آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۴۷۶۸
باشگاه اقتصاددانان
۲۳

اقتصاد حاشیه نشینی

دکتر حسین ایمانی جاجرمی

 سکونتگاه های پیرامون کلان شهرها را می توان به سه دسته تقسیم کرد: شهرهای جدید که با برنامه ریزی از پیش و سرمایه گذاری دولتی و خصوصی تاسیس می شوند مانند اندیشه و پرند؛ روستاهایی که به سبب اسکان و کار عموما غیررسمی تهیدستان مهاجر دیگر چندان شباهتی به روستاهای سنتی ندارند و می توان آنها را شهرک های شبه صنعتی-شبه مسکونی غیررسمی نامید مانند طالب آباد در جنوب تهران، اما هنوز رسما شهر شناخته نمی شوند؛ شهرهای چند صد هزار نفره که ابتدا روستاهای کوچکی بودند، اما با رشد انفجاری جمعیت در دهه های اخیر تبدیل به شهر شده، اما شکافی عظیم میان زیرساخت ها و نیازهای جمعیت عموما مهاجر و تهیدست وجود دارد، مانند نسیم شهر و شهر قدس.

اگرچه هریک از این سکونتگاه های سه گانه تفاوت هایی با یکدیگر دارند اما می توان چالش اصلی همه آنها را در پیوندها و اتصالات با مادرشهر دانست. به عبارت دیگر همه آنها حتی شهرهای جدید که با برنامه ریزی های رسمی ساخته می شوند، کارکردها و نقش های تعریف شده و روشنی برای منطقه کلان شهری ندارند و عموما نقش آنها به تامین نیازهای سکونتی جمعیت بیشتر فقیر و سرریز کلان شهر و مشاغل حاشیه ای و پنهان تقلیل پیدا کرده است. در سال های اخیر هم با افزایش هزینه های زندگی در شهرهای بزرگ و کاهش درآمدها به ویژه برای گروه های مزدبگیر از یکسو و گسترش فقر و خشکسالی در مناطق پیرامون کشور از سوی دیگر، جمعیت های انسانی بیشتری چاره ای جز اقامت در شهرها و روستاهای پیرامونی در فاصله ای هر چه نزدیک تر به مادرشهر اصلی نداشته اند.

«بافر زون» یا منطقه حائل، شاید تعبیر خوبی برای این دسته از سکونتگاه ها نسبت به مادرشهر اصلی باشد. آنها به عنوان تله جمعیتی با به دام انداختن جمعیت مهاجری که قصد سکونت در مادرشهر را داشته، اما از پس هزینه های آن برنمی آمده اند، از یکسو و جذب سرریز جمعیت تهیدستی که در هر موج گرانی و تورم تاب تحمل هزینه های زندگی در مادرشهر را از دست داده و در نتیجه به بیرون رانده می شوند از سوی دیگر، توانسته اند به خوبی به عنوان ضربه گیر مادرشهرهای کشور عمل کنند. در نگاه کارکردی می توان این دسته از سکونتگاه ها را موفق ارزیابی کرد، چرا که وجود آنها سبب شده تا مادرشهرهایی چون تهران و مشهد خود را از شر جمعیت های فقیر راحت کرده و مجبور به اجرای سیاست هایی چون ساخت مسکن برای تهیدستان و مسکن اجتماعی نشوند، سیاست هایی که ممکن بود دامن مناطق ثروتمندنشین آنها را گرفته و موجب تجدیدنظر در پروانه های ساختمانی و کاهش اندازه واحد مسکونی شود. اتفاقی که ارزش تجاری این مناطق و در نتیجه سود سازندگان و مدیریت شهری را کاهش می داد. همچنین این سکونتگاه های حاشیه ای سبب شده اند تا نیروی انسانی با قیمت ارزانی در اختیار کارفرمایان اقتصادی قرار گیرد و هزینه های تولید و امور خدماتی از این منظر افزایش چندانی نداشته باشد.

با این حال شهرهای حاشیه ای محل زندگی میلیون ها انسانی است که روز به روز با بهره گیری از امکانات فناوری های ارتباطی مدرن، نسبت به وضعیت خود آگاهی بیشتری می یابند و بی توجهی نسبت به وضعیت بد آنها ممکن است پیامدهای ناخوشایندی برای کشور در حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داشته باشد. در شرایط حاضر کشور که دولت به سبب فشارهای هزینه ای مجبور به اجرای سیاست های ریاضت اقتصادی شده می بینیم که عملیاتی کردن برنامه ای چون افزایش قیمت سوخت، واکنش های اعتراضی شدید و پیش بینی نشده ای را در مناطق پیرامونی سبب می شود، اتفاقاتی که نمی توان همه آنها را صرفا از منظر امنیتی و بر مبنای تئوری توطئه تحلیل کرد.

 با این حال شاید فرصت برای جبران کاستی ها از دست نرفته باشد و می توان کارهایی برای بهبود وضعیت انجام داد. در پیش گرفتن سیاست توسعه مناطق پیرامونی با هدف افزایش کیفیت زندگی و خدمات در شهرها و روستاهای حاشیه اقدامی لازم برای بهبود شرایط زندگی تهیدستان است. تکمیل سریع زیرساخت های حمل و نقل عمومی مانند قطارهای حومه ای، افزایش سرمایه گذاری برای توسعه زیرساخت های اجتماعی چون مدارس و پارک ها، اجرای برنامه های کارآفرینی اجتماعی برای مهارت افزایی و بازاریابی محصولات تولیدی به ویژه برای زنان، بهبود شرایط کسب و کار در کارگاه ها و مراکز تولیدی پنهان و غیر رسمی می تواند بخشی از اقداماتی باشد که گرچه در اجرای آنها تاخیر شده، اما امیدواریم هنوز برای جبران وقت باشد. توجه جدی به مساله جمعیت و آمایش نیز بسیار حائز اهمیت است و با توجه به تحولات اجتماعی زیادی که در کشور داریم؛ همچون کاهش بعد خانواده و سالخوردگی جمعیت کشور، بحث اجتماعی شهرهای جدید باید در راس برنامه ها و اقدامات ما قرار بگیرد.

باید تلقی شهرها و روستاهای حاشیه ای به عنوان پستو یا انباری مادرشهرها تغییر کند و دولت، شهرداری ها و فعالان اقتصادی هزینه های اقتصادی و اجتماعی توسعه آنها را قبول کنند.  به تعبیر دیگر، شهرهای جدید در عین حال که با هدف تمرکززدایی از مادرشهر در عین برقراری ارتباط با آن به وجود می آیند، باید با سیاست های تشویقی در راستای تمرکززدایی فعالیت از شهر اصلی نیز انجام گیرد تا شهرهای جدید صرفا عملکرد خوابگاهی نداشته و امکان کسب هویت مستقل داشته باشند. در واقع باید تلاش شود که این شهرها با نقش و عملکردی مستقل تعریف شوند و امکان فعالیت اقتصادی در محدوده شهر جدید در تطابق با ویژگی های اجتماعی و فرهنگی ساکنان احتمالی آن شکل گیرد تا هدف اصلی ایجاد این گونه شهرها که همانا تمرکززدایی از سکونت و فعالیت در مادر شهرها است، تحقق یافته و در سلسله مراتب شهری کشورمان مرتبه ای شکل گیرد که طبق برآوردهای جمعیت و اشتغال، هزینه های صرف شده را تامین کرده و نمودی مدرن و به روز شده از شهرنشینی در قرن حاضر را پدیدار کند.

در این راستا، حمایت های دولتی و فرهنگ سازی در باب استقبال از این شهرهای جدید مطمئنا با استقرار خدمات تا سطح متوسط شهر مادر و اشتغال مناسب و مستقل تعریف شده، چاره ساز خواهد بود. از همین رو طی سال های اخیر، ایجاد و تقویت زیرساخت های اجتماعی و برگزاری رویدادهای فرهنگی از اقداماتی است که به این منظور در شهرهای جدید به صورت جدی دنبال می شود. این در حالی است که در گذشته این بحث چندان مورد توجه نبود و این شهرها تا حدودی فضای خاکستری و دلسردکننده ای داشتند. اما به طور قطعی باید سیاست توسعه اجتماعی مورد توجه قرار گیرد، چراکه نبود زیرساخت های اجتماعی و فضای سرزنده منجر به عدم تعلق و مهاجرت ساکنان از شهرهای جدید می شود و مهم تر آنکه بی توجهی به این زیرساخت ها باعث می شود، مردم پیوند مناسبی با این سکونتگاه ها برقرار نکنند.