آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۴۱
فرهنگ: نسبتا تاریخی
۱۲

روایت ها و تحلیل هایی از آغاز و انجام نهضت جنگل در گفت و گو با فتح الله کشاورز

شهادت «میرزا» خیلی توطئه ها را برملا کرد

گفتگو: محمدرضا کائینی
روزهایی که برما می گذرد، تداعی گر خاطره شهادت میرزا کوچک خان جنگلی و نیز فراز و فرودهای مبارزات اوست. کارنامه سیاسی میرزا تا هم اینک نیز محل گمانه ها و تحلیل های متفاوت و حتی متضاد بوده و همین نمایانگر تاثیر تاریخی اوست. به همین مناسبت و در بازشناسی ابعاد و زوایای گوناگون نهضت جنگل، با جناب فتح الله کشاوز پژوهشگر این بخش از تاریخ معاصر ایران گفت و شنودی انجام داده ایم که تقدیم می شود. کشاورز به عنوان یک محقق زیر و بم های نهضت جنگل، قهرمان آن و اطرافیانش را بر اساس اطلاعات و مستندات به جا مانده از سردار جنگل و قیام او، تحلیلی و بررسی می کند و آنچه در این گفت وگو مطرح کرده، دریافت ها و برداشت های او درباره شخصیت میرزا کوچک خان، اطرافیان او و نیز موقعیتی است که در آن قرار داشتند.
معتقدید که نهضت جنگل، پیشرو بوده؛ بد نیست مصادیقی از این مترقی بودن را هم بیان کنید.

امروزه در بعضی از کشورهای غربی، وزارتخانه ای درست کرده اند و افراد بازنشسته را به کار می گیرند تا از تجربه های مفید آنها بهره مند شوند. در مرامنامه نهضت آمده است: باید از تجربه های کسانی که به سنین بالا می رسند و بازنشسته می شوند، به خصوص در عرصه های فرهنگ و آموزش استفاده شود. نهضتی ها در عین حال که باید با دشمنان داخلی و خارجی می جنگیدند و فشارهای فراوان مالی و تسلیحاتی و انسانی را تحمل می کردند، اما در عین حال به فکر باسواد کردن مردم هستند و همین که اندک فرصتی به دست می آورند، مدرسه می سازند و به نیروهای خود و فرزندان مردم سواد می آموزند، زبان یاد می دهند، آموزش های دینی می دهند و در جهت ارتقای آگاهی های علمی، سیاسی و اجتماعی مردم تلاش می کنند. از مرامنامه نهضت و نیز از رفتار اعضای نهضت کاملا مشخص است که آدم های آگاه، باسواد، معتقد و مترقی در راس امور بودند که از شیوه های نوین استفاده می کردند و در عین حال که با اشغال خارجی می جنگیدند، به دنبال توسعه همه جانبه هم بودند. آنها در زمینه های اقتصادی واقعا کارهای جالبی کردند و در بحث عدالت افکار بسیار جالبی داشتند.

آیا انقلاب اکتبر روسیه روی فکر و رفتار آنها تاثیر نگذاشته بود؟

خیلی ها می خواهند مردم جنگلی ها را متاثر از انقلاب روسیه جلوه دهند، ولی به اعتقاد من مدت ها قبل از این که در روسیه انقلابی رخ بدهد و مهم تر از آن پیامش به ایران برسد، میرزا حرف های خیلی بهتری از آنها داشت، منتهی در آن زمان امکانات رسانه ای وجود نداشت که حرف های میرزا را به گوش همه برساند. اگر میرزا امکانات روس ها را داشت، مطمئن باشید پیامش خیلی زودتر از آنها همه گیر می شد، کما این که هر کسی که صدای میرزا را شنید، تحت تاثیر قرار گرفت و خیلی ها آگاهانه آمدند که به او کمک کنند. ادعا نمی کنم که میرزا انسان کاملی بود، ولی انصافا  شخصیت گرامی و قابل تاملی است.

در مورد بقیه شخصیت های نمادین نهضت هم همین اعتقاد را دارید؟

دکتر حشمت جنگلی طالقانی هم شخصیت قابل تاملی است. او یک پزشک دلسوز و متعهد است که به جای این که مطب بزند و با خاطر آسوده به کار طبابت بپردازد، به کمک میرزا می رود و به نهضت جنگل می پیوندد و همزمان با مبارزه با دشمن، در منطقه پروژه های کشاورزی زیربنایی را راه اندازی می کند، کانال می زند، مدرسه می سازد و کارهای ارزشمندی از این قبیل را انجام می دهد. انسان وقتی شرایط فوق العاده دشوار این آدم ها را تحلیل می کند که از یک سو با روس و انگلیس و حتی خود دولت ضعیف و بی لیاقت مرکزی روبه رو بودند و از سوی دیگر خدمات اقتصادی اجتماعی نوینی را انجام دادند، واقعا دچار حیرت می شود! خودمان جنگ هشت سال های را

 از سر گذراندیم و یادمان است که در بسیاری از زمینه ها، از جمله اقتصاد توقف داشتیم، اما جنگلی ها با امکانات محدود در شرایط سخت جنگل و در حالی که در محاصره حکومت های بیگانه و حکومت داخلی بودند، باز هم به توسعه اقتصادی و اجتماعی، سوادآموزی، مدرسه سازی، آموزش قرآن، کشاورزی، حفر کانال و... اهتمام می ورزیدند.

به طور مشخص تر، آیا از نظر سیاسی هم نهضت جنگل را توسعه یافته می دانید؟

صد در صد. یکی از مشکلات اساسی ما در تمام مسائل، به ویژه در تحلیل وقایع تاریخی این است که شرایط زمانی و مکانی رویدادها را در نظر نمی گیریم. شرایط دوره میرزا واقعا بحرانی بود و با حالا خیلی  فرق داشت که مرزهای کشورمان مشخص هستند، استعمار در کشور حضور ندارد و از امنیت برخوردار هستیم. کشوری را تصور کنید که نیمه شمالی اش را به روسیه و نیمه جنوبی اش را به انگلستان داده اند و این وسط یک تکه کوچک برای ملت مانده است و تازه حکومت مرکزی عرضه اداره همین تکه کوچک را هم ندارد و قحطی، بدبختی و فقر و کشیده شدن کشور به غائله جنگ جهانی، مهاجرت عده ای از مردم وطن پرست از پایتخت، توهین به مقدسات، کشتن علما و تجاوز به حقوق و آرمان های مردم، امر رایجی است. دولت هم در نهایت بی کفایتی می گوید: نباید وارد این گونه مسائل شویم! کافی است یک لحظه خودمان را در شرایط زمانی و مکانی آن دوره قرار بدهیم، تا بدانیم جنگلی ها چه کار بزرگی کردند.

میرزا انسان بسیار معتقد و متدینی بود. به نظر شما با چنین دیدگاهی، چرا به روس ها که اساسا اعتقادات مذهبی نداشتند نزدیک شد؟

نزدیک شدن میرزا به انقلابیون روسی، نزدیکی اعتقادی نبود. به علاوه این که آنها شعارهای انسانی و عدالت خواهانه جالبی داشتند که حتی برای بسیاری از روحانیون هم مایه امیدواری بود! همه تصور می کردند در روسیه انقلاب شده است تا حقوق کارگران و فقرا به آنان بازگردانده شود. آنها اعلام کردند سرزمین ها و امتیازاتی را که دولت تزاری از بقیه کشورها گرفته است، به آنان باز می گردانند. این حرف کمی نبود. در داخل کشور هم که همه از جور و جفای انگلیسی ها به تنگ آمده بودند. میرزا به قدری مظلوم واقع شد که حتی در عصر و زمانه خودش هم آدمی مثل ملک الشعرای بهار- که به هر حال از سیاست بیگانه نبود- به او تهمت می زند که از انگلیسی ها رشوه گرفته است! به نظر من اگر میرزا شهید نمی شد، هنوز هم این حرف و حدیث ها پشت سرش بود، منتهی شهادت میرزا بسیاری از توطئه ها را برملا کرد و نشان داد او تنها کسی بود که هرگز در مورد حقانیت حرکت جنگل تردید به دل راه نداد و تا آخر خط هم رفت. شاید تنها کسی که از نظر اعتقادی به میرزا نزدیک بود، دکتر حشمت بود که او هم متاسفانه سرانجام کم آورد!

میرزا باهوش تر از آن بود که ماهیت افراد را نشناسد. چرا آنها را به نهضت راه داد؟

میرزا چاره ای نداشت. او خیلی خوب می دانست که حاج احمد کسمایی تاجر است و به دنیا تعلق خاطر فراوان دارد و یا احسان الله خان آدم لاقید و بی اعتقادی است اما چاره نداشت. او حتی خارجی هایی را هم که گرایش های آزادی خواهانه داشتند، طرد نکرد. ما نباید این طور تصور کنیم که میرزا اختیار داشت که از بین افراد متعدد، نیروهای صد در صد وفادار و مخلص را انتخاب کند و ناچار بود بین بد و بدتر، بدها را انتخاب کند. میرزا حتی با مستوفی الممالک هم که یک آدم ملی گرا با اعتقادات ضعیف مذهبی است کار می کند، چون او به هر حال حرکت جنگل را قبول داشت و از آن حمایت می کرد، اما آیا اهداف میرزا با مستوفی الممالک یکی بودند؟ بدیهی است که نبودند. میرزا همیشه در حرف هایش به حرکت اباعبدا...(ع) اشاره می کرد و می گفت: «یا پیروز می شویم یا به شهادت می رسیم، مهم این است که به تکلیف خود عمل کنیم که در چنین صورتی پیروز واقعی خواهیم بود».

غیر از عواملی که به آنها اشاره شد، چه عامل مهمی را در شکست نهضت دخیل می دانید؟

به اعتقاد من، میرزا ضربه اصلی را از سیاست نابکار دنیا خورد! او یک بار به فرانسه اعتماد کرد و ضربه سختی خورد. به عثمانی اعتماد کرد و ضربه خورد. ابتدا تصور کرد آلمان یا روسیه انقلابی کمکش خواهند کرد، اما خیلی زود متوجه شد این گونه نیست. میرزا در جاهای خطیری قاطعیت های بی نظیری از خود نشان داد، ولی ایمان و صلابت میرزا برای پیش بردن آن نهضت عظیم کافی نبود. میرزا عاشق کشور و آب و خاک خود بود و هر کاری که از دستش برمی آمد انجام داد. منتها در این میدان خطیر، همه چیز به خصال شخصی میرزا باز  نمی گشت.

ظاهرا میرزا کوچک خان با تمام فشارها و محدودیت هایی که برایش وجود داشت و می توانست با باز گذاشتن دست روس ها برای تبلیغ مرام کمونیستی، از کمک های فراوان آنها برخوردار شود، این کار را نکرد. این طور نیست؟

همین طور است. نامه های میرزا به روس ها نشان می داد او از همان ابتدای کار، به شدت با تبلیغ مرام کمونیستی در ایران مخالفت کرد، در حالی که قصد روس ها از کمک به او، ترویج و تبلیغ کمونیسم بود. آنها برای این که بتوانند در نهضت جای پای خود را محکم کنند، ابتدا از تبلیغ صرف نظر می کنند. همان کاری که حزب توده در ابتدای انقلاب کرد. حتی کیانوری به اعضای حزب گفته بود: به مساجد و حسینیه ها بروید و همراه بقیه عزاداری کنید و نماز بخوانید، اما میرزا ابدا زیر بار نرفت و فقط در منافع سیاسی با آنها کنار آمد. تا وقتی که روس ها به دلیل مخالفت با حضور انگلیسی ها و عناصر به قول خودشان ضد انقلاب روسی در ایران، در راستای اهداف میرزا حرکت کردند، میرزا هم با حضور آنها مخالفتی نکرد، اما همین که حس کرد می خواهند به تبلیغ کمونیسم بپردازند، محکم در مقابلشان ایستاد. اسناد این مساله وجود دارد.

نهایتا جریان چپ تا چه حد توانست در نهضت نفوذ کند؟ به عبارت دیگر مارکسیست های نهضت جنگل چه کسانی بودند؟

غیر از کنگاوری، به نظر من بقیه مارکسیست نبودند. احسان الله خان که اساسا آدم معتقدی نبود و بعدها برخی گرایش های مارکسیستی پیدا کرد، اما خیلی بعید می دانم واقعا مارکسیست بوده باشد. حتی در بهاییت هم آدم معتقدی نبود و اصلا اعتقادی به چیزی نداشت. خالو قربان هم همین طور، آدم هرهری مذهبی بود. تنها کسی که می شود او را چپ حساب کرد، حیدر عمو اوغلی است که در اواخر کار نهضت، برای مدت کوتاهی با میرزا همکاری کرد و بعد هم از بین رفت. به دلیل قاطعیت میرزا در مواجهه با افکار مارکسیستی، خیلی بعید می دانم که چپ ها توانسته باشند در نهضت جنگل نفوذ کنند.

به نظر شما سردمداران نهضت جنگل به لحاظ نگرش سیاسی، در چه حد و اندازه ای بودند و اخبار و اطلاعات جهان را چگونه به دست می آوردند؟

در نشریه جنگل به تحلیل های دقیقی از عثمانی ها و تک تک شخصیت های آن دوره، مثلا وثوق الدوله برمی خوریم. آنها چنان با دقت نقاط ضعف و قوت وثوق الدوله را توضیح داده اند که گویی رفیق گرمابه و گلستان او بودند و از جزئی ترین مسائل سیاسی او خبر دارند! تحلیل های دقیق نشریه نشان می دهد اینها با این که به قول امروزی ها، تحصیلات آکادمیک نداشتند و کسانی که هم مدرسه سیاسی نرفته بودند، اما تحلیل هایشان دقیق است. گاهی در روزنامه جنگل تحلیل هایی در باره جنگ جهانی و مسائل منطقه هست که نشان می دهد رهبران نهضت موضع گیری های مشخصی در قبال تحولات منطقه داشتند و آدم های آگاهی بودند، منتها شرایط دائما تغییر می کرد و تحلیل کار ساده ای نبود. آنها اطلاعات خود را از طریق نشریات و رادیوهایی که امکان دسترسی به آنها وجود داشت، کسب می کردند. محتوای نشریه جنگل نشان می دهد که همه رسانه های موجود را بررسی و تحلیل می کردند و به رادیوهای گوناگون گوش می دادند، چون برای هر حرکتی تحلیلی داشتند. نهضت در سراسر کشور شعبه های مخفی متعددی داشت که آنها هم اطلاعات دست اول را برایشان می فرستادند. در نتیجه نهضت در حد وسع و امکاناتش، در جریان اخبار روز بود.

 ارکان اصلی نهضت جنگل چه مواردی بودند؟

از نظر خود میرزا، دو رکن اصلی در حرکت جنگل موضوعیت داشت. یکی پیاده کردن اصول اعتقادی و دوم حفظ استقلال کشور. اگر میرزا اعتقادات دینی نداشت، قطعا به شکل دیگری با روسیه ارتباط برقرار می کرد، اما چون مسلمان معتقدی بود، روس ها نتوانستند به اهدافشان برسند. میرزا خیلی واضح و صریح به آنها اعلام کرد: ما یک ملت مسلمان و معتقد هستیم و فقط تا جایی می توانیم با دیگران همکاری کنیم که به اعتقاداتمان آسیب نرسد. متاسفانه هیچ یک از عناصری که از همان ابتدا یعنی تشکیل هیات اتحاد اسلام به میدان آمدند، ظرفیت و عمق اعتقادی میرزا را نداشتند. از همه آدم ها هم نمی توان توقع داشت که ظرفیت وجودی شان بالا باشد. هر کسی تا جایی ادامه می دهد که می تواند. جدا شدن دکتر حشمت از نهضت، برای میرزا بسیار سنگین بود و در واقع کمر او را شکست! همین طور رفتن احمد کسمایی که از لحاظ مالی هم کمک بزرگی بود و از آن مهم تر این که در منطقه آدم شناخته شده ای بود و خیلی ها به سبب حضور او به نهضت پیوسته بودند. وقتی او رفت، آنها هم رفتند. اینها آسیب هایی بودند که رفتن سران نهضت به نهضت وارد کرد، اما نمی شود گفت قصد آنها این بود که به نهضت آسیب برسانند. آنها رفتند چون دیگر بیش از این نمی کشیدند و ظرفیتش را نداشتند. حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت هم مثل میرزا به روس ها بدبین بودند، منتهی فرقشان با میرزا این بود که آنها علاج کار را در نزدیک شدن به دولت ایران دیدند و تسلیم شدند و به این ترتیب بزرگ ترین ستم تاریخی به میرزا شد. با این که میرزا همیشه ششدانگ حواسش جمع بود، اما در جاهایی چاره نداشت و باید به حداقل ها تن می داد. میرزا یک انسان آرمان گراست. در عین حال واقع بین است و تلاش می کند بدبینی را به خود راه ندهد و امیدوار باشد که یارانش تا آخر خط همراهی اش کنند که البته نمی کنند. میرزا به آزادی و مبارزه با استعمار و نفی اشغال کشور توسط خارجی ها به شدت معتقد بود. به همین دلیل هر عاملی را که در جهت تحقق این اهداف کمکش می کردند، می پذیرفت. شاید تنها ایرادی که بشود به میرزا گرفت، این است که نباید امثال خالو قربان، رضا افشار و خالو مراد را از همان ابتدا راه می داد یا دست کم اجازه رشد به آنها نمی داد، اما گاهی هم می بینیم کس دیگری در اطراف میرزا نبود و چاره ای نداشت.

نکته

ضد قهرمان های جنگلی

در نهضت جنگل و در کنار میرزا و شخصیت های نمادین قیام جنگل، نفوذی هایی حضور داشتند که ضربات مهلکی به نهضت میرزا وارد کردند. روایت فتح الله کشاورز در این باره اما متفاوت است:

و اما در مورد عناصر نفوذی، به نظر من حتی افرادی مثل احسان الله خان را هم -که خیانت های آشکاری به نهضت کردند- نمی شود نفوذی محسوب کرد. واقعیت این است که وقتی حرکتی در کشوری شروع می شود، در ابتدا افراد مختلف با گرایش های متفاوت می آیند و به نهضت می پیوندند. در مورد نهضت جنگل هم، در پیوستن اشخاص محدودیتی وجود نداشت. هدف مشترک تمامی نیروهای نهضت جنگل هم، اخراج نیروهای بیگانه از کشور بود و حتی نیروهای دولتی هم بدشان نمی آمد که در گوشه و کنار مملکت حرکت هایی علیه آنها شکل بگیرد، اما در جریان عمل، به تدریج سلیقه های مختلف خودی نشان می دهند. خیلی ها وارد نهضت شدند که صلاحیت نداشتند. مثلا رضا افشار که آدم معلوم الحالی بود و بعدها هم دارایی های نهضت را برداشت و فرار کرد و دست نهضتی ها را خالی گذاشت و پست های مهمی هم گرفت! یا احسان الله خان که می گفتند بهایی هم بود و کارش به جایی می رسد که علیه میرزا اعلامیه می دهد که: او ضد انقلاب است! همه اینها در ابتدا اهدافی داشتند و گمان می کردند از طریق نهضت جنگل می توانند به اهدافشان برسند و بعدها راهشان را جدا می کنند. خالو قربان هم که کارش به جایی می رسد که سر بریده میرزا را برای رضاخان می برد، نمی شود گفت از اول به قصد نفوذ یا خیانت وارد نهضت شد! او می خواست به هدف های خاص خودش برسد و اهداف عالی میرزا را اساسا درک نمی کرد و چون ظرفیتش خیلی کمتر از بقیه بود، کارش به خیانت کشید.