آرشیو دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۰
ادبیات
۸
نگاه

مارکز روزنامه نگار

نویسندگانی هستند که حتی از بی اهمیت ترین اتفاق ها و موضوعات نوشته ای خواندنی خلق می کنند. گابریل گارسیا مارکز یکی از این نویسندگان است و این هنر او در یادداشت های مطبوعاتی اش تمام و کمال عیان است. یادداشت هایی که در آنها گرم دهانی و نقل شیرین مارکز قصه گو همان کششی را برای خواننده دارد که قصه های مارکز، همچنان که در قصه های او هم حضور مارکز روزنامه نگار را می توان تشخیص داد. مارکز نویسنده ای است که خوب می داند چطور از روزنامه نگاری به سود قصه نویسی و از قصه نویسی به سود روزنامه نگاری کمک بگیرد. او با مهارت حتی بی سوژگی را هم به سوژه ای برای نوشتن بدل می کند، چنان که در یادداشتی با عنوان «سوژه؛ نداشتن سوژه» که در کتاب «رسوایی قرن» چاپ شده چنین کرده است. «رسوایی قرن و دیگر نوشته های مطبوعاتی» گزیده ای است از یادداشت ها و تک نگاری های مطبوعاتی گابریل گارسیا مارکز که توسط کریستوبال پرا در یک کتاب گردآوری شده اند. این کتاب به تازگی با ترجمه علی شاکر و مقدمه دکتر محمدمهدی فرقانی در نشر خزه منتشر شده است. «رسوایی قرن» شامل 42 نوشته مطبوعاتی از مارکز است و عنوان کتاب نیز از یکی از همین نوشته ها گرفته شده است. محمدمهدی فرقانی در بخشی از مقدمه ای که بر ترجمه فارسی این کتاب نوشته درباره ترکیب روزنامه نگاری و رمان نویسی و نمود موفق این ترکیب در نوشته های مارکز می نویسد: «روزنامه نگاری را اغلب پیش نویس تاریخ می دانند و رمان را بازتاب هنرمندانه شرایط تاریخی و اجتماعی. روزنامه نگاری را می توان وقایع نگاری بی کم و کاست زمانه دانست و رمان را به مثابه ژانری هنری، در خدمت دیده شدن نادیدنی ها و شنیده شدن ناشنیده ها. ترکیب این دو اما، متنی را پدید می آورد که هم نادیدنی ها را قابل رویت می کند و هم خصلت ماندگاری و تاثیرگذاری درازمدت بدان می بخشد و گابریل گارسیا مارکز مبدع و خالق چنین آثاری در زیست بوم روزنامه نگاری و جهان نویسندگی است. هم از این روست که هرچه زمان می گذرد بر شیفتگان سبک خلاقانه او در روزنامه نگاری و رمان نویسی افزوده می شود. چه، مارکز با نبوغ و قلم سحرآمیز خود، ارزش و جایگاه هر دو جهان را نزد مخاطبان خود ارتقا بخشیده و خود در مرز این دو جهان بر بلندای تاریخ ایستاده است». کریستوبال پرا  نیز در یادداشت خود بر این کتاب درباره ربط ادبیات و روزنامه نگاری در کار مارکز با آوردن نمونه هایی از نوشته های مطبوعاتی او که در همین کتاب چاپ شده اند و مقایسه یکی از آنها با رمان «صدسال تنهایی» مارکز می نویسد: «متن های مارکز از دل روزگار جوانی او بیرون می آید که در آن سعی می کند به کمک روایت، میان ادبیات و روزنامه نگاری پل بزند؛ همان طورکه این نکته را می توان در یادداشت اول او آرایشگر رئیس دولت دید. همین سررشته روایی را هم می توان در صدسال تنهایی جست و هم در گزارشی از رم درمورد مرگ مرموز یک زن جوان؛ مرگی که به نظر می رسد بزرگان سیاسی و هنری کشور در آن دخیل بوده اند. مارکز برای نوشتن این گزارش پرونده های پلیس را با اطلاعاتی می آمیزد که پیش از این صفحه های اجتماعی روزنامه ها منتشر کرده اند. او در گزارش زندگی شیرین که در روزنامه ال پائیس منتشر شد، از همین شیوه استفاده کرد. زندگی شیرین گزارش قاچاق زنان از پاریس به آمریکای لاتین است. بسیاری از مطالبی که او از اروپا فرستاده، به مثابه یک داستان کوتاه دیده شده، درحالی که بازتاب دهنده هنر و حرفه او، یعنی روزنامه نگاری، بوده است». کتاب «رسوایی قرن» همچنین با پیشگفتاری از جان لی اندرسون همراه است. چنان که در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی کتاب نیز اشاره شده، بعضی یاددا شت های مارکز در کتاب «رسوایی قرن»، پشت صحنه رمان های مشهور او را به نمایش می گذارند. آنچه می خوانید سطرهایی است از یادداشت «مصائب نویسنده بودن» از این کتاب: «کتاب نوشتن به خودکشی می ماند. به آن وقت و عمری که برایش می گذاری، نمی ارزد. به نظرم بسیاری از خواننده ها اصلا کتاب را تا آخر نمی خوانند. درک نمی کنند نویسنده برای نوشتن آن دویست صفحه چه خون دلی خورده و چه سختی هایی کشیده. آن هم برای شندرغاز حق التالیف. خلاصه برای آنان که شاید ندانند، بد نیست بگویم که نویسنده فقط ده درصد قیمت پشت جلد را به عنوان حق التالیف برمی دارد. یعنی اگر بیست پزو پول کتاب باشد، فقط دو پزو به جیب نویسنده می رود. بقیه را ناشر و توزیع کننده و فروشنده کتاب برمی دارند. اسفناک تر اینکه نویسندگان خوب کمتر می نویسند و بیشتر سیگار می کشند و فکر می کنند. پس طبیعی است که برای نوشتن کتابی دویست صفحه ای طی دو سال، بیست و نه هزار نخ سیگار دود کنند. یعنی بیش از دستمزد کتاب پول سیگار می دهند. برای همین است که به قول یکی از دوستان همه ناشران، توزیع کنندگان و فروشندگان کتاب ثروتمندند و همه ما نویسنده ها بدبختیم و بی پول. این مشکل در کشورهای توسعه نیافته، جایی که بازار کتاب رونقی ندارد، بغرنج تر است».