آرشیو پنج‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۷
جامعه
۱۲

دنا، نگینی درخشان بر تارک ابرسن

گفتگو: محمدمهدی گوهری

رشته کوه ابرسن (زاگرس) از قفقاز آغاز می شود و پس از عبور از کردستان عراق، پیکره اصلی آن در ایران استقرار می یابد و بال های حیات بخش خود را تا کرانه های خلیج فارس و تنگه هرمز می گسترد. ابرسن یکی از مهم ترین ذخیره گاه های گیاهان ایران - تورانی و زیستگاه متنوع جانوران و 40 درصد آب شیرین و تجدیدپذیر کشور است. همین مزیت ها شرایطی را به وجود آورده تا از دیرباز در پهنه وسیعی از جنوب غرب و جنوب کشور، کهن ترین تمدن های بشری در آن زیست بوم تشکیل شوند. استقرار ابرسن از شمال غرب به سوی جنوب شرق است و به سه بخش شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم می شود. رشته کوه دنا بخش مهمی از رشته کوه ابرسن مرکزی است و نقش بسزایی در ایجاد تعادلات اکولوژیک جنوب غرب کشور ایفا می کند. دنا مانند دیواری عظیم، بین مرزهای چهار استان هم جوار حائل شده است. اقلیم دنا آمیزه ای از میراث طبیعی جهان است و همین ویژگی موجب شده از هزاره های پیشین در صدر سکونتگاه های دیرینه بشری قرار گیرد و شاهکارهای خلاقیت و دانش بشری در آن زیست ناحیه شکل بگیرد. وجود ارتفاع های گوناگون در دنا و تنوع آب وهوایی ناشی از آن، منجر به پیدایش بوم ناحیه های مختلف و ارزنده ای در عرصه محدود آن بوم سازگان شده است. همین مزیت سبب شده در کنار شکل گیری مراکز اجتماعی و همچنین تنوع اقوام در نقاط مختلف دنا، آن اقلیم از افزایش تنوع رویشگاه های گیاهی و زیستگاه های جانوری درخور توجهی نیز برخوردار شود و متاثر از آن، ترکیب پیچیده ارزشمندی از تنوع گونه های گیاهی و جانوری در آن زیست بوم به وجود آید. بیش از 20 سال است که رشته کوه دنا تحت مدیریت استحفاظی سازمان حفاظت محیط زیست قرار دارد. این رشته کوه زیستگاه 169 گونه جانوری، شامل 26 گونه پستاندار، 39 گونه دو زیست، 20 گونه آبزی و 84 گونه پرنده است که نشان دهنده تنوع و غنای زیستی آن است. با این حال و با توجه به ارزش های گران سنگ رشته کوه دنا، این بوم سازگان پر اهمیت، چندی است دچار مشکلات اقتصادی و اجتماعی شده است که بخش وافری از آن به دلیل بروز تعرض های مکرر به ارزش های محیطی و منابع پایه آن است. تا 30 سال گذشته، دنا بخشی کمتر شناخته شده از ایران بود؛ اما با انجام تحقیقاتی کامل، این منطقه و ارزش های آن برای ایرانیان شناخته شد. برای اطلاع از ارزش های رشته کوه دنا و طرح شناسایی آن، پای صحبت های یکی از افراد حاضر موثر در این طرح می نشینیم. بهمن ایزدی، از پیش کسوت های محیط زیست ایران است که پروژه های تحقیقاتی فراوانی در طبیعت ایران انجام داده. گفت وگوی او با «شرق» را در ادامه می خوانید.
 شما علاوه بر فعالیت های تحقیقاتی که در لوت انجام داده اید، پروژه هایی تحقیقاتی نیز در منطقه دنا داشته اید، کمی درباره پروژه شناسایی دنا صحبت می کنید که کار به چه شکلی انجام شد؟

در سال 1376 با شروع طرح پژوهش و شناسایی رشته کوه دنا، به آرزوی دیرینه ام که از دوران نوجوانی به آن فکر می کردم، رسیدم و آن شناسایی رشته کوه دنا در بخش زاگرس (ابرسن) مرکزی بود. ارتفاعات بلند رشته کوه دنا و بخش هایی از ارتفاعات مرتفع زردکوه و مناطق اطراف آن، در ابرسن مرکزی واقع شده است؛ اما بخش وسیعی از آن در منطقه دنا واقع شده است. تا آن زمان به دلیل انجام ندادن پیمایش محیطی و کمبود اطلاعات، اکثرا فکر می کردند در منطقه دنا فقط چهار یا پنج قله بالاتر از چهار هزار متر وجود دارد و به این لحاظ از دیرباز در اکثر صعودهای گردشگری ورزشی یا کوه نوردی که در آن منطقه اجرا می شد، اکثر کوه نوردان به قله حوض دال شمالی از مبدا شهر سی سخت صعود می کردند. شایان ذکر است در آن زمان هیچ گونه برنامه مطالعاتی و پژوهشی درباره سطوح ارتفاعی مختلف دنا و راه های دسترسی به آنها انجام نشده بود و همچنان با نبود اطلاعات کافی روبه رو می شدیم. با توجه به اینکه از اوان نوجوانی با رشته کوه دنا آشنایی داشتم، از سایر کوه نوردان و متخصصان طبیعت دعوت به همکاری کردم. وقتی در سال 76 طرح پژوهش و شناسایی دنا را آغاز کردیم، حدود صد کوه نورد، اکولوژیست و کارشناس محیط زیست با ما در این طرح همراه شدند. با توجه به شناختی که از منطقه دنا داشتم، فکر می کردم در یک یا دو سال کار تمام شود؛ اما کار در ارتفاعات بسیار سخت بود و عملا این کار حدود هفت سال طول کشید. ما در این پروژه 16 تن بار به ارتفاعات حمل کردیم.

برنامه پیمایش علمی- عملی دنا به این شکل بود که گروه های تحقیقاتی از روستاهای کوهپایه تا ارتفاع دوهزارو 500 متری رشته کوه دنا را یک تیم و از ارتفاع دوهزارو 500 متر به بالا تا حدود سه هزارو 600 متر را تیم های دیگر کار پژوهش انجام می دادند و از ارتفاع سه هزارو 600 متر به بالاتر تا ارتفاع بالای چهارهزار متر را سایر همنوردان در امر شناسایی مشارکت می کردند. این کار مخاطرات زیادی برای ما داشت؛ از جمله گیرکردن زیر بهمن و سختی کار در ارتفاع. ما با مطالعه توپوگرافی و سطوح ارتفاعی کروکی می کشیدیم و متعاقبا این نقشه ها را تلفیق می کردیم تا نقشه اصلی و ساخت پیکره رشته کوه دنا را به دست بیاوریم. همچنین برای اینکه کار به تعویق نیفتد خیلی از برنامه عملی شناسایی ها را در زمستان انجام می دادیم. ما توانستیم اولین نقشه کامل و جامع دسترسی به رشته کوه دنا را که دارای 51 قله فراتر از چهار هزار متر است، شناسایی و در سال 82 چاپ و منتشر کنیم. این نقشه توسط دکتر فولر که در آن زمان رئیس دفتر بخش جغرافیایی سازمان ملل بود در سفر به ایران مشاهده شد و با استفاده از اطلاعات آن به برخی از قلل دنا صعود کرد. پس از آن وی با صدور نامه ای خطاب به رئیس وقت UNDP در ایران نقشه دنا را یکی از کامل ترین نقشه های موجود توصیف کردند و بسیار خوشحال بودند که این نقش توسط کوهنوردان و مردم بومی ایران تهیه شده است. ایشان دو برگ نقشه را از ما گرفتند و آنها را در بخش جغرافیای سازمان ملل نصب کردند.

 پس از تهیه نقشه سطوح ارتفاعی منطقه چه اقداماتی برای شناسایی و حفاظت از دنا انجام شد؟

بعد از شناسایی سطوح ارتفاعی به مطالعه اکولوژی و ژئومورفولوژی بوم ناحیه های مختلف دنا پرداختیم و پس از پی بردن به ارزش های ژنتیکی دنا، به بررسی عواملی که بوم سازگان دنا را تهدید می کرد پرداختیم. عمده تهدیدات از جانب دولت بر اثر اجرای پروژه های عمرانی و از جانبی دیگر جوامع محلی بودند. بنابراین برای مقابله با عوامل تخریب و تهدید دنا، در آن موقع طرحی با نام توانمندسازی جوامع محلی با رویکرد معیشت جدید پایدار را اجرا کردیم و در آن کارگاه های آموزشی متعدد را چند سال برگزار کردیم و برای مردم بومی از اهمیت و مزایایی که گیاهان، درختان و طبیعت و اکولوژی برای آنها دارند، گفتیم و آموزش دادیم؛ این فعالیت ها از سال 78 آغاز شد. ما تلاش کردیم مردم محلی را از ضرر هایی که از آسیب رساندن به طبیعت به خود آنها باز می گردد آگاه کنیم. من و کارشناسان کانون سبز فارس حدود 15 سال در منطقه دنا فعالیت های تحقیقاتی و آموزشی انجام دادیم. این آموزش ها از کوچک ترین رده های سنی مانند دانش آموزان مدارس تا افراد کهنسال را پوشش می داد. در آن زمان به دلیل عدم حمایت های ملی از منابع پایه روستاییان و همچنین معیشتشان، بسیاری از روستاها خالی از سکنه شده بود، بعضی از روستاها نیز در حال تشدید مهاجرت بودند و از جمله آنها روستای خفر واقع در منطقه پادنا بود که پس از انجام طرح ما، مهاجرت معکوس صورت گرفت و روستاها پررفت وآمدتر و آبادتر شدند. ما بر حفظ معماری سنتی روستاها تاکید داشتیم. خوشبختانه تحت تاثیر طرح مذکور و با مدیریت مشارکتی روستاییان، برخی از مراکز اجتماعی از جمله روستای خفر بسیار آبادتر از گذشته شد. بعد از آن بر اثر پیشرفت فرهنگی پروژه، خانه های بوم گردی در آن منطقه شکل گرفتند و رونق پیدا کردند و اکوتوریسم در آنجا توسعه یافت. این فعالیت ها شروعی برای گسترش آموزش هایی با رویکرد «توان افزایی جوامع محلی» بود.

 از ایجاد اولین اقامتگاه های بوم گردی ایران در منطقه دنا بگویید.

 ایجاد اقامتگاه بوم گردی تقریبا برای اولین بار در روستاهای منطقه دنا انجام شد. ایجاد اقامتگاه بوم گردی در حال حاضر در برخی از نقاط جذاب ایران انجام می شود. بر اثر دستاوردهای طرح دنا و حضور مردم در مدیریت روند روستا، در سال 82 توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، روستای خفر به عنوان روستای هدف گردشگری به هموطنان معرفی و موجب دلگرمی فعالان این طرح شد. متعاقبا با آموزش های مستمر موفق شدیم فعالان اجتماعی و جانبداران محیط زیست را تحت آموزش های علمی و عملی قرار دهیم و بر اثر آن توانستیم به 80 نفر از کارآموزان مستعد آن روستا ها آموزش های عملی در زمینه گردشگری بدهیم. در این آموزش ها، مدرسان سازمان هایی همانند دانشگاه، سازمان ملل، سازمان منابع طبیعی و سازمان میراث فرهنگی و محیط زیست به یاری ما آمدند و بومیان پس از گذراندن ادوار آموزشی و شرکت در آزمون های تئوری و عملی، موفق به اخذ مجوز تورگاید محلی مناطق دنا شدند. بسیاری از این افراد در حال حاضر گواهینامه راهنمای گردشگری محلی دارند و به عنوان راهنمای بومی در منطقه دنا فعالیت می کنند. راهنمایان محلی دنا همواره به عنوان هدایتگر در تورهای ورزشی و کوهنوردی همراه گردشگران هستند. راهنمایان محلی دنا در طول اجرای برنامه های گردشگری، به طور مستمر آموزش های زیست محیطی را به گردشگران داخلی و خارجی ارائه می دهند، به طوری که گردشگران خود را ملزم به رعایت حفظ پاکیزگی محیط کرده و حتی از انداختن یک پوست شکلات روی زمین خودداری می کنند. بارها این موضوع را از زبان گردشگران و کوهنوردانی که به منطقه دنا سفر کرده اند، شنیده ام و این برون داد اتفاق بسیار ارزشمندی است.

 دلیل این فعالیت های تحقیقاتی طولانی شما در دنا چه بود؟

حضور مستمرم در سال های متمادی در دنا جوابی بود در مقابل چرایی ها و چگونگی هایی که در طبیعت مرتفع دنا ذهنم را به خود مشغول کرده بود. موضوعاتی مانند ریخت زمین شناسی بوم ناحیه های مختلف دنا، ناهمواری ها و عوارض طبیعی، اکولوژی دنا و شناخت سطوح ارتفاعی دنا و پی بردن به تعدد چکادهای فراتر از چهارهزار متر، یا اینکه بلندترین ارتفاع دنا کدام است که بعدها بر اثر انجام طرح پژوهشی دنا، بیش از پیش پی بردم که قله قاش مستان یا بیژن سه با چهارهزارو 430 متر ارتفاع از سطح دریا، بلندترین چکاد دنا است. رشته کوه ابرسن که زاگرس نام یونانی آن است، 40 درصد آب شیرین و قابل شرب ایران را تامین می کند و یکی از منابع مهم آن، رشته کوه دنا است که 76 کیلومتر هوایی در خطی مستقیم طول دارد و مانند دیوار مرزی بین چهار استان فارس، چهارمحال و بختیاری، اصفهان و کهگیلویه و بویراحمد استقرار یافته است؛ بنابراین همین گستردگی و عدم اطلاع صحیح از چکاد بالاتر از چهارهزار متر و هویت یابی اعلام طبیعی و نام صحیح بومی مناطق دنا به ویژه چکادهای مرتفع آن و صعب العبوربودن مسیرهای دستیابی به ارتفاعات و همچنین مطالعات بوم شناختی در همه زمینه ها موجب شد که عملا هفت سال در مناطق پرفراز دنا وقت صرف کنم و بیش از این میزان نیز برای مقابله با بحران های زیست محیطی دنا با اجرای طرح توان افزایی بومیان دنا زمان بگذاریم. به همین دلیل بیش از 15 سال در منطقه دنا تلاش کردم و تا به حال نیز ارتباط فرهنگی ام با زیستمندان دنا ادامه دارد. فعالیت هایی که ما در دنا انجام دادیم، منجر به چاپ ده ها مقاله و گزارش و همچنین سه کتاب شد و در حال حاضر نیز چهار موضوع کتاب که بازگو کننده فصل نوینی از رشته کوه دناست، در حال انجام مراحل انتشار است که اطلاعات مفید و ارزشمندی درباره منطقه دنا در آنها وجود دارد. مطالعات محیطی طرح دنا و ایجاد کارگاه های توان افزایی جوامع بومی دنا برای من و گروهم زمینه ساز افزایش آگاهی و تجربیات با ارزشی بود. بنابراین بر اساس همین تجربه بود که کنجکاوی ما درباره اجرای طرح بیابان لوت که در صدر کم اطلاع ترین بوم سازگان کشور بود تحریک شد.

 شما در زمینه معرفی طبیعت به مردم چه اقداماتی انجام دادید؟

خیلی از مناطق وجود داشت که در اوایل انقلاب برای اولین بار دوربین صداوسیما را به آنجا بردیم و مستند تهیه می کردیم و قصدمان معرفی ارزش های طبیعی گمنام بود. درست کاری را انجام دادیم که سایر کشورها برای معرفی هویت طبیعی، ملی شان انجام می دهند و قصد دارند که جامعه از داشتن تنوع ارزش های اقلیمی ابراز مباهات کنند. اما به دلیل اینکه عموم جامعه از لحاظ زیر ساخت های آموزشی درباره شناخت وضعیت اقلیم های متنوع کشور آموزش ندیده بود و همچنین پتانسیل های گردشگری تولی گری نشده و رها مانده بود، بسیاری از جاذبه های طبیعی و فرهنگی کشور بر اثر هجوم گردشگران غیر متعهد از بین رفت. به همین دلیل سال هاست دیگر به آن مناطق نمی روم؛ چون از شدت تخریب آن بسیار ناراحت می شوم.  قریب به 30 سال است که به برخی از آن مناطق نرفته ام. پارک ملی بمو یکی از این مناطق است، من دیگر نمی توانم جای خالی گله های قوچ و میش بزرگ را که اکثرا تروفه قلمداد می شدند و در زیستگاه امن دشت بالش می چریدند، ببینم و به جای گله های شکوهمند قوچ، میش و بز، پازن (کل) خطوط خودروهای حفاظتی را که آسایش آن منطقه را بر هم می زند، در آن دشت ببینم. آبشار مارگون یکی از جاهایی بود که حدود 40 سال پیش خودمان به بخش های ذی ربط جامعه معرفی کردیم اما دیگر حاضر به دیدن آن مخروبه که روزگاری جسم و روح خسته مان در خنکای هوایش التیام پیدا می کرد، نیستم و طاقت دیدن آن همه جفا به آن آبشار زیبا که یکی از آبخیزهای مهم شمال غرب فارس محسوب می شود و آب هایش در کنار سایر منابع، سرزندگی دریاچه بختگان سیه بخت را تامین می کرد، ندارم.