آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۴۶
پاورقی
۶

تاریخ شفاهی انقلاب به روایت حاج حبیب الله عسگراولادی

مجاهد صادق و یار وفادار شب شکنان

 اشاره: ثبت و ضبط وقایع و رویدادهای تاریخی از زبان شاهدان عینی یکی از جذاب ترین انواع تاریخ پژوهی است که در اصطلاح به «تاریخ شفاهی» مشهور شده است. در این شیوه شما فرصت دارید تا روایت دست اندرکاران و حاضرین در صحنه را بشنوید و با تطبیق روایت های مختلف قدم قدم به بازسازی واقع بینانه آن رویداد در تمام ابعادش نزدیک شوید. از این منظر «تاریخ شفاهی» لذت کشف واقع را دو چندان می کند و علاوه بر روایت تاریخی با انعکاس تجربیات و عبرت های افراد، نسبت به دیگر انواع تاریخ نگاری شیرین تر به کام می نشیند. همین وجه باعث شد تا این بار سراغ «تاریخ شفاهی» برویم و در میان افراد متعدد به روایت مرحوم حاج حبیب الله عسگراولادی بپردازیم. سابقه طولانی ایشان در مبارزات و حضور در متن مهم ترین فعالیت های سیاسی از دهه 30 شمسی، خصوصیت ویژه ای است که علاقه مندان به تاریخ را مجاب می کند تا خواندن سخنان و خاطراتش را از دست ندهند.

مرحوم عسگراولادی نخستین بار در 1327 که به دعوت آیت الله کاشانی در راهپیمایی ضد رژیم پهلوی شرکت کرده بود، در 15 سالگی دستگیر شد و فعالیت سیاسی را پس از آن سال ها با شور و جدیت بیشتر دنبال کرد. با آغاز نهضت اسلامی به عنوان نماینده امام خمینی(ره) وجوهات شرعیه در تهران را جمع آوری می کرد و از سال1341 نیز به عنوان رابط ایشان با دیگر مراجع وارد عمل شدند. در اردیبهشت 1342 با دستور امام خمینی(ره) از موسسان هیئت های موتلفه اسلامی شد و بعد از آن در اتفاقات 15خرداد 1342و مبارزه امام با رژیم مستبد پهلوی نقش موثری ایفا کرد.

در بهمن 1343و پس از اعدام انقلابی حسنعلی منصور نخست وزیر رژیم ستمشاهی دستگیر شد و تا سال 55 در زندان های پهلوی به سر برد. مرحوم عسگراولادی پس از آزادی از زندان به فرانسه رفت و بعد از چند ماه و در بهمن 1357 با پرواز انقلاب به ایران بازگشت. با تشکیل کمیته امداد امام خمینی(ره) وی با حکم امام راحل مسئول تشکیل این نهاد انقلابی شد.

نمایندگی مجلس در دوره های مختلف، تصدی مسئولیت وزارت بازرگانی، رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه از جمله دیگر خدمات عسگراولادی است. او علاوه بر نمایندگی ولی فقیه درکمیته امداد امام خمینی(ره)، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس شورای معتمدین امام و رهبری در بازار و اصناف کشور بود.

او سال ها دبیرکلی حزب موتلفه اسلامی را بر عهده داشت و افزون بر حضور در شورای مرکزی این تشکل، دبیرکلی جبهه پیروان خط امام و رهبری را عهده دار بود. سرانجام این مبارز نستوه در 14 آبان 1392 بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت. مقام معظم رهبری در پیام تسلیت به این مناسبت، وی را مجاهد صادق و یار وفادار و معتمد امام راحل خواندند.

گفت وگوی تصویری با ایشان سال ها پیش(بین سال های 1375تا 1382) توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی انجام شده بود و اخیرا این فیلم در شبکه مستند رسانه ملی منتشر شد. دفتر پژوهش های کیهان نیز فرصت را مغتنم شمرده و با نگارش و ویرایش متن این گفت وگو ضمن ثبت آن در تاریخ مکتوب، خوانندگان محترم صفحه پاورقی روزنامه کیهان را از آن بی نصیب نمی گذارد.

من «حبیب الله عسگراولادی مسلمان» در یک خانواده متدین و از پدر و مادری دماوندی در تهران متولد شدم. شش سال اول کودکی را در تهران زندگی می کردیم و در سال هفتم زندگی من ضرورت زندگی خانوادگی، ما را به دماوند برد و من شش کلاس ابتدایی را در دماوند گذراندم. پدر من مردی متدین، عاشق اهل بیت و مقید به نماز اول وقت بود. او در تمام کارهای خیر دماوند بیش از وسع و طاقتش شرکت داشت به طوری که در اثر فداکاری هایی که در راه دین و راه خیر داشت، طاقت او بسیار اندک شد و وقتی که ما در سن تحصیل بودیم زندگی مان دچار سختی ها و مشکلات فراوانی شد.

مادر من بانویی معتقد و عامل بود. من به خاطر ندارم نماز شب او ترک شده باشد. اوعاشق امام زمان (عج) بود. عشق به نماز و اهل بیت و به ویژه امام زمان را این پدر و مادر در وجود من کشت کردند. به صورتی مراقبت داشتند که شاید از سن یازده سالگی روزه را کامل موفق شدم. این به دلیل پوشش معنوی خانواده بود.

 به جهت مشکلات مالی که برای پدر به وجود آمد از سال سوم تحصیل من- که جنگ بین المللی دوم شروع شد- پدر من امکان تامین هزینه تحصیلی من را نداشت و یکی از بستگان مان از تهران به نام ابوالفضل اخویان هزینه تحصیلی مرا می فرستاد. پس از آنکه شش سال ابتدایی تحصیل پایان پذیرفت خانواده ام به هیچ وجه امکان ادامه تحصیل من را نه تحصیل دبیرستانی و نه تحصیل حوزوی- که رفته رفته در وجود من اشتیاقی به آن پیدا شده بود- نداشت و من ناگزیر به بازار کار تهران کشیده شدم.

پدر من مرحوم حسین عسگری یا عسگر اولادی در دماوند در یک خانواده اصیل و ریشه دار دماوندی و مادرم مرحوم «آمنه توسلی» در خانواده بزرگ «توسلی خرمی» در دماوند رشد کرده بودند. اثرپذیری من از پدر به جهت شرکت در برنامه های دینی و تشویق من به همراهی با ایشان در برنامه های هئیات و مسجد و حسینیه دماوند و از مادر با مراقبت خاص او حتی در تعلیم ادعیه روزانه و مشاهده التزام ایشان به مستحبات بود. در این دوران سخت، این مادر که از یک خانواده بسیار معتبر و حتی متمکن دماوند بود با خیاطی درون خانه، عسرت زندگی پدر راجبران می کرد ولی از کوچک ترین عبادات مستحبه غفلت نداشت و پوشش عاطفی او واقعا در پرورش روحیه مذهبی اثری مضاعف داشت. پدر نیز ازطریق مسجد و حسینیه و هیئات دینی و برنامه هایی که در خانه برقرار می کرد به تربیت دینی ما اهتمام داشت. شغل پدرم از بدو تولد من تا آن شش سالی که ما در دماوند بودیم بنکداری خواروبار بود، تا اینکه درسال ششم به دلیل زلزله فوق العاده ای که در دماوند آمد، زندگی پدر من آسیب جدی دید و دیگر امکان ادامه زندگی در دماوند برایشان نبود.

ایشان در آن شش سال اول در تهران به کار ساده ای در بازار تهران اشتغال داشت تا اینکه مجددا در دماوند امکان فعالیت گذشته را یافت و به همان کار بنکداری خواروبار مشغول بود. در شرایط آن روز و تحمیل های جنگ جهانی دوم مقیدات ایشان اجازه نمی داد از چنین فرصت هایی استفاده معمولی کند تا چه رسد به سوءاستفاده. در آن جنگ خیلی ها رشد کردند، ولی ایشان تقریبا هستی اش به صفر رسید و حتی اینکه امکان زندگی همراه تحصیل ما را داشته باشد از دست داد. لذا برای ادامه تحصیلم امکانی نبود. بنا بر این همان طور که عرض شد در تهران به بازار کار جلب شدم.