آرشیو چهار‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۶
جامعه
۱۳

گزارش هایی که ندیده می نویسیم

از جمعه شب که قیمت بنزین یک باره دونرخی شد و خاطره سال 86 را تکرار کرد تا همین حالا که این گزارش را می نویسیم، بر اساس روایت های رسمی در حدود صد شهر ایران تجمعات اعتراضی زیادی برپا شد و در برخی از شهرها تبعات و خسارت های گاه سنگینی هم برجا گذاشت. در همین مدت اینترنت قطع شد و خبر دست اول و درستی که مخاطبان و مردم نگران و مشتاق شنیدن واقعیت ها، منتظرش هستند نبود که بتوان درباره ماجرا اطلاع رسانی کرد. مانع و محدودیت اصلی در این زمینه ممنوعیت های اعمال شده است یا خودسانسوری رسانه ها و خبرنگاران در این زمینه؟

هرچه هست، می توان گفت اگر مانند بیشتر دیگر مناطق دنیا که خبرنگاران در مواقع مشابه با پوشش مشخص و متمایز حضور دارند، در صحنه های اعتراضی این روزهای ایران نیز حضور داشتند می توانستند روایت و تصویری واقعی و ملموس از آنچه در حال رخ دادن است را برای مخاطبان و مردم به نمایش بگذارند؛ روایات و تصاویری که می توان با استناد به آنها مرز بین مردم معترض و محق را با اغتشاشگر در حال تخریب اموال عمومی تفکیک کرد. اگر خبرنگاران رسانه های رسمی با کارت و مجوز در صحنه حضور داشتند و با خودسانسوری و سانسور از بیرون نیز دست به گریبان نبودند، علاوه بر روایت درست و واقعی آنچه اتفاق افتاده و اینکه نیاز خبری و آگاهی رسانی مردم و مخاطبان داخلی را تامین می کردند، خود تبدیل به مرجع رسانه ای و استناد می شدند. در این شرایط همانند این روزها و تجربه های گذشته، مرجعیت رسانه ای به خارج از مرزهای کشور پرواز نمی کرد تا رسانه هایی که هدف و استراتژی و تکلیفشان با حامیان مالی و سرمایه گذارانی که دارند معلوم است، با ترکیبی از راست و دروغ و تشویش و اغراق، تبدیل به منبع خبری نشوند و اغتشاش و تخریب و ویرانی را به جای اعتراض مردمی به افکار عمومی قالب نکنند. 

یک سوی دیگر ماجرا هم البته به خود ما برمی گردد؛  ما روزنامه نگارانی که گزارش هایمان را بر اساس گزارش های رسمی مسئولان و تعدادی فیلم و گزارش تلفنی نوشته ایم و نه بیشتر. سال هاست که ما خبرنگاران برای حضور در تجمعات قانونی و غیرقانونی مجوزی نداریم، امنیتی نداریم و اگر آنجا باشیم مسئولیتمان با خودمان است. به همین شرایط باید دغدغه های معیشت و اقتصادی این سال ها و ناامنی شغلی و ورود شبکه های اجتماعی و ماهواره ای و تغییرات انتظارات مردم و تغییرات اجتماعی نسل جدید روزنامه نگاران و خبرنگاران و... را اضافه کنیم. خلاصه این می شود که تجمع کارگری یا اعتراض معلمان باشد یا اتفاقاتی نظیر دی ماه 96 یا اتفاقات این روزهای بعد از گرانی بنزین، بیشتر ما روزنامه نگاران و خبرنگاران از پشت میزهای کارمان بلند نشده ایم و نشد که رویت واقعیت کنیم تا سخنگو و راوی واقعیت ها باشیم تا سره اعتراض برحق از ناسره تخریب و اغتشاش مشخص شود.

اما چاره ای نیست، باید این روند و رویه تغییر کند؛ هم به نفع رسانه هاست و هم به نفع کشور و نظام. بی تردید وقتی رسانه رسمی شناسنامه دار داخلی راوی و زبان گویای مشکلات و اعتراضات و اتفاقات باشد و دستش برای نوشتن باز باشد، هم قابل اعتناتر است و هم دردی که روی آن دست می گذارد زودتر و بهتر قابل درمان می شود. پیرامون همین موضوع امروز به سراغ چهار روزنامه نگار از نسل امروز و نسل گذشته مطبوعات رفته ایم تا نظرشان را دراین باره و نحوه پوشش خبری اعتراضات اخیر بپرسیم. این نظرات در ادامه آمده است.

علی اکبر قاضی زاده: وظیفه ما دیدن و روایت است

علی اکبر قاضی زاده، استاد روزنامه نگاری و از خبرنگاران پیش کسوت نیز با انتقاد از آنچه که محدودیت دولتی خوانده می شود، روزنامه نگاران و خبرنگاران را افرادی تنبل که به صندلی ها و کامپیوترشان چسبیده اند خواند و گفت: واقعیت این است که روزنامه نگاران ما نمی دانند مردم چه می گویند و چه می خواهند! از آن طرف علاقه و اعتماد مردم هم به رسانه ها از دست رفته و مردم دیگر ما روزنامه نگاران و خبرنگاران را باور ندارند و حق هم دارند که این طور فکر کنند.

او می گوید خبرنگاران و روزنامه نگاران می خواهند با چند مصاحبه تلفنی و دورزدن در سایت ها و شبکه های تلویزیونی همه اتفاقات و واقعیت ها را جمع کنند، درحالی که با این عملکرد نه مخاطب درگیر می شود و نه به وظیفه اصلی مان عمل کرده ایم. قاضی زاده می گوید از آنچه به عنوان محدودیت فلان شورا یا ارگان برای رسانه ها اعلام می شود خبر دارد، باوجوداین معتقد است که همه اینها بهانه هایی برای عمل نکردن به وظیفه اصلی انتقال اخبار است. او می گوید بیشتر روزنامه نگاران و رسانه هایشان پشت این بهانه ها پنهان شده اند و با تنبلی و رفتار غیر حرفه ای و ناشی گری های مشهود به دنبال توجیه عملکردشان هستند.این روزنامه نگار قدیمی به اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد اشاره کرد و گفت: بیخ گوش همه ما روزنامه نگاران، اتفاقات زیادی رخ داده، اما نمی بینیم، چرا؟ چون به ما گفته اند نبینید!؟ چون ممکن است خبرنگار و روزنامه نگار را دستگیر کنند؟ چون ممکن است پس از تهیه گزارش با مشکلات بسیار رسانه مان آن را منتشر نکند؟ اما مگر وظیفه ما دیدن همین اتفاقات و روایت آن نیست؟ یادمان رفته که کار ما دیدن و دنبال کردن و نوشتن رویدادها بدون قضاوت است و نباید به موضوعات دیگر کاری داشته باشیم!

محمد بلوری: روزنامه ها عقب نشینی کردند

محمد بلوری، روزنامه نگار پیش کسوت و بنیان گذار صفحه حوادث رسانه ها در روزنامه کیهان که از او با عنوان بنیان گذار ژانر حادثه نویسی در روزنامه ها یاد می شود نیز دراین باره به «شرق» این طور می گوید: «آنچه امروز خودش را در بی اعتنایی و بی اعتمادی به روزنامه ها نشان داده، ریشه در عملکرد چند دهه روزنامه ها دارد که خودشان را از تحولات جامعه دور کرده اند». بلوری که پیش از انقلاب نیز سالیان درازی تجربه کار روزنامه نگاری داشته، به خاطره ای اشاره می کند و می گوید: «سال 57 و در اوج اتفاقات آن روزها، شریف امامی، نخست وزیر وقت، مدیران روزنامه ها و خبرنگاران را جمع کرد تا به نوعی آنها را کنترل کند؛ اما روزنامه ها به شکلی خودجوش تصمیم گرفتند چهار روز منتشر نشوند و به عبارتی نشان دادند که سانسور برای آنها معنی ندارد و به این شکل جایگاهشان را تثبیت کردند و حرفشان را زدند». او می گوید روزنامه های پس از انقلاب تا همین روزها، جناحی و سیاسی شدند و به مرور مدیرانی با مقاصدی سیاسی که به دنبال منافع جناحی و سیاسی و فردی بودند، در آنها بر سر کار آمدند و به مرور استقلال روزنامه ها از دست رفت. بلوری به حرمت روزنامه نگاران در میان مردم و اهمیت حضورشان در حوادث مختلف و گزارش های میدانی اشاره کرد و گفت: «روزنامه نگاران این روزها از پشت کامپیوترشان تکان نمی خورند و از روی شبکه های خبری و اجتماعی گزارش می نویسند. روزنامه نگاران با وجود محدودیت ها می توانستند کار کنند و به مرور مسئولان را عادت دهند که آنها بخشی از روایت رویداد هستند، اما به مرور که فشارها زیاد شد، روزنامه ها عقب نشینی کردند».

متین غفاریان: «نمی خواهیم» با محوریت خودسانسوری

متین غفاریان، روزنامه نگار و سردبیر «ایرنا 24»، می گوید: «روزنامه ها که عملکردی روزانه دارند، بیشتر با این مسئله مواجه هستند و با توجه به محدودیت هایی که برای آنها ایجاد شده، ترجیح می دهند پشت میز و کامپیوترشان بمانند و به جای گزارش میدانی از کف خیابان، شبکه های اجتماعی و تلویزیونی را چک و از آنها گزارش تهیه کنند». او به وظیفه اصلی تهیه گزارش میدانی روزنامه ها که تا حداقل یک دهه قبل ادامه داشت،  اشاره می کند و می گوید: «درباره تهیه این گزارش های میدانی و روایت اتفاقات بدون واسطه چند حالت وجود دارد که یا نمی خواهیم یا نمی توانیم سراغ موضوعی برویم و در حالت دیگر با این موضوع مواجهیم که آنچه تهیه شده است را چطور و کجا منتشر کنیم. واقعیت این است که محدودیت ها آن قدر نبوده که نتوانیم بنویسیم و منتشر کنیم، بلکه بیشتر با موضوع «نمی خواهیم» با محوریت خودسانسوری مواجه هستیم».

غفاریان می گوید: «درباره مغفول ماندن این وظیفه اصلی در روزنامه ها باید از انجمن صنفی روزنامه نگاران بخواهیم و پیگیری کنیم که بر سر وظیفه اصلی ما چه آمده است که این طور خودمان، خودمان را سانسور می کنیم و خبرنویس رسانه های رسمی شده ایم. به شکل استاندارد و تعریف شده باید به حضور خبرنگاران در حوادثی مشابه اتفاقات این روزهای اعتراضات بنزینی در سایر نقاط دنیا نگاه کرد، در همه این رویدادها خبرنگاران در کنار هر گروهی با یک کاور مشخص کار خودشان را می کنند اما این موضوع در ایران هنوز تعریف نشده است». سردبیر «ایرنا 24» همچنین در بخش دیگری از تحلیل خود این طور توضیح داد: «عموما رسانه ها را با موضوع مصلحت عمومی کشور محدود به انتشار اخبار و گزارش ها می کنند  یا اجازه اطلاع رسانی نمی دهند در حالی که رسانه و خبرنگار مطابق با وظیفه اصلی خود و اطلاع از همه خط مشی ها و خطوط قرمز می تواند روایتگر حوادث باشد. متاسفانه برخی رسانه ها با رویکرد جدایی دولت و ملت، بر اطلاع رسانی و پوشش اخبار کار می کنند تا مثلا مردم سراغ رسانه های خارجی نروند، در صورتی که این رویکرد اشتباه است؛ مصلحت عمومی کشور باید به شکلی دوطرفه پیگیری شود و رسانه ها به شکلی آزاد عمل کنند». غفاریان همچنین می گوید: «روزنامه نگارها عموما با اطلاع از حدود اختیارات شان، باید بتوانند مستقل، خارج از احساسات و قضاوت و در حالی که منافع جامعه و نظام را هم می دانند، کارشان را پیش ببرند و این رویکرد هیچ گاه نمی تواند برای کشور ضرری داشته باشد اما متاسفانه در شرایط فعلی از روزنامه نگار تا مدیران مسئول و بالاترین مقامات مرتبط دچار افراط و تفریط شده اند و کار حرفه ای روزنامه نگاری در این میان روی زمین مانده است. مسئله دیگر هم این است که انجمن صنفی روزنامه نگاران هم خودش را تکان نمی دهد تا از دولت و حاکمیت حقوق اولیه خودش یعنی حق نوشتن درباره رویدادهای جامعه بدون سانسور را پس بگیرد».

امیرشاهی: کاهش قدرت رسانه رسمی داخلی برای انتقال هشدار ها

افشین امیرشاهی، روزنامه نگار و سردبیر سابق روزنامه شهروند و عضو کنونی شورای سردبیری روزنامه همشهری، دراین باره به «شرق» می گوید «در شرایطی مثل وضعیت اخیر، بخش مهمی از محدودیت ها به ابلاغیه ها و دستورالعمل ها و جلسات مختلف نهادهای بالادستی بازمی گردد که رسانه ها را موظف می کنند در چارچوب مشخصی کار کنند، به همین دلیل بسیاری از خبرنگاران انگیزه های خود را از دست می دهند. خود روزنامه نگار و خبرنگار نیز به دلایلی مثل هراس از سرانجام حضور در مراسم و همین طور بی انگیزگی یا خودسانسوری و مواردی از این دست تمایل به حضور میدانی در صحنه ها ندارد، مورد دیگر به قوانین و قواعد روزنامه و رسانه ای که در آن مشغول به کار است، ارتباط دارد، چون در چنین شرایطی معمولا مدیران مسئول و سردبیر ها را بارها به جلسات مختلف دعوت می کنند و به آ نها می گویند رسانه اجاره بازنشر چه مسائلی را دارد و چه مسائلی را نمی تواند منتشر کند. با توجه به دیدگاه مدیرمسئول، شرایط در رسانه های مختلف متفاوت است، چون در نهایت مدیرمسئول است که باید در دادگاه پاسخ گو باشد. در بسیاری از روزنامه ها به ویژه روزنامه های غیرخصوصی مدیران مسئول براساس شایستگی و از میان خبرنگارانی که کار حرفه ای انجام داده اند و خاک مطبوعات را خورده اند، انتخاب نمی شوند و براساس ارتباطات و هماهنگی با مدیران بالادست انتخاب می شوند. همین موضوع باعث می شود براساس مصلحت سنجی هایی که انجام می شود، حرف مردم آن طورکه باید منتشر نشود و همین امر باعث خودسانسوری خبرنگار می شود.

امیرشاهی همچنین می گوید «همین موضوعات باعث شده است مرجعیت رسانه از داخل خارج شود و به دست رسانه های خارجی بیفتد، به همین دلیل بسیاری از مردم هنگامی که می خواهند اخبار این روز های کشور را دنبال کنند، سراغ رسانه های خارجی می روند، به ویژه در همین چند روز که قطع شدن اینترنت ضربه بزرگی به رسانه های داخلی وارد کرد و در مقابل تعداد مخاطبان رسانه های خارجی افزایش پیدا کرده، همه اینها باعث آسیب زدن به رسانه های داخلی شده است. ما در شرایطی قرار داریم که نیازمند تغییرات بنیادی در رویکردها هستیم، این تغییرات خیلی وقت پیش باید اتفاق می افتاد. درست است که امروز برای تغییر دیر است اما فردا دیرتر از امروز است. در حوزه رسانه اگر سیاست های موجود فرهنگی به شکلی بوده که شکاف زیادی بین سیاست رسمی و غیررسمی ایجاد کرده و باعث شده است سیاست های فرهنگی حال حاضر نتواند این تنوع اجتماعی و فرهنگی را بازتاب دهد، همین مسئله موجب شده این رسانه و محصولات فرهنگی نفوذ و اعتبار خود را از دست بدهند و به همین دلیل مرجعیت رسانه های داخلی و رسمی مقدار بسیار زیادی از بین رفته، وقتی مرجعیت یک نهاد فرهنگی به این شکل از بین برود، قاعدتا روی تولیدات آن تاثیر می گذارد». به گفته این روزنامه نگار مدت هاست نقش رسانه در انتقال ارزش های جمعی به شدت کاهش پیدا کرده است، حتی برخی می گویند روزنامه نفس های آخرش را می کشد. دیگر گزارش ها حتی بهترین گزارش هایی که در روزنامه ها نوشته می شود مانند گذشته دیده نمی شود که البته بخشی از آن نیز به سیاست های فرهنگی کشور در سال های گذشته بازمی گردد. در این مدت روزنامه های زیادی تعطیل شده اند. به این قضیه باید این را نیز اضافه کرد که در سال های اخیر شبکه های اجتماعی به عنوان یک رقیب جدی و قدرتمند وارد میدان شده اند و رسانه های جدید ظهور کرده و باعث شده اند رسانه های کلاسیک بیش از پیش کم اثر شوند.امیرشاهی در ادامه می گوید «درحال حاضر در شرایطی قرار داریم که گروهی از مردم به برخی از مسائل جامعه اعتراض دارند، اما سوال اینجاست که چرا ناگهان اعتراض ها گسترده شد؟ به اعتقاد من این بخش از مردم به بهبود وضعیت زندگی خود چندان خوش بین نیستند و برای تغییر زندگی شان چشم انداز روشنی نمی بینند، این زمینه ساز اعتراضات اخیر شده است. مردم از کنترل فساد توسط مسئولان ناامید هستند و همین موجب سرخوردگی شده ، مردم احساس می کنند دیده نمی شوند، در تصمیم گیری ها نادیده گرفته می شوند و اراده کافی در نهادهای سیاست گذار برای تغییر وجود ندارد. در چنین شرایطی شاهد رفتار های هیجانی بر اثر سرخوردگی از سوی برخی از مردم هستیم که این اتفاق خشونت را در جامعه افزایش می دهد و راه های عقلانی اعتراض و انتقاد به وضعیت را مسدود می کند. من معتقد هستم این شرایط نتیجه ضعیف و بی اثرشدن رسانه های داخلی است، چون وقتی رسانه نتواند صدای مردم را منعکس کند و قدرت رسانه رسمی داخلی برای انتقال هشدار ها کاهش پیدا کند، چنین شرایطی ایجاد می شود».