آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۷۲۲۰
پایداری
۱۰

پرواز ملکوتی حماسه ساز آزادی بستان

جعفر مسلمی خطیر

امیر سرتیپ دوم محمدجعفر لهراسبی در سال 1323 در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی خود را در مدارس همین شهر گذراند و پس از اخذ دیپلم وارد دانشکده افسری ارتش شد. پس از طی دوران دانشجویی و نصب درجه ستوان دومی بلافاصله به عنوان فرمانده گروهان در تیپ 2 لشکر 92 زرهی خوزستان مشغول به انجام وظیفه شد.

امیر سرتیپ دوم محمدجعفر لهراسبی در همان روزهای اول جنگ به عنوان فرمانده گروهان تیپ دزفول در مناطق عملیاتی در درگیری مستقیم با دشمن در اثر موج گرفتگی و ترکش های ناشی از انفجار به درجه جانبازی نائل شد، اما این افسر جوان و لایق نیروی زمینی ارتش به هیچ وجه از دفاع دست برنداشت و در تمامی عملیات های منطقه جنوب غرب کشور حاضر بود.

وی با حضور در عملیات های مختلف از جمله طریق القدس، بیت المقدس، فتح المبین و... نقش مهمی در پیروزی عملیات ها داشته است. وی در دوران دفاع مقدس بویژه در آزادسازی بستان و عملیات سوسنگرد نقش بی بدیلی داشت و در بین همرزمانش «حماسه ساز بستان و سوسنگرد» لقب گرفت. وی هفته پیش جان به جان آفرین سپرد و به همرزمان شهیدش پیوست. آنچه می خوانید نظرات برخی از همرزمان و نزدیکان این فرمانده فقید است.

مردم داری/ همسر امیر لهراسبی

همسر من امیر لهراسبی مجاهد فی سبیل الله بود در راه خدا جنگید و مثل آرش کمانگیر تمام جانش را در کمانش گذاشت و به طرف دشمن رها کرد، همیشه از همرزمان شهیدش صحبت می کرد و نگران خودش نبود، می گفت آنها راه خود را پیدا کردند و به هدفی که داشتند دست یافتند. شهادت را لیاقت می دانست و می گفت خوشا به حال آنهایی که در راه خدا کشته شدند و جاویدان شدند. آثار جنگ بعد از دوران دفاع مقدس در وجودش مانده بود به مدت سه سال نیز در بستر بیماری بود اما هیچ وقت گله و شکایت نمی کرد، راضی بود به رضای خدا. در همه شرایط خوش برخورد بود. روزی میهمانی برای ما آمد، من به ایشان گفتم اگر می شود برای خانه خرید کند، وقتی برگشت دیدم میوه های ریز و پوسیده و... را آورد گفتم، لهراسبی؟ چرا این ها را خریدی، گفت: چون میوه فروش من را می شناخت، داشت میوه های خوب را جدا می کرد و به من می داد، من هم قبول نکردم، گفتم اگر سالم ها را من ببرم مردم باید پوسیده ها را ببرند.

گفتم همانگونه که برای مردم می ریزد برای من هم بریزد. آنقدر نوع دوست بود که هیچ وقت خود را از مردم جدا نمی دانست.

به مدت 10 سال و شش ماه امیر سرافراز ارتش اسلام در مناطق عملیاتی حضور داشت و باید گفت که لحظه به لحظه حضورشان برای ما خاطره بود، اما وقتی فیلم های دوران دفاع مقدس را از تلویزیون نگاه می کرد بی اختیار اشک می ریخت، می گفت ما فقط با رژیم بعثی نجنگیده بودیم بلکه کل استکبار جهانی با ما در جنگ بودند، این جمله را همیشه تکرار می کرد «صدام به تعداد نفرات ما تانک داشت.»

 تمام حرف دلش این بود که باید از لحظه لحظه حضور رزمندگان در مقابل دشمن تصویربرداری می شد تا امروز نسل های جدید دلاورمردی های پدران و برادران بزرگ تر خود را می دیدند و باید از زندگی هر رزمنده ایرانی یک فیلم سینمایی تولید شود.

آماده فداکاری/ امیرسرتیپ  ناصر محمدی

 وقتی اسم لهراسبی در جایی مطرح می شود شهامت و شجاعت و مردانگی ایشان در دوران جنگ زبانزد خاص و عام است. زمانی در بحبوحه جنگ من را به عنوان فرمانده لشکر 16معرفی کردند و من افتخار داشتم در خدمت ایشان باشم که جانشینی من را درجبهه داشت. روزی رفته بودیم به یک محل خطرناک مین گذاری شده در تنگه کنجان چم، من جلو می رفتم، یک دفعه دیدم یکی دست من را گرفت و من را نگه داشت و گفت وایستا بگذار من جلو بروم و شما پشت سر من بیا تا اگر مینی بود من آسیب ببینم نه شما! درموردی دیگردر تنگه صالح آباد ایلام، عراقی ها با منافقین آماده بودند تا از تنگه رد شده و به ایلام برسند وضعیت بسیار بغرنجی آنجا پیش آمده بود. در تنگه ایستاده بودیم یکدفعه دست من را گرفت و به عقب کشاند گفتم چرا این کار را می کنی؟! گفت مگر نمی بینی عراقی ها رسیدند. اگر شما را دستگیر کنند برای مملکت خوب نیست. خیلی صفات بارز مردانه و شجاعانه داشت. اهل نمازوعبادت بود.

فرمانده شایسته/  امیراردشیر زوالت

من افتخار دارم که یکی از دوره ای های امیرسرتیپ لهراسبی هستم که از زمان دانشجویی با هم هم دوره بودیم. در دانشکده افسری، یکی از ورزیده ترین، شجاع ترین و نظامی ترین همدوره ای های ما بود، به طوری که در دوره رنجر شاگرد اول شد. در 8 سال دفاع مقدس فرمانده گردان بود در منطقه بستان رشادت های بسیاری از خود نشان داد و پیروزی هایی را برای کشور به ارمغان آورد. تلفات زیادی به دشمن وارد کرد و اسرای زیادی گرفت که به علت آن رشادت ها از فرمانده گردانی به فرماندهی تیپ و بعدها به فرماندهی لشکر رسید.