آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۲۰
صفحه آخر
۱۶
نقد فرهنگ

آیا می توان از آلودگی هوا فیلم گرفت؟

روبرت صافاریان

آیا برخورد ما به موضوع حاد این روزها، یعنی آلودگی هوای شهرمان، می تواند بعدی فرهنگی داشته باشد. قطعا همینطور است. ما بحران آلودگی هوا را مثل همه معضلات اجتماعی و زیست محیطی بر اساس روایتی می فهمیم که رسانه ها طی سال ها در ذهن ما به آن شکل داده اند. اما اگر بخواهیم گزارشی درباره آلودگی هوا بنویسیم یا مثلا فیلم مستندی درباره آن بسازیم، وقتی به تحقیق دقیق تری درباره این پدیده می پردازیم، در برخی از بدیهی ترین پیش فرض های این روایت تردید می کنیم. در سال 1384 آلودگی هوای تهران به اوج خود رسید. همان سال بود که طرح تردد نوبتی خودروها در روزهای زوج و فرد به اجرا گذاشته شد و مدارس چند روز تعطیل شدند. ما در همین روزها با گروه فیلمبرداری چندنفره مان در شهر می گشتیم تا تصویرهایی برای فیلم مستند وارونگی بگیریم که داشتیم برای شبکه یک تلویزیون تولید می کردیم. اما آلودگی هوا را چگونه می توان در تصویر نشان داد؟ دم دستی ترین راه، نشان دادن دود سیاهی است که از اگزوز برخی از ماشین ها بیرون می آید، غافل از اینکه گاز منوکسید کربن که یکی از خطرناک ترین آلاینده های هوای شهر است، نه بو دارد و نه رنگ. این گاز را نمی شود نشان داد.

نشانه تصویری دیگر آلودگی هوا، ماسک هایی هستند که در روزهای آلودگی بالا شهروندان به صورت می زنند. ما در فیلم خود به وفور از این آدم ها نشان دادیم. بعضی از مصاحبه شوندگان نگران بودند که تا چند سال دیگر همه باید ماسک های ضدگاز بزنیم و به خیابان بیاییم. تصویر آخرالزمانی خوبی است برای یک فیلم. کارشناسان هم می گفتند ماسک های معمولی فایده ای ندارند و بخصوص ذرات ریز به آسانی از میان منفذهای آن ها عبور می کنند. شاید به همین سبب هم هست که امروز بعد از چهارده سال در سطح شهر کمتر شاهد استفاده از این ماسک ها هستیم. به مهد کودکی رفته بودیم تا ببینیم دریافت کودکان از آلودگی هوا چیست. قرار بود بچه ها درباره آلودگی هوا نقاشی کنند. متوجه شدم معلم نقاشی آنها را راهنمایی می کند تا ماشین هایی که دود می کنند بکشند و آدم هایی که ماسک به چهره دارند. در رسانه بصری ما ناچاریم نشانه های دیداری پیدا کنیم و به کودکان می آموزیم نشانه های رایج در رسانه ها را در نقاشی های خود تکرار کنند.

آمار گوناگونی درباره میزان مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا منتشر می شود. گفته می شود سالانه چند هزار نفر از آلودگی هوا می میرند. نکته مهمی که در اینجا نادیده گرفته می شود این است که اصولا گفتن اینکه یک نفر در اثر آلودگی هوا مرده است بسیار مشکل است. مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا مثل مرگ و میر ناشی از تصادفات اتومبیل نیست که بشود به دقت آن را شمرد. تقریبا هیچ کس فقط به سبب آلودگی هوا نمی میرد. ممکن است آلودگی هوا آخرین ضربه را بزند و بیمار قلبی یا ریوی جان خود را از دست بدهد. از زبان کارشناسانی که با آنها مصاحبه کردیم آموختیم که روش محاسبه مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا روشی آماری است و نتیجه گیری از مقایسه ای است که بین منحنی آلودگی هوای شهری و میزان مرگ و میر ناشی از نارسایی های قلبی و ریوی. به بیمارستان بیماری های ریوی دارآباد رفتیم و در آنجا در میان افراد بستری شده نتوانستیم کسی را بیابیم که به اطمینان بشود گفت در اثر آلودگی هوای شهر کارش به بیمارستان کشیده است. نکته دیگر اینکه بسیاری از بیماران روستایی بودند و در اثر استشمام ذرات غبار محیط کار کشاورزی دچار بیماری ریوی شده بودند و این خط بطلانی بود بر دوتایی رمانتیک روستای تمیز- شهر کثیف. خواننده خواهد پرسید یعنی می خواهم بگویم اصلا هوای شهرمان آلوده نیست؟ آیا وقتی به خیابان می رویم و شهر گمشده در غبار را می بینیم یا هوای سنگین را استشمام می کنیم، دچار توهم هستیم؟ قطعا خیر. ایستگاه های سنجش آلودگی هوا (اگر درست کار کنند) می توانند دقیق ترین اطلاعات را بدهند. اما این آمار، کلیشه دیگری را هم مورد تردید قرار می دهند: در بیشتر روزها شمال شهر آلوده تر از جنوب شهر است. اما حتی احساسات روزانه مان خیلی تحت تاثیر وضعیت روحی خودمان و برخی روحیات غالب جامعه هستند. من روزهایی که فیلم را می ساختیم حالم خیلی خوب بود؛ خوشحال بودم که داریم تصویرهای خوبی از شهر غبارگرفته می گیریم. رسانه ها و به تبع آنها عموم هم به روایتی آخرالزمانی علاقه دارند. لذا تصویرسازی هایی از این دست بیشتر باب طبع شان هست. این روایت آخرالزمانی هم جزئی از فرهنگ است.