آرشیو پنج‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۷
هنر
۱۰

گفت و گو با مهدی جاور، خواننده باریتون و رهبر گروه کر نیاوران

مخاطب ایرانی باهوش است

گروه هنر: مهدی جاور خیلی اهل گفت وگوی رسانه ای نیست. بعد از ماه ها پیگیری و هماهنگی با مدیربرنامه هایش توانستیم وقت آزاد برای یک مصاحبه پیدا کنیم؛ با اینکه همکاری با استادانی مانند علی رهبری، شهرداد روحانی و لوریس چکناواریان را در کارنامه کاری خود دارد. او خواننده باریتون ارکستر سمفونیک تهران بود که در حال حاضر رهبر گروه کر نیاوران است. درباره تجربیات، فعالیت ها و اهدافش با او گفت وگو کردیم.
با اینکه با بزرگان موسیقی کشور مانند علی رهبری، شهرداد روحانی، لوریس چکناواریان و... در طول این 18 سال فعالیت خود همکاری داشتید؛ ولی نامی از شما یا آهنگ هایتان در موسیقی پاپ بر سر زبان ها نیست! به قول معروف هیچ کدام از آهنگ هایتان گل نکرده اند. چرا؟

اتفاقا چند ماه پیش به این موضوع فکر می کردم که چرا هرچه تلاش می کنم آهنگ هایی نزدیک به فضای بازار موسیقی پاپ ایران تولید کنم، موفق نمی شوم؛ ولی بسیاری از افراد تازه وارد که حتی کوچک ترین سابقه ای در موسیقی نداشته اند، موفق شده اند. در پایان فقط به یک نتیجه رسیدم؛ اینکه آنهایی موفق شده اند که همه چیزشان با هم همخوانی دارد. نحوه پوشش، صحبت کردن، رفتار اجتماعی و هر آنچه برای مخاطب نمود دیداری و شنیداری دارد و من از این واقعیت غافل بودم. همه آهنگ هایی که خواندم و تلاش کردم به فضای بازاری موسیقی پاپ نزدیک باشد، دور از واقعیت ذهنی و اخلاقی و شخصیتی خودم بود. باورشان نداشتم و صرفا تلاش کردم اجرایشان کنم تا کاری بسازم که شاید مردم بپسندند. این یک دروغ هنری است و مخاطب ایرانی آن قدر باهوش است که داشتن یا نداشتن صداقت یک صدا را درک کند. بسیاری از خوانندگان امروزی که مشهور هم هستند و به نظر یک متخصص آواز حتی از اصول اولیه آواز سررشته ای ندارند، صرفا به این دلیل که آنچه هستند، در صدایشان شنیده می شود، مقبول جامعه قرار گرفته اند. 

حال با به دست آوردن این تجربیات، برای آینده چه برنامه ای دارید؟

بعد از 20 سال تلاش به این نتیجه رسیدم که موسیقی خودم را تولید کنم؛ موسیقی ای که با کاراکتر، صدا، روحیات و تفکرم همخوانی داشته باشد. به همین دلیل در حال تدارک آلبومی هستم با فضای  بسیار متفاوت با موسیقی این روزهای ایران و موسیقی بازاری. دوستان بزرگی در کنارم هستند و برای اولین بار از تولید موسیقی برای خودم لذت می برم؛ چون افراد بسیار حرفه ای در کنارم هستند و کار آن طور که تفکر خودم در این سال ها بود، شکل گرفته و ساخته می شود. 

آیا کاری هم تولید شده؟

اولین کاری که تولید شده، «تمام عاشقانه ها» نام دارد که در حال طی مراحل نهایی و ساخت ویدئوکلیپ است. این اثر با همراهی دوست و برادر عزیزم آقای مهندس کوشا کرمی که از نوازندگان خوب پیانو و آهنگ سازان قدیمی موسیقی پاپ و کلاسیک هستند، به سرانجام رسید و امیدوارم باعث شود شکل جدیدی از موسیقی در کشور شکل بگیرد. این آهنگ برداشتی مستقیم از یکی از کارهای خواننده تنور ایتالیایی «آندره بوچلی» است و شعر آن را دوست عزیز و هنرمندم آقای امیر ارجینی سروده است. ترانه این گونه شروع می شود که: تمام عاشقانه ها نشسته در نگاه تو / شکوه شب خلاصه شد در عمق روی ماه تو. 

می دانم که رهبری ارکستر هم انجام داده اید. آیا رشته رهبری ارکستر را در دانشگاه خوانده اید؟ از فعالیت های تان در حیطه رهبری ارکستر برای مان بگویید.

در ایران متاسفانه رهبری گروه کر یا ارکستر تدریس نمی شود و تمام دوستانی که اینجا تحصیل کرده اند، به صورت خودآموز این کار را انجام می دهند. بعضی از دوستان هم در دانشگاه های خارجی رشته رهبری ارکستر می خوانند. 

من رهبری گروه کر را در سال 84 به صورت تجربی شروع کردم. البته با توجه به اینکه سال ها شانس و افتخار این را داشتم که در محضر بزرگ ترین رهبران ایران در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی ایران شاگردی کنم. کار با هریک از این استادان برای من یک دانشگاه محسوب می شد. کار با استادانی مانند علی رهبری، لوریس چکناواریان و شهرداد روحانی، فرهاد فخرالدینی، نصیر حیدریان، منوچهر صهبایی و... کمک کرد تا اصول رهبری حرفه ای را به صورت عملی و در طول سال ها بیاموزم. همچنین در دوره های مستر رهبری در آکادمی های آلمان و فرانسه شرکت و چند سرتیفیکیت بین المللی دریافت کردم.

در اوایل دهه 70 و در دوره راهنمایی و دبیرستان وارد دنیای موسیقی شدید. آن زمان ها  دانش آموزانی که از صدای خوب بهره مند بودند بیشتر به سمت مسابقات قرآن و تواشیح کشیده می شدند. چون کلاس های موسیقی مثل امروزه وجود نداشت. شما چطور این راه را برای خود باز کردید؟

درست است. دوره راهنمایی دهه شصتی ها دقیقا به همین شکل می گذشت. کسانی که صدای خوبی داشتند وارد بخش فرهنگی مدرسه می شدند و آن دوره هم بیشتر فعالیت ها تواشیح و قرآن و اذان بود. من هم که تنها راه میکروفن دست گرفتنم این بود که ظهرها در مدرسه اذان بگویم و از این طریق نیاز روحی خودم را به آواز برطرف می کردم. دوره راهنمایی به این شکل گذشت. وارد دبیرستان شدم.  از 14سالگی تئاتر کار کردم و شانس این را داشتم که با افراد بسیار مطرح کشور کار کنم. در واقع مسیر زندگی مرا تئاتر تغییر داد. استاد اول من آقای محمد صالح پور بودند که تاثیر بسزایی در زندگی من داشتند و با صحبت هایشان نگاه من به هنر، موسیقی را تغییر دادند. در 16سالگی بود که احساس کردم باید حتما موسیقی و آواز را جدی دنبال کنم. کلاسم را با آقای محمد سالاروند شروع کردم. ایشان خواننده باریتون ارکستر سمفونیک تهران بودند و آنجا بود که پایه های اولیه آواز من بنا شد و تئوری موسیقی و سلفژ و آواز کلاسیک را آموختم و تا 18سالگی موسیقی و تئاتر در کنار هم بودند. در 18سالگی نمایش نامه  «خواستگاری» اثر آنتوان چخوف را اجرا می کردیم که از من خواستند موسیقی این تئاتر را بسازم. از آنجا بود که کم کم از تئاتر فاصله گرفتم و وارد دنیای موسیقی و به خصوص آواز شدم. بعد از اینکه آواز را با آقای سالاروند به جایی رساندم، هم زمان از محضر اساتیدی همچون استاد چولاکیان، استاد آریا زند، استاد اسفندیار قره باغی و... بهره جستم. 

آیا این هم زمانی برای آموزش شما مفید بود؟

نه اصلا. چه بسا ضرر هم داشت. چون خوانندگان حتما باید با یک مدرس کار کنند. اما آن زمان تجربه امروز را نداشتم و فکر می کردم اگر اساتید مختلفی داشته باشم بهتر است. 

در مورد تدریس موسیقی در ایران چه توصیه ای دارید؟ آیا نحوه تدریس درست است؟

در تهران با توجه به اینکه نظارت جدی ای وجود ندارد، متاسفانه هر کس که یک مقدار کار کرده و می تواند مطلب را انتقال دهد شروع می کند به تدریس. اساتید یا دوستان حرفه ای که سال ها کار می کنند خط مشی شان مشخص است. ولی افراد سودجوی بسیاری در این میان سوءاستفاده و متاسفانه عمر هنرجویان را تلف می کنند. بین رشته های موسیقی هنرجویان آواز بیشتر از همه آسیب می بینند. چون کسانی هستند که مثلا فقط پیانیست یا گیتاریست هستند ولی آواز هم درس می دهند. اینها با یک سری تجربیات شخصی درس می دهند. جدیدا یک سری ها هم وارد بازار کار شده اند که بر این اعتقادند نیاز نیست مدرس آواز خوب بخواند. مهم این است که خوب درس بدهد. حالا در هر صورت مشکلات زیاد است و انتخاب اساتید سلیقه ای شده. اصولا موسیقی روزبه روز ضعیف و ضعیف تر می شود و به نظرم زیرساختی باید کار شود که مدرسان موسیقی (چه ساز و چه آواز) تعیین سطح شوند و اجازه تدریس پیدا کنند. چون این مدرسان سلیقه ای نمی توانند صداهای خوب یا نوازندگان خوبی را تربیت و وارد بازار کار کنند و همین باعث می شود روز به روز موسیقی ما ضعیف و ضعیف تر شود.