آرشیو دو‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۵
صفحه آخر
۱۶
نگاه آخر

تا دیر نشده راهی پیدا کنیم

دکتر صالح نیکبخت

فیلم دردناکی در شبکه های مجازی دست به دست می شود که در آن فردی، نوجوان زباله گردی را در یک سطل زباله سرنگون می کند و با دوست خود به آن نوجوان می خندند و او را تمسخر می کنند. این گونه اعمال و تحقیر و تمسخر افراد با چنین رفتارهایی، نتیجه آموزش اجتماعی است که هیچ گاه به صورت ریشه ای برای شهروندان صورت نگرفته و فقط به ظواهر آن توجه شده است. در طول این سال ها ادعا می شد که تربیت مهم ترین هدف فرهنگ است، اما می بینیم که اتفاقا امر تربیت در آموزش کشور مفقود بوده است. از همان آغاز که این شعار داده می شد و فقط برای پیرایش آن تلاش می کردند، این شعار تنها آرایشی کم مایه بود برای آموزش و پرورش کشور. چنانکه در بسیاری از موارد و جز در مدارسی که متعلق به طبقات خاصی بود، دانش آموزان به محض خروج از مدارس به لحاظ فقدان آموزش های اخلاقی و تربیتی همه آنچه به آنها یاد داده شده یا به صورت پند و اندرز بیان شده بود، فراموش می کردند. نتیجه این آموزش های اخلاقی و تربیتی که صرفا جنبه های ظاهری و شکلی دارد همان می شود که جوانانی که پرورش یافته این آموزش و تربیت هستند، بیایند در معبر عمومی و در حالی که نوجوانی را که برای امرار معاش خود و احیانا خانواده اش مجبور به زباله گردی سطل ها شود، چهار دست و پا بلند کرده و در داخل سطل آشغال می اندازند و آنگاه با خنده و تمسخر به این نوجوان ستمکش و ستمدیده می گویند ناراحت نباش، دوربین مخفی بود.

آنچه اتفاق افتاده است نه ناشی از غیر واقعی بودن آموزش و تربیت در مدارس کشور است و نه ناشی از این است که صدها کانال تلویزیون، رادیو، روزنامه و تریبون های مختلف بی اثر بوده است، بلکه ناشی از آن روح منفعت طلبانه ای است که به مبانی اساسی فرهنگی جامعه و بی نیاز کردن فرزندان مردم از گدایی و زباله گردی توجه نکرده است.

در جامعه ای که بعضی از آقازاده ها در ردیف محتکران بزرگ و اختلاسگران ثروت مردم قرار می گیرند و از اینکه هزاران میلیارد تومان ثروت کشور را چپاول کرده و به خارج از کشور منتقل کرده اند ناراحت نیستند، دیدن این صحنه ها و برخورد مردم اقشار دیگر با قشر فرودست تر از خودشان جای تعجب ندارد. نتیجه نظام آموزشی که فقط در شعار خلاصه شده و فرزندان این سرزمین را به درستی با نقش و مسوولیت اجتماعی خود آشنا نکرده و همزمان به قشری از جامعه اجازه «ژن خوب» بودن داده، دیدن همین صحنه های دردناک است. تا روزی که این اقتصاد بیمار درمان نشود، خبرهای مختلف از اختلاس منتشر شود، برنامه ریزی مدون و واقعی برای آموزش صحیح و اصولی در نظام آموزشی وجود نداشته باشد و... وقوع چنین حوادثی هیچ دور نیست. این ویدیو هشداری است به تمامی دلسوزان در جامعه ایرانی تا فروپاشی اخلاقی را در هر سطح و طبقه اجتماعی ببینند و گزارش کنند و برای آن چاره ای بیندیشند. چاره اما تنها در شعارهای کلیشه ای و وعده های بدون زمان برای اجرا نیست. چاره در دلسوزی، تعهد و دل نگرانی واقعی است و خواست واقعی برای اصلاح امور. نظام اقتصادی و آموزشی ما باید از بیمارهای سخت و مهلکی که گرفتار آن شده نجات پیدا کند تا دیگر چنین صحنه های دردناکی، در سطح شهر و از مردمی که روزگاری به نوعدوستی معروف بودند، نبینیم.