آرشیو سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۵۲۶
صفحه آخر
۱۶
کرگدن نامه

راز شاه خردمند کریم

سیدعلی میرفتاح

دیروز مصادف بود با ولادت حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام. از آنجایی که سال ها مجاور بارگاه آن حضرت زندگی کردم و تا همین چند سال پیش ساکن شهرری بودم و خود را وامدار عنایت و کرامت «سیدالکریم» می دانم، امروز را از شما اجازه می گیرم تا علی رغم قلت سواد و ضعف معرفتم چند سطری به اختصار درباره این مرد خیرخواه و دانا بنویسم؛ درباره مردی که معلم بود و انبانی پر از حدیث دست اول داشت و سختی سفر و آوارگی را به جان خرید تا پیام فرزندان پیغمبر را به ایرانیان برساند. پدران هوشیار ما او را -با اینکه از دار دنیا مال و منالی نداشت- شاهش خواندند و حضرتش را -با اینکه پست و منصبی نداشت- برای قرن ها بر صدر نشاندند و تقدیرش کردند. ما اطلاعات زیادی از او نداریم. همین قدر می دانیم که امام عسگری (ع) تاییدش کرده و اسلامش را به عنوان یک نمونه کامل و قابل تاسی معرفی فرموده. جسته و گریخته اطلاعات دیگری هم داریم از مسیر آمدنش به ایران و رابطه اش با شیعیان ری. چند سال پیش که داود میرباقری فیلمی با نام مسافر ری ساخت، تمام منابع را دید و غالب نقل قول ها را جمع آورد. اما همه این مستندات تاریخی آن قدر کم و ضعیف بودند که او مجبور شد برای تدوین قصه از تخیل بهره ببرد و گپ های تاریخی را با استقرا یا داخل کردن قصه های مشابه پر کند. از ضعف های جدی مدارس دینی این است که استادان و شاگردان عمدتا به پژوهش های تاریخی بها نمی دهند و برای تاریخ اسلام خصوصا تاریخ تشیع آنچنان که اقتضا می کند کار نمی کنند. اینکه ایرانیان بلافاصله بعد از پذیرش اسلام با شیعیان اهل بیت قرابت پیدا کردند و ری و قم و طبرستان را تبدیل به مراکز شیعه کردند، چیزی است که شایسته توجه و تامل است و می طلبد که علل و عواملش شناسایی شوند و مورد مداقه علمی قرار بگیرند. کتاب هایی نوشته شده، کارهایی هم صورت گرفته که خوب و قابل اعتنا هستند اما کافی نیستند و بسیاری از سوالات امروزی را جواب نمی دهند، علی الخصوص که بیشتر آنها جنبه های عقیدتی و تبلیغی شان بر جنبه های علمی و تاریخی می چربد، ضمن اینکه در سال های اخیر اسنادی به دست آمده اند و حرف های نویی زده شده اند که ضرورت بازنگری و پژوهش علمی را دوچندان می کنند. جدای از این بحث ردپای اشخاص و افراد نامدار نیز جدی تر باید دنبال شود. وجود این همه امامزاده در نواحی مختلف ایران به ما می فهماند که یکی از راه های تبلیغ و ترویج شیعه گسیل کردن معتمدان و دانایان و رازداران ائمه بوده تا با حضور در شهرها و روستاها و با ملاقات های عمومی مردم را از رای و نظر و کلام امامان مطلع کنند. شیعیان بی شک وامدار بزرگانی هستند که سختی ها کشیدند، حتی از بذل جان مضایقه نکردند اما از حجاز و عراق از جانب ائمه هدی به سوی ایران آمدند و معارف دست اول شیعه را به اطلاع ایرانیان رساندند. عبدالعظیم کسی بود که محضر چهار امام را درک کرده بود و بی واسطه معارف شیعی را از زبان ایشان شنیده بود. این طور که پیداست خود اهل علم بود و علاوه بر شیعه با دیگر نحله ها و مکتب ها نیز آشنایی داشت؛ لذا طبیعی بود که در هر محفلی که وارد شود بحث علمی و عقیدتی سر بیندازد و با کوچک و بزرگ به قصد اقناع یا تبیین همکلام شود. اصلا از آداب معلمان یکی همین است که هر جا پا بگذارند بساط وعظ و خطابه و مباحثه شان را باز کنند و دیگران را به دقت و درنگ وادارند. عبدالعظیم حسنی اهل شمشیر نبود، سپاه و لشکری هم نداشت، در عوض کلام نافذی داشت که شهری و روستایی را با خود همراه می کرد. در فیلم مسافر ری به همین خصوصیت او اشاره شده و میرباقری از زبان مامور مالیاتی عباسی او را «اباحرف» می نامد. همه سرمایه او حرف بود و دل ها را با حرف می ربود. به تعبیر دیگر عبدالعظیم اهل گفت وگو بوده و در راه ری با افراد و اشخاص مختلف گفت وگو و آنها را با خود همراه کرده است. این اهل گفت وگو بودن درباره بسیاری از امامزاده ها صدق می کند. اینها هیچ کدام با شمشیر و لشکر به ایران نیامدند. غالبا تنها بودند و سالکان زاهدی را می مانستند که در کوه و کمر می گردند و روستا به روستا مردم را موعظه می کنند. از این جهت فرمایش امام عسگری (ع) درباره حضرت عبدالعظیم اهمیت مضاعف می یابد و ما را به ارزش و اهمیت گفت وگو واقف می کند. عبدالعظیم از کربلا به ری آمد تا راز شیعه را به گوش شیعیان برساند. درباره این راز بحث هایی شده است اما دقیقا از متن آن خبر موثق نداریم. مع الوصف می دانیم که او نزد شیعیان اعتبار فراوان داشت و حرفش حجت بود. او البته که راز غیبت و انتظار را در گوش شیعیان خواند، اما علاوه بر آن به شیعیان یاد داد تا بنیه های علمی و عقیدتی خود را تقویت کنند و در عالم حضوری مسوولانه و خردمندانه بلکه زیرکانه داشته باشند. بی وجه پدران ما او را سیدالکریم نخواندند و شاهش ننامیدند. در این نام ها اسراری نهفته است. اینکه امام فرمود هرکس عبدالعظیم را در ری زیارت کند گویی حسین را در کربلا زیارت کرده به ما می فهماند که رفتار و گفتار عبدالعظیم غیرکربلایی نبوده، با اینکه او اهل قیام و شمشیر -به معنای متعارفش نبوده- اما عاشورایی بوده است. به بیان دیگر تفاوت بنیانی در شیوه حسنی و حسینی نیست. هر دو امامند و بسته به زمان و مکان فعل و قول شان حجت است.