آرشیو دو‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۰
ادبیات
۹
عطف

نخستین ترجمه «آلیس در سرزمین عجایب»

محاکات جهان واقعی

«آلیس در سرزمین عجایب» اثر لوییس کارول، گرچه در دسته ادبیات فانتزی جای می گیرد،  اثری جدی و آینه تمام نمای عصر ویکتوریایی است و البته امروز هم مابازاهایی در جهان کنونی دارد. عصر ویکتوریایی به زعم برخی مورخان دورانی است که کودکان فقط نسخه ای کوچک تر از بزرگسالان بودند. آنان از خواندن داستان های پریان و فانتزی بر حذر می شدند، زیرا در این عصر ادبیات باید در خدمت درس‎های دنیای واقعی باشد، همان دنیایی که مجالی برای دیدن کودکان نداشت، زیرا یکی از واقعیت های موردپسند آن عصر، «تقلید» رفتار بزرگ ترها بود. کارول درباره فضای مسلط بر کتابش می گوید هرآن کس که بزرگ تر و مقتدرتر است، بر دیگران تحکم می کند، همان طورکه وقتی آلیس قدبلند و درشت می شود، اعتمادبه نفس پیدا کرده، همه چیز را برهم می زند. جهان به ظاهر خیالی آلیس تا حد زیادی نوعی محاکات جهان واقعی است.

 داستان «آلیس در سرزمین عجایب» که در سال 1865 منتشر شده، آن قدر برای همه آشناست که نیاز به بازگویی ندارد اما خلاصه آن از این قرار است دختری به نام آلیس به دنبال خرگوشی سفید به سوراخی در زمین می رود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبه رو می شود. آرزوهایی غریب که برآورده می شوند و موجودات عجیبی که در آن سرزمین حضور دارند، تخیل داستان را شکل می دهند اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود. «آلیس در سرزمین عجایب» مخاطب را با مفاهیم عمیقی مواجه می کند «آلیس در سرزمین عجایب» (1865) و «آن سوی آیینه» (1872) اثر چارلز لاتویج داجسون، ریاضی دان، کشیش، عکاس و نویسنده انگلیسی است که آثار ادبی خود را با نام مستعار «لویس کارول» چاپ کرده. او از مهم ترین نویسندگان ادبیات فانتزی متعلق به دوره ویکتوریاست؛ ادبیاتی که با شاخصه هایی از جمله هنجارگریزی شناخته می شود.

«آلیس در سرزمین عجایب» در سراسر دنیا بارها ترجمه شده و از روی آن چندین فیلم و انیمیشن در سبک های مختلف ساخته شده است. در ایران نیز این کتاب بارها به فارسی برگردانده شده. بار نخست، حسن هنرمندی ترجمه ای از این کتاب به دست داد که در سال 1338 در نشر نیل منتشر شد. بعدها فخرالدین صدیق شریف نیز ترجمه دیگری از این کتاب ارائه کرد و ابتدای دهه 60 نیز مسعود توفان این کتاب پرفروش را بار دیگر ترجمه کرد. یک دهه بعد ترجمه دیگری از این کتاب به قلم سعید درودی چاپ شد. در دهه 70 هم دو ترجمه دیگر از این کتاب درآمد؛ محمدتقی بهرامی حران و زویا پیرزاد، در همین چند سال اخیر و نیز الهام ذوالقدر و حسین شهرابی، از این کتاب ترجمه هایی به دست دادند و درعین حال که در این سال ها ترجمه های قبلی همچنان تجدیدچاپ می شد و فروش می رفت. از این میان، ترجمه حسن هنرمندی هنوز هم ترجمه ای خواندنی از این کتاب است که به تازگی در نشر نگاه منتشر شده است.

در بخشی از کتاب به ترجمه حسن هنرمندی می خوانیم: «آلیس در سراشیبی لب آب، کنار خواهرش نشسته بود و کم کم داشت از  بی کاری خسته می شد. یکی، دو بار نگاهی به کتابی که خواهرش می خواند انداخته بود اما آن کتاب نه عکسی داشت و نه گفت و شنودی و آلیس فکر کرد: کتابی که نه عکس دارد و نه گفت و شنودی، به چه درد می خورد؟ پس فکری از ذهنش گذشت آیا لذت ساختن یک تاج گل مینا به این می ارزد که برای چیدن گل از جایش بلند شود. در همین اندیشه بود که ناگاه یک خرگوش سفید با چشمان صورتی، دوان دوان از کنارش گذشت. چیز عجیب و غریبی در کار نبود... بااین حال هنگامی که خرگوش ساعتی از جلیقه اش بیرون آورد و به آن نگاه کرد و دوباره با عجله به راه افتاد، آلیس از جا جستی زد، زیرا ناگهان متوجه شد که تا آن وقت خرگوشی را ندیده بود که جلیقه داشته باشد و ساعتی از جیبش بیرون بیاورد. آلیس که به شدت کنجکاو شده بود، در میان کشتزارها به دنبال خرگوش به راه افتاد و خوشبختانه سر بزنگاه خرگوش را دید که ناگهان در لانه ای بزرگ، زیر چپری ناپدید می شود. لحظه ای بعد، آلیس بی آنکه در فکر آن باشد که چگونه دوباره از لانه بیرون خواهد آمد، به درون لانه خزید. لانه ابتدا مانند دالان زیرزمینی به طور افقی پیش می رفت اما ناگاه گود شد، آن چنان که آلیس پیش از آنکه کاری از دستش برآید، در گودالی عمیق سقوط کرد. یا چاه بسیار گود بود یا سقوط آلیس بسیار کند، زیرا وقت داشت تا پیرامون خود را ببیند و از صحنه بعدی شگفت زده شود. ابتدا کوشید به پایین نگاه کند تا ببیند به کجا می افتد اما درون چاه تاریک تر از آن بود که چیزی را بتوان به روشنی دید. سپس با مشاهده دیوارهای چاه متوجه شد که پر از قفسه کتاب و گنجه است و جابه جا نقشه های جغرافی و عکس آویخته شده بود...».