آرشیو دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۰
صفحه اول
۱
یادداشت

فراموشی مدیریت بحران آب

دکتر مهدی زارع

‎حجم بارش های کشور ایران کمتر از یک سوم متوسط بارش های جهان است (متوسط 10ساله اخیر به حدود 200 میلی متر بارش سالانه می رسد). بارش ها سیکل زمانی و تمرکز جغرافیایی منظمی ندارد و پراکندگی بارش ها بسیار زیاد است. به دلیل خشک سالی دهه های اخیر و تشکیل رسوبات نفوذ ناپذیر یا با نفوذ پذیری بسیار کم در سطح دشت ها، این بارش ها معمولا به سیل منجر می شوند. در طول سال ها (به ویژه ماه های پاییز تا ابتدای بهار) منابع آبی ناشی از ذوب شدن برف ها و بروز باران های سیل آسا به جاری شدن حجم زیادی از آب در زمانی کوتاه و «سیلاب ناگهانی» منجر می شود. واقعیت های سرزمین ایران، شامل نکته هایی است که باید اولا آنها را بپذیریم و در ثانی تلاش در راستای مقابله و مبارزه با آنها، در جهت نادیده گرفتن آن واقعیت ها را کنار بگذاریم. حدود 60 درصد مساحت ایران مناطق کویری و بیابانی هستند. نزولات جوی در 20 سال منتهی به پایان سال 1397 حدود 70 درصد کاهش را در مقایسه با متوسط بارش در ایران نشان می دهد.

با توجه به میزان مصرف، مخازن آب زیرزمینی ایران سالانه حدود پنج میلیارد مترمکعب کسری دارد. انتقال آب و سدسازی های غیر کارشناسانه و با ایجاد مخازن در حد دو برابر ظرفیت قابل مهار کشور، مهم ترین علت خشکیدگی و با وزش باد، عامل رسیدن هوای آلوده به ریزگردها و خشک سالی در خوزستان است و به این ترتیب زمینه خشکی دریاچه و تالاب های ارومیه، بختگان، هورالعظیم، شادگان، جازموریان و هامون فراهم شد. ریزگردها و توفان های گردو غبار در خوزستان و استان های غربی و جنوب شرقی کشور که عمدتا ناشی از خشکی تالاب هاست، کشور را تهدید می کند. سد جیرفت 700 میلیون مترمکعب آب در مخزن خود دارد. براساس مدل های مختلف باید 200 میلیون مترمکعب آب به عنوان حقابه زیست محیطی رودخانه هلیل رود، تالاب جازموریان و تعادل بخشی دشت جیرفت از این سد رهاسازی شود؛ اما وزارت نیرو فقط 13 میلیون مترمکعب آب از این سد را رها می کند. به دلیل خاکی بودن بستر رودخانه، آب رهاسازی شده که باید صد کیلومتر مسیر را طی کرده تا به تالاب جازموریان برسد، به داخل زمین نفوذ کرده و در همان 30 کیلومتر ابتدای مسیر متوقف می شود؛ بنابراین هیچ گاه آبی به تالاب نمی رسد. در سال های اخیر برنامه های مختلفی برای مدیریت بحران آب مدنظر قرار گرفته است؛ ولی اساسا در اکثر موارد به سراغ راحت ترین و سریع ترین راه رفته ایم که همان «انتقال آب» بین حوضه ای بوده است. مشکل آنجاست که هر نوع انتقال آب از یک محیط پرآب به ناحیه ای خشک مداخله در شرایط اقلیمی منطقه هدف و منطقه مبدا است. این مداخله عملا به خسارت های مختلفی می انجامد که مانند فرونشست زمین متاسفانه بازگشت ناپذیر است. زمینی که فرونشست کرد، عملا برای همیشه تغییر در آن زمین رخ داده و امکان جبران آن وجود ندارد. نمونه ای از پروژه های انتقال آب، تونل انتقال آب سبزکوه به چغاخور است. این انتقال 150 میلیون مترمکعب آب را که عمدتا در آب های موجود در سازند آسماری در نهایت به صورت چشمه ظاهر می شود، در معرض خطر قرار می دهد و تنش های شدید به دنبال می آورد. این تونل 1.7 کیلومتری برای انتقال آب رودخانه سبزکوه، از سرچشمه های رودخانه کارون، برای مصارف صنعتی و کشاورزی دشت بروجن به چغاخور و از آنجا به بروجن طراحی شده است. در این انتقال آب، محیط زیست منطقه حفاظت شده سبزکوه و نیز منطقه چغاخور در خطر می افتد و منابع طبیعی ملی در این دو منطقه، آسیب دیده؛ بنابراین اقتصاد و معاش روزمره مردمان آنها امروز و در آینده در معرض خطر قرار می گیرد. در نظر بگیریم که ادامه چنین روندهایی به خالی تر شدن روستاها و مهاجرت به مرزهای استان ها می انجامد.برنامه های انتقال آب مشکلات مختلفی برای محیط زندگی انسان ها ایجاد می کنند و عملا باید به عنوان «آخرین راه حل» به آن پرداخت. انتقال آب از خلیج فارس به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و همچنین به اصفهان که همگی کشورها و مناطق خشک هستند، تبعات زیست محیطی مختلفی دارد. تمرکز جمعیت بیشتر در مناطق خشک مسئله ای اجتناب ناپذیر پس از انتقال آب است که در کشور خودمان در تهران و اصفهان شاهد نتایج آن هستیم. رشد حاشیه نشین ها از اولین نتایج آن است که جمعیت آن در برآوردهای مختلف از 12 تا 20 میلیون نفر اعلام شده است. انتقال آب مخاطرات محیطی را افزایش می دهد. آنچه به عنوان خط انتقال احداث می شود، موجب ناپایداری های دامنه ای و بروز زمین لغزش می شود. مداخله در طبیعت و انتقال آب و حفر ترانشه و ایجاد ایستگاه های پمپاژ (برای انتقال آب از دریای مازندران به سمنان با انتقال آب به رقوم ارتفاعی هزارو 800 متر) علاوه بر پتانسیل آلودگی، محدوده های آماده به لغزش و مستعد برای رخداد سیل و فوج زلزله های کوچک را افزایش می دهد. از سوی دیگر منطقه هدف که آب منتقل شده به آن می رسد، کانون مشکلات جدید خواهد بود. تمرکز جمعیت در تهران و شهرستان های پیرامونش و در محدوده شهر اصفهان که خودشان کانون توسعه در پهنه ای خشک هستند، با انتقال آب بیشتر نیز خواهد شد. کاربری های جدید و توسعه صنایع و مشتری های جدید شخصی و صنعتی برای آب (اکنون منتقل شده) فراهم می شود و همچنان برای آب بیشتری تقاضای فزاینده وجود خواهد داشت.از سوی دیگر افزایش شوری از دریایی که از آن برداشت می شود، همواره مسئله ای مهم است. میزان شوری سنجیده شده این دریا در سال های ابتدای دهه 2000 تا 2010 در ژرفای 20 تا 40 متر در خلیج فارس، بین 35 تا 40 پی پی تی تغییر می کرد و این میزان به حداکثر 45 پی پی تی می رسید. یک گزارش علمی نشان می دهد که آب خلیج فارس در مقایسه با 20 سال قبل خود 1.5 برابر شورتر شده است. برداشت آب از سوی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که عملا هیچ گونه منبع آب زیرزمینی برای مصرف ندارند و بارش نیز در آن منطقه بسیار کم است، برای تامین آب شرب و مصارف دیگر حدود 13 میلیون نفر ساکنان این امیرنشین ها و از طریق آب شیرین کن ها صورت می گیرد.

 همین موضوع به تولید نمک و آلودگی گسترده در آب های خلیج فارس منجر شده است که ضررهای آن متوجه ساکنان سواحل شمالی خلیج فارس (حدود 2.5 میلیون نفر شهروند ایرانی) نیز هست. حال وقتی خود ما نیز برای تامین آب در داخل سرزمین ایران از اصفهان گرفته تا شهرهایی که در برنامه به عنوان مقصد انتقال آب در نوبت اجرای پروژه قرار دارند (شهرهای استان سمنان) به همین اقدام دست بزنیم، فرایند آسیب زای یادشده تشدید نیز خواهد شد.