آرشیو سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۶
صفحه آخر
۱۶
روشنایی های شب

دنیا دارد چرخ می خورد

حسن لطفی

دوست اهل فرهنگی دارم که هر وقت نویسنده تازه کاری که می شناسد کتابی چاپ می کند، چند جلدی از کتاب هایش می خرد و به دیگران هدیه می دهد. می گوید من که دست به قلم نیستم حداقل باید سهم خودم را برای سرپا ماندن نویسنده های کمتر شناخته شده، پرداخت کنم. بعد هم از کسی که کتاب را به او هدیه می دهد درخواست می کند در صورتی که از خواندنش لذت برد آن را به دیگران معرفی کند. چند روز پیش اتفاقی توی جلسه انتخاب بازیگر برای سریالی دیدمش. دخترش را برای تست بازیگری آورده بود. گوشه ای نشسته بود و بی توجه به همهمه متقاضیان بازیگری که زیاد هم بودند کتاب می خواند. مرا که دید دست از خواندن کشید و کمی با هم حرف زدیم. وقت خداحافظی کتاب نیمه خوانده را به من داد و گفت: «بخوان، گمانم تمام مردهایی که ادعای روشنفکری دارند باید این کتاب را بخوانند.» فرصت دانستن دلیل این حرفش نبود، توی تاکسی که نشستم از سر کنجکاوی کتاب کم حجم مجموعه داستان اهدایی او را که نامش «خانه های بی پنجره» بود، باز کردم. داستان اولش را تا به مقصد برسم، خواندم. برای دانستن دلیل دوستم نیازی به کامل خواندنش نبود. نویسنده کتاب (روفیا شیری خان) در داستان کوتاه «دنیا داره چرخ می خوره» از تناقضی گفته بود که برخی از مردان جامعه روشنفکری ایران گرفتار آنند؛ تناقضی که نتیجه اش آشفتگی، درماندگی، ضرب دیدن و مظلوم واقع شدن زنی است که با چنین مردی زندگی می کند. زن در گفتار مردش برابری، ارزش دادن به زن، عشق و انسانیت را می شنود، اما در خانه با رفتار و اعمالی روبه رو است که در آن نه تنها از ارزش گذاری و برابری خبری نیست، بلکه برخی قوانین برده داری در آن اجرا می شود. نمی دانم در حال حاضر چند درصد از روشنفکران ایرانی در برخورد با همسران شان همچون جلال (شخصیت داستان دنیا داره...) رفتار می کنند، اما می دانم درصد کمش هم زیاد است. گمانم تا وقتی فاصله عمیقی بین رفتار و گفتار هر مردی در رابطه با زنی وجود داشته باشد، نتیجه ای جز حذف، زخم خوردن، درماندگی و... برای زنان وجود نخواهد داشت. گمانم بد نباشد کتاب «خانه های بی پنجره» را بخوانید. اگر هم نمی خوانیم بد نیست حداقل برای یک بار هم شده رفتار و گفتارمان را با هم مقایسه کنیم. نه فقط درباره زنان، بلکه در تمام زمینه های انسانی و اجتماعی و سیاسی!