آرشیو سه‌شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۱
روزنامه فردا
۱۶
سلام به فردا

حمایتگری از جنس پس ماند

مینو مرتاضی لنگرودی

عصر پاییز و هوا به قاعده سرد است و از مراسم ختم مادر یکی از دوستانم برمی گردم. نزدیک ایستگاه مترو زنی کوتاه قد در حالی که برای پوشاندن صورتش چادر را تا جایی که جا دارد جلو کشیده، کنار سطل بزرگ زباله روی انگشتان پا ایستاده است و با زحمت زیاد درون سطل را وارسی می کند. پسرک نوجوانی که قد و بالایش مانند نهال نورس سپیدار بلند و باریک و کشیده است و گونی کثیفی بر دوش دارد، کمی آن طرف تر نظاره گر است. کمی این پا و آن پا می کند و به سوی زن می رود. دلشوره می گیرم مبادا بر سر زباله دعوا شود و جوانک نگذارد زن سهمش را از زباله بردارد؟! خودم را نزدیک زن می رسانم. زن بی اعتنا به هر آنچه اطرافش می گذرد، برای بیرون کشیدن سبد نایلونی کوچک تقلا می کند؛ معلوم است که تازه کار است. با خجالت اما حمایتگرانه کنارش می ایستم و آهسته می گویم خسته نباشی. در همان حال زیر لب جواب می دهد: «درمونده نباشی خواهر». از اینکه مرا خواهر می نامد و متوجه حضور حمایتگرم می شود، خوشحال می شوم. پسرک نزدیک شده و از بالای سر هر دوی ما نگاهی به درون سطل می اندازد. به آرامی و سادگی سبد را از زیر انبوه کیسه های زباله خارج می کند و به زن می دهد و زن لبخندی از سر حیا و مهربانی می زند و با همان صدا و لهجه ای که مرا خواهر نامید به پسرک می گوید: «خیر از جوونی ات ببینی بچم» و پسرک بار دیگر سطل را می کاود و یکی، دو قوطی فلزی و پلاستیک نوشابه را از سطل خارج می کند و به سوی زن می گیرد. زن تعارف می کند برای خودت بردار. جوان فیلسوفانه سری تکان می دهد و با صدای بم زیبایش می گوید مادر برای همه ما زباله به اندازه کافی هست. از رفتار فانتزی و حمایتگرانه ام شرم می کنم. به نظرم حمایتگری از نوع در کنار سطل زباله ایستادن و مراقب خود بودن، به نحوی که مبادا آلوده زباله شوی و در عین حال ژست مراقبت از زنی فقیر و زباله گرد را بگیری که به زحمت روی دو انگشت لابد متورم پاهایش ایستاده است و سطل زباله را برای یافتن روزی و معیشت زیر و رو می کند، چیزی جز ژست نیست؛ در واقع این ژست است که مرا به خود فرا خوانده و تحت سیطره خود گرفته است، نه اینکه من ژست را گرفته باشم. از این حجم بدفهمی نزد وجدانم شرمنده می شوم و به نظرم می رسد که این نوع نگاه در واقع خشونتی مضاعف بر زن و پسرک زباله گرد روا می دارد. این رویکردی است که بر دل نگران ها و مثلا بخشندگان و بسیاری کنشگران سیاسی و اجتماعی ما غالب شده است. این نوع حمایتگری که فکر کنی می توان بدون آلودن دست و جان و روان به فقر و با حفظ فاصله و پذیرش این واقعیت تلخ که زنی و مردی و به طور کل برخی انسان ها از میان زباله های دیگران معیشت شان را تامین می کنند، در اصل بیشتر به کار ترویج و تثبیت خشونت می آید و در اصل خشونت را در ذات انسان و جامعه نهادینه می کند. حمایتی از نوع پسماند است و قابلیت و خاصیت باز یافتی نیز ندارد. دوستی می گفت جگرم برای این زباله گردها کباب است، برای همین هم غذاهای زیادآمده از میهمانی ها را در بسته بندی های تمیز می گذارم تا زمانی که از شوتینگ آپارتمان مستقیما وارد سطل های زباله غول پیکر برج می شوند، تمیز بمانند، بلکه این جوانان و کودکان از میان زباله ها غذایی پاک و پاکیزه بخورند! حمایتگری های این چنینی که برآمده از پذیرش این است که سهم عده ای میوه و گوشت و برنج تازه است و سهم عده ای اندک و پس مانده های دورریز به ترتیب اولویت های موقعیتی و جنسیتی و مقامی دیگر، نگاهی هویت بخش و متصلب و سخت بی رحم است. حمایت های پس مانده و دور ریز نیز از عواطفی سرچشمه می گیرند که برای بودن در جمع و زندگی اجتماعی به کار می آیند و کمی وجدان را قلقلک می دهند تا انسان به نظر برسند و در مقام و موقعیت خود بمانند. این قبیل حمایت های به دردنخور و ناکارآمد جز تحقیر و تثبیت استضعاف برای حمایت جویان ندارد. از همین رو است که سال هاست با اندوه بسیار در سوگ انسانیت و زنانگی و مردانگی هایی نشسته ایم که در پای انواع خشونت های نمادین و بنیادین و انواع تبعیض ها، به ویژه تبعیض های جنسیتی، قربانی شده و مرده اند. کارشناسان امور اجتماعی و جامعه شناسان همچون مدح خوانان بر سر گورهای جمعی جمعیت رو به افزایش زنان فقیری که زنده زنده در فقر و زباله و انواع آسیب ها دفن شده اند، می خوانند و در بلندگوها می دمند که در یک دهه گذشته زنان هم فقیرتر شده اند و هم میزان فقر مطلق در میان آنها بیشتر شده است. در عهد مشرکان و بت پرستان دختران را از خوف نداری و فقر و تمامی آسیب های وارده از فقر که بر زنان آوار می شد، به محض تولد زنده به گور می کردند و امروز دختران ظاهرا هنگام تولد زنده به گور نمی شوند. اما هر روز بخشی از زنان و دختران هموطن مان را می بینیم که زیر آوار فقر و تحقیر های ناشی از انواع آسیب های اجتماعی، سیاسی و خانوادگی زنده به گور می شوند؛ زنانی سرشار از حق و نیاز های برآمده از حق، اما بدون حقوق؛ زنانی که اگر احساس کنند خرده نانی دارند و اندکی رفاه، فورا از او می خواهند سهمی از شوهر و درآمد را با زنی دیگر شریک و هوو شود، تا مبادا زنی با برخورداری از عدالت و عشق و رفاه احساس حمایت شوندگی اش را از دست بدهد و بر پای خود بایستد. تا مبادا چیزهای دیگر از قبیل قدرت اقتصادی و سیاسی و خانوادگی طلب کند. پس حمایتگری های اجتماعی و خانوادگی از آنها هم دقیقا باید از جنس پسماندها و دور ریز های احساسی و از نوع پکیج ها و سبدهای صدقات، جمع آوری و مصرف شود. دیروز روز جهانی منع خشونت علیه زنان بود. روح خواهران میرابل یا پروانه ای شاد. جهان اما امروز جهان زنان مملو از خشونت های به مراتب پیچیده تر و بی رحم تر از دوران گذشته است. انواع خشونت ها در ساختار قدرت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جوامع به نحو پیچیده ای نهادینه شده است. برای خلاصی از آنها عزم و اراده جهانی لازم است. هر نقطه از کره زمین در اصل به جهانی سرشار از خشونت و تبعیض تبدیل شده است که از دیو و دد ملول است و انسانش آرزو است.