آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۴۶
پاورقی
۶

شرح حکیمانه رهبر معظم انقلاب بر فرازهایی از نهج البلاغه

ویژگی روحیه حزب اللهی چیست؟

اهمیت دقت شدید در صرف بیت المال

درمورد کارهای مربوط به دولت هم دو نکته اصلی می خواهم عرض بکنم؛ یکی اینکه آقایان در صرف بیت المال حتی وسواس به خرج بدهید! یعنی هر چه ممکن است، بیت المال را کمتر مصرف کنید، تا آنجایی که می شود. سر قرانش و بخصوص در پولهای خارجی واقعا سر یک شاهی اش امساک کنید؛ این جور نباشد که پولی باشد، همین طور خرج کنیم روی ملاحظات و از این قبیل؛ مانند روش سلاطین و روش حکام بی رگ کشورهای آن چنانی که همین طور آقاوار خرج می کنند، برای خودنمایی پول می دهند یا کارهایی مانند اینها می کنند. من در یکی از این مجله های خارجی همین تازگی ها خواندم که یک پادشاهی از این پادشاه های بدبخت مفلوک امروز دنیا رفته در یک هتلی یک مهمانی داشته، چند نفر جمع بوده اند و مثلا چند صد هزار دلار خرج آن مهمانی اش شده که آنجا خرج کرده و مهمان کرده و مانند اینها؛ بعد که صورت حساب را داده، بیش از 170 هزار دلار هم [داده]، گفته این هم یک هدیه ناقابلی است برای مستخدمین؛ آن وقت در آن مجله خارجی مسخره اش کرده بودند که مثلا «هی! حساب تو هم که خوب نیست! چون تعداد مستخدمین که این قدر است، تو اگر می خواستی به هر نفری این قدر هم بدهی، مثلا این جوری می شد.»؛ یعنی مچل [هستند]؛ این کارهایی که سلاطین می کردند و دارند می کنند؛ شان ماها اجل از این جور خرج کردن ها باشد؛ خرج، به حساب [باشد]؛ شوخی هم ندارد، رودربایستی هم [ندارد]. البته عقلای دنیا هم که اهل دین نیستند، امروز درست خرج می کنند؛ گاهی از ماها بهتر، درست تر خرج می کنند. شوخی که نداریم، یک دلار می خواهد خرج کند، یک دلار باید در جایش خرج بشود، بیخودی خرج نمی کند.

غرض، در صرف و خرج بیت المال واقعا وسواس به خرج بدهید؛ آن وقت مسئله تجملات و این [قبیل] حرفها واقعا باید جدی گرفته بشود، که ما آن وقت هم گفتیم و خب یک خرده هم موج برداشت و بعضی ها هم شروع کردند کارهایی کردن و بعضی ها هم جدا کار خوب کردند و بعد هم یواش یواش مثل اینکه فراموش شد و حالا هم باز یک خبرهایی برای من می آورند، که باید یک جلسه آن جوری درست کنیم و باز دوباره آنها را بگوییم؛ مگر اینکه ان شاءالله در این جلسه که گفتیم تاثیر ببخشد. حالا چون نمی خواهم انتقاد بکنم، لذا دیگر این قسمت را هم خیلی دنبال نمی گیرم، والا جا داشت برای گفتن. خلاصه با تجمل و مانند اینها باید واقعا مقابله کنید؛ تعویض وسایل، تجدید ظواهر محل کار یا مانند اینها یا سفرهای زیادی؛ این یک نکته است که خواستم عرض بکنم.

ضرورت حاکم شدن روحیه حزب اللهی

نکته دوم هم مسئله اشخاصی [است] که در وزارتخانه هستند. من یک وقتی به یکی از برادرها گفتم واقعا آنچه به نظر بنده می رسد که وظیفه ماها است، این است که بر وزارتخانه محیط حزب اللهی حاکم باشد؛ این حاصل قضیه است؛ آدم های حزب اللهی در وزارتخانه باید تقویت بشوند. البته [منظور از] حزب اللهی فقط هم آبدارچی نیست ! متخصص حزب اللهی هم داریم، مدیر حزب اللهی هم داریم؛ آنکه متدین است، آنکه مومن است، آنکه واقعا به دین و اسلام و انقلاب و امام و این راه شما معتقد است؛ آن هم که (... نقص صوت...) چه جوری استفاده کنید. اگر می بینید نمی توانید استفاده کنید رودربایستی نکنید، کنار بگذارید؛ مثل یک دندان فاسد بکنید دور بیندازید؛ اصلا ملاحظه نکنید؛ که من حالا اگر فرصتی شد، ان شاءالله یک روزی در یکی از همین جلسات، آن فرمان حضرت به مالک اشتر را ان شاءالله برایتان می خوانم، که آنجا حضرت از توجه به خاصه برحذر می دارند مالک اشتر را؛ خاصه یعنی همین، آدم های قشرهای مشخصی، گروه های کوچک مشخصی که فشارشان بر آدم زیاد است، توقعاتشان زیاد است، شکرشان کم است، در حوادث بزرگ هرگز از ما دفاع نمی کنند، در روز شدت پیدایشان نیست، در روز رخاء و راحت از همه بیشتر توقعات دارند؛ ول کنید اینها را؛ یک عده متدین، بچه مسلمان ها را بیاورید، از آنها بخواهید کار کنند؛ و مثل خودتان کار می کنند. به جان شما اگر چنانچه در یک برهه ای اسم هر کدام از شماها به عنوان یک وزیر می آمد، در انقلاب کسانی بودند که ماها را که اسم امثال شماها را می آوردیم مسخره می کردند؛ این را بدانید! یک برهه ای از زمان بود که کسانی امثال شماها سر کار بودند، اسم مرحوم رجایی به عنوان وزیر آمد، مچل کردند، مسخره کردند، آخر هم قبول نکردند. بالاخره می دانید که مرحوم رجایی مدتها سرپرست وزارتخانه بود، وزارتش را قبول نکردند؛ قبول نداشتند آدم حزب اللهی را. در حالی که امثال شماها خب دارید وزارتخانه ها را اداره می کنید؛ مگر نیست؟ خب دارید خوب هم اداره می کنید الحمدلله؛ لااقل نظر خودتان این است که خوب دارید اداره می کنید! حداقل قضیه این است. مگر همان اقلیت؛ آنها شما را قبول ندارند؛ ملاحظه شان را نکنید. حواستان جمع باشد که ملاحظه آنها را که قبولتان ندارند نکنید. همین است دیگر! [باید] حزب اللهی، بچه مسلمان، متدین و مذهبی بیاید. شما که یک مسلمان متدینی هستی چطور می توانی یک وزارتخانه را اداره کنی [اما] فلان مذهبی نمی تواند بیاید مدیریت شما را اداره کند؟ باید حتما یک طاغوتی، یک آدم غیر معتقد، یک آدم لگدزن به انقلاب و به اساس نظام بیاید؟ چه لزومی دارد؟ بچه مسلمان ها، بچه متدین ها، معتقدین به نماز، معتقدین به نماز جماعت، معتقدین به دعا، معتقدین به توسل، معتقدین به انقلاب، آنهایی که امام را قبول دارند [بیایند].

حقیقت تقوا

بنده یک چند جمله‏ای از نهج‎البلاغه را انتخاب کردم که عرض بکنم؛ یعنی بخوانم مثل آن دفعه و ترجمه کنم. لکن قبل از آن چون موضوع تقوا است و آنچه در این کلمات شریف مورد بحث است، تقوا است، راجع به تقوا چند جمله‏ای عرض بکنم که ان‏شاءالله مفید واقع بشود. یک رابطه‏ای بین تقوا و روزه هست. در قرآن، در آیه شریفه روزه که می فرماید: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم»، آخر آیه دارد «لعلکم تتقون» که از این خوب می شود فهمید که یکی از غایات روزه، حصول تقوا است که با روزه گرفتن و با فرض صیام، انسان به تقوا برسد؛ حالا تقوا چیست؟ درباره تقوا یک اشتباهی در ذهن بسیاری وجود دارد که، خیال می کنند تقوا عبارت است از انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد؛ یعنی نفس «فعل» و «ترک» را تقوا می دانند؛ درحالی‏که تقوا آن‏چیزی است که فعل و ترک و بسی فعل و ترکها از آن ناشی می شود. تقوا یک حالتی است، قائم به نفس انسان، شاید مثلا بشود تعبیر کرد که یک ملکه است؛ به‏هرحال یک حالتی است در انسان؛ تقوا عبارت نیست از اینکه انسان نماز بخواند؛ نمازخواندن ناشی از تقوا است، دروغ نگفتن ناشی از تقوا است، تخطی از حدود نکردن ناشی از تقوا است. حالا تقوا چیست؟

من یک شرح کوتاهی در باب تقوا عرض بکنم. شما در قرآن در سوره شعراء وقتی ملاحظه کنید، می‏بینید که شرح حال انبیا [هست که] اول راجع‏به حضرت موسی مختصری هست و بعد وارد می شود به سلسله انبیا و از نوح و هود و ثمود و شعیب و بقیه پیغمبران و هفت هشت پیغمبر را آنجا ذکر می کند. همه پیغمبران وقتی‏که مبعوث می شوند این‏جوری است: «اذ قال لهم اخوهم هود» یا «اخوهم نوح الا تتقون»؛ یعنی اولین خطابش در درجه اول به یک جمعیت کافری که به هیچ چیز اعتقاد ندارند این است که شما چرا تقوا پیشه نمی کنید؟ حتی قبل از ایمان و گرایش به پیغمبر، مسئله تقوا مطرح است؛ چرا شما تقوا ندارید؟

بعد بلافاصله [می گوید]: «انی لکم رسول امین»، من به‏سوی شما پیامبر امینی هستم و پشت‏سرش باز [می گوید]: «فاتقوا الله و اطیعون»؛ اینجا تقوای خدا است، اتقوا الله است؛ در آن اولی ندارد «الا تتقون الله»‏؛ می گوید: الا تتقون، چرا تقوا ندارید؟ بعد در مقام دعوت که می خواهد بگوید مرا اطاعت کنید، می گوید «فاتقوا الله و اطیعون»؛ تقوای خدا پیشه کنید و از من اطاعت کنید.