آرشیو سه‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۴۰
صفحه آخر
۲۰
برعکس

جمعیت تنها

علی رئوف

کنار برادرش راه می رود و تلفنی با همسرش صحبت می کند. کنار همسرش می نشیند و تلفنی با برادرش چت می کند. پشت میز کار در شبکه های مجازی قربان صدقه دخترش می رود. در خانه دخترش را بغل می کند و شبکه های مجازی را می چرخد. همه چیز را دارد و همه چیز را گم کرده است. نمی خواهد باور کند که صحبت فقط کلمه نیست. نفس است که به کلمه جان می دهد. از پشت تلفن نمی شود با کسی دمخور شد. دیشب که توی مترو نشسته بود و لای جمعیتی که سرشان توی گوشی بود، برای گروه دوستانش درد دل می کرد و سبک نمی شد، به این فکر می کرد که همه ما دچار یک تنهایی دسته جمعی شده ایم.