آرشیو دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۰
ادبیات
۸
شیرازه

«شازده کوچولو»ی احمد شاملو

این یک کلاه است!

«شازده کوچولو» آنتوان دوسنت اگزوپه ری با ترجمه احمد شاملو برای بار پنجاه ودوم منتشر شد، همراه این ترجمه کتاب گویا یا لوح فشرده این داستان پرمخاطب نیز آمده است. اگزوپه ری، «شازده کوچولو» را به «لئون ورث» تقدیم کرده و می نویسد: «از بچه ها عذر می خواهم که این کتاب را به یکی از بزرگترها هدیه کرده ام. برای این کار یک دلیل موجه دارم: این بزرگتر بهترین دوست من تو همه دنیا است. یک دلیل دیگرم هم آن که این بزرگتر همه چیز را می تواند بفهمد حتا کتاب هایی را که برای بچه ها نوشته باشند. عذر سومم این است که این بزرگتر تو فرانسه زندگی می کند و آن جا گشنه گی و تشنه گی می کشد و سخت محتاج دلجویی است. اگر همه این عذرها کافی نباشد اجازه می خواهم این کتاب را تقدیم آن بچه یی کنم که این آدم بزرگ یک روزی بوده. آخر هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه یی بوده... پس من هم اهدانامچه ام را به این شکل تصحیح می کنم: به لئون ورث موقعی که پسربچه بود».

سال 1935، هواپیمای اگزوپه ری در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان جا فرود آمد. همین سانحه دستمایه نوشتن «شازده کوچولو» شد که در آن خلبانی پس از فرود در بیابان با پسر کوچکی آشنا می شود. پسرک به خلبان می گوید که از اخترکی دوردست می آید و آن قدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می گیرد برای اکتشاف اخترک های دیگر خانه را ترک کند. او برای خلبان از گل سرخ محبوبش می گوید که دل در گرو عشق او دارد، از دیگر اخترک ها تعریف می کند و از روباهی که او را روی زمین ملاقات کرده است. خلبان و شازده چاهی را می یابند که آنها را از تشنگی نجات می دهد و درنهایت شازده کوچولو به خلبان می گوید تصمیم گرفته به اخترک خانه اش بازگردد. «شازده کوچولو» از معروف ترین داستان های فانتزی جهان است که تاکنون به بیش از صدوپنجاه زبان مختلف ترجمه شده و مجموع فروش آن به زبان های مختلف از دویست میلیون نسخه گذشته است. در این داستان اگزوپه ری به شیوه ای سوررئالیستی به بیان فلسفه خود از عشق و هستی می پردازد و از دیدگاه یک کودک که از سیاره ای دیگر آمده است، پرسش هایی را درباره انسان ها و اعمال شان پیش روی آنان می گذارد که بسیاری شان تابه حال به آن فکر نکرده اند.

«شازده کوچولو» در زبان فارسی بیش از بیست ترجمه دارد که سه ترجمه اش بیشتر از دیگر آنها خوانده می شود. احمد شاملو، محمد قاضی و ابوالحسن نجفی، از نامداران ادبیات ما هستند که به ترجمه «شازده کوچولو» دست زدند. در این میان ترجمه شاعرانه احمد شاملو بسیار خواندنی است و اینک در نشر نگاه به چاپ پنجاه و دوم رسیده. «شازده کوچولو» این طور آغاز می شود: «یک بار شش سالم که بود تو کتابی به اسم قصه های واقعی که درباره جنگل بکر نوشته شده بود تصویر محشری دیدم از یک مار بوآ که داشت حیوانی را می بلعید. آن تصویر یک چنین چیزی بود. تو کتاب آمده بود که: مارهای بوآ شکارشان را همین جور درسته قورت می دهند بی این که بجوندش. بعد دیگر نمی توانند از جا بجنبند و تمام شش ماهی را که هضمش طول می کشد می گیرند می خوابند... این را که خواندم، کلی فکر کردم و دست آخر توانستم با یک مداد رنگی اولین نقاشیم را از کار درآرم. یعنی نقاشی شماره یکم را... شاهکارم را نشان بزرگ ترها دادم و پرسیدم از دیدنش ترس تان برمی دارد؟ جوابم دادند: چرا کلاه باید آدم را بترساند؟ نقاشی من کلاه نبود، یک مار بوآ بود که داشت یک فیل را هضم می کرد. آن وقت برای فهم بزرگ ترها برداشتم توی شکم بوآ را کشیدم. آخر همیشه باید به آن ها توضیحات داد... بزرگ ترها بم گفتند کشیدن مار بوآی باز یا بسته را بگذارم کنار و عوضش حواسم را بیش تر جمع جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان کنم. و این جوری شد که تو شش ساله گی دور کار ظریف نقاشی را قلم گرفتم. از این که نقاشی شماره یک و نقاشی شماره دوام یخ شان نگرفت دلسرد شده بودم. بزرگ ترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی توانند از چیزی سر درآرند. برای بچه ها هم خسته کننده است که همین جور مدام هر چیزی را به آن ها توضیح بدهند. ناچار شدم برای خودم کار دیگری پیدا کنم و این بود که رفتم خلبانی یاد گرفتم. بگویی نگویی تا حالا به همه جای دنیا پرواز کرده ام... این جوری بود که روزگارم تو تنهایی می گذشت بی این که راستی راستی یکی را داشته باشم که باش دو کلمه حرف بزنم... هر وقت یکی شان را دیده ام که یک خرده روشن بین به نظرم آمده با نقاشی شماره یکم که هنوز هم دارمش محکش زده ام ببینم راستی راستی چیزی بارش هست یا نه. اما او هم طبق معمول در جوابم درآمده که: این یک کلاه است. آن وقت من هم دیگر نه از مارهای بوآ باش اختلاط کرده ام نه از جنگل های بکر دست نخورده، نه از ستاره ها».