آرشیو یک‌شنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۹
جامعه
۱۳
نگاه

از ماست که بر ماست

محمدناصر توحیدی

از اول صبح که از خانه خارج می شویم، همواره با انواع ناهنجاری ها مواجهیم؛ از نحوه رانندگی و عجله ای که داریم و سرعت بالای 50 کیلومتر در کوچه ای که یک طرفش به بن بست می خورد و فشار بر پدال گاز و فراموش کردن پدال ترمز و ندیدن عابران پیاده اعم از خردسال، پیر و جوان و زن و مرد در حال مسابقه با رقیب فرضی و زیگراگ رفتن، فارغ از فرهنگ و رفتار موتورسواران از همه سو (از آسمان و زمین، چپ و راست، جهت مخالف و ورود ممنوع و...).ملاحظه کیسه پلاستیکی حاوی پسماند پلو و خورشت شب مانده، ماکارانی یا استخوان که پلاستیک را پاره می کنند و برای تغذیه گربه ها در سطح کوچه ریخته می شود و کلاغ هایی که میهمان این سفره می شوند، آدمی را به فکر فرومی برد که انسان ها این انسان های فرهیخته، انسان های اصیل ایرانی چرا این قدر بی توجه شده اند و تعجب می کنیم چرا این رفتارها...؟! و آیا آنها در مقابل وجدان خود هم همان طور خشن می ایستند و وجدان خود را نیز با توهین سرکوب می کنند...؟! خدا آگاه است.علاوه بر مطالب فوق و موارد مشابه بسیار به تازگی پدیده جدیدی (تقریبا از اول تابستان) توجهم را جلب کرده که بد ندیدم از نظر آنها که از نزدیک ندیده اند هم بگذرد. قصه از این قرار است که در خیابان «نفت شمالی» که اخیرا نام «محمد مصدق» به آن اضافه شده، یک اتومبیل رونیز در حدود خیابان هفتم پارک کرده و بساط قهوه و مشابه آن را با نصب دستگاه اسپرسو در اتومبیل پهن کرده و به کسب «کافی فروشی...» مشغول است و تعجب بیشتر از این است که در این خیابان باریک و شلوغ و پرتردد، پر از تقاطع، مرکز خرید، بانک، مدرسه و... مردم شریف شهر و کشورم با اتومبیل هایی آن چنانی دوبله توقف می کنند و ضمن اخلال در تردد و ایجاد ترافیک با آرامش و فخر فراوان قهوه می نوشند...؟! جالب و تعجب برانگیز این است که نه از ماموران مبارزه با سد معبر شهرداری که در بعضی جاها انجام وظیفه می کنند خبری است و نه از پلیس اعم از راهنمایی و رانندگی و اماکن و...؟! این عزیز کافی فروش بعضی عصرها یک یا دو دستگاه پاترول با برچسب «فروشی» در پایین و بالای محل کسب خودشان دوبله پارک می کنند. مانده ام از عملکرد این افراد تحصیل کرده، متمول، متجدد، اروپادیده و البته «کافی خور» کجا باید فریاد زد؟ همواره با خود زمزمه می کنم و یاد ملک الشعرای بهار را گرامی می دارم که سال ها پیش سروده است: این دود سیه فام که از بام وطن خاست/ از ماست که بر ماست / وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست/ از ماست که بر ماست / جان گر به لب ما رسد از غیب ننالیم/ با کس نسگالیم / از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست/ از ماست که بر ماست