در بیمارستان گروت شور بستری شد، بی آنکه امیدی به درمانش وجود داشته باشد.

سه: دکتر کریستین برنارد پزشکی از پزشکان بیمارستان گروت شور بود که لوئیز و مشکل او را به خوبی می شناخت. از مدتی پیش به عملی برای جایگزین کردن قلبی سالم به جای قلب او فکر می کرد. در گذشته، در مدت کوتاهی که در امریکا زندگی و تحصیل می کرد با چنین عملی آشنا شده بود. می دانست که پزشکان آن کشور از اوایل دهه 1950 روی عمل پیوند قلب کار می کنند و حتی این جراحی را با موفقیت روی سگی تمرین کرده اند. مرگ دنیس داروال و موافقت پدرش با پیوند قلب دخترش، تصمیم برنارد را نهایی کرد. بامداد سوم دسامبر 1967، یعنی حدود چهار ساعت بعد از مرگ دنیس داروال، قلب آن زن جوان را به لوئیز پیوند زد. عمل، حتی برای جراحی چون او که یک دهه سابقه جراحی قلب را پشت سر خودش داشت، عمل سخت و پیچیده ای بود. لوئیز حین عمل از دنیا رفت و با شوک احیا شد، اما تیم جراحی کار را تا به انتها پیش بردند و نخستین عمل پیوند قلب انسان به انسان را به انجام رساندند.

چهار: لوئیز واشکانسکی 18 روز بعد از عمل از دنیا رفت، اما نتیجه جراحی شکست تلقی نمی شد. قلبی که به او پیوند خورده بود در تمام این 18 روز به خوبی و بی مشکل کار می کرد. لوئیز می توانست با همسرش و خبرنگارانی که به ملاقاتش می رفتند، حرف بزند و گاهی هم چند قدمی راه برود. ولی زنده نماند. گویا بر اثر عفونت شدید ریه هایش از دنیا رفت. دکتر کریس برنارد و برادرش ماریوس و تیمی که این دو را در این عمل انقلابی همراهی می کردند به این نتیجه رسیدند که مشکل نه از خود عمل پیوند که در داروهایی است که گیرنده عضو بعد از عمل مجبور به استفاده از آنها می شود. یعنی همان داروهایی که سیستم ایمنی بدن را مختل می کند تا بدن، عضو جدید را خطر یا خارجی نبیند و آن را پس نزند. چند سال بعد، تقریبا از اوایل دهه 1970 با ارتقای کیفیت داروها، احتمال نجات بیمار بعد از عمل نیز افزایش یافت. بیشتر آنان تا 5 سال بعد از عمل زنده می ماندند.

پنج: کریس برنارد با آن جراحی جسورانه و گسترش مرزهای پزشکی، نام خود را در تاریخ این دانش ماندگار کرد. پدرش مردی دیندار و از مبلغان مذهبی مقیم آفریقای جنوبی بود که بیشتر وقتش را به موعظه برای نژادهای مختلط می گذراند. شغلی که در آن مقطع در آفریقای جنوبی مستلزم از خودگذشتگی و خلوص بسیار بود. یکی از پسرانش در سه سالگی، به خاطر نارسایی قلبی از دنیا رفت اما دو پسر دیگرش پزشکی خواندند و جراحان معتبری شدند. چنین به نظر می رسد که این پدر نقش مهمی در زندگی پسرانش داشت، اما نوشته اند که کریس و برادرش ماریوس این آموزه را که «انسان به شرط باور، از پس هر کاری برمی آید» از مادرشان که زنی به ظاهر معمولی بود، آموخته بودند.

شش: پدر دنیس، ادوارد داروال که در یک روز همسر و دخترش را از دست داده بود نیز نقش مهمی در شکل گیری این رویداد مهم داشت. طبق گفته شاهدان، این پیرمرد محکم و باوقار زمانی که با درخواست پزشکان بیمارستان گروت شور برای اهدای اعضای بدن دنیس مواجه شد، چهار دقیقه از همه فاصله گرفت و با خود خلوت کرد. او آن شب تصمیم مهمی گرفت. او حتی در محاکمه راننده مستی که خانواده اش را نابوده کرده بود نیز حضور یافت و آنجا با چشمانی اشکبار بیانیه ای را از روی کاغذ خواند. از قاضی و هیات منصفه دادگاه خواست تا جایی که ممکن است نسبت به این مرد خطاکار گذشت نشان بدهند، زیرا باور داشت مرگ دخترش نه اتفاقی بی معنی که منفعتی برای همه بشریت بوده است.