آرشیو چهار‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۴۱
زندگی: ایران
۱۶

به مناسبت درگذشت حسین علیمرادی، جهادگر و مدرسه ساز منطقه دشتیاری پای صحبت مردم این منطقه نشستیم

حسین صدای دشتیاری بود

مینا مولایی

در دشتیاری، همه عزادارند و سیاه پوش؛ آه و افسوس از جمعه، درست از وقتی که خبر درگذشت حسین علیمرادی منتشر شده، در دل مردم این منطقه خانه کرده؛ حال و روز خیلی هاشان خوب نیست! اینجا در بخش دشتیاری چابهار، دیگر کسی نمانده که از رفتن حسین باخبر نباشد؛ کسی نیست که نداند دشتیاری پسر جوانش، فرزند خوبش را از دست داده است؛ فرزندی که اهل اینجا نبود، 1450 کیلومتر راه آمده بود تا برسد به دشتیاری؛ تا مردم این منطقه و محرومیتشان را از نزدیک ببیند و پاگیر خاکی شود که می گفت دل کندن از آن سخت است؛ تا بماند و دست یاری به سوی دشتیاری دراز کند و آجر روی آجر بگذارد و برای بچه های دشتیاری مدرسه بسازد و کلاس و خوابگاه. مردم دشتیاری چابهار در سیستان و بلوچستان اما هنوز رفتن حسین را باور ندارند؛ هنوز همه گیج و مبهوت به عکس حسین نگاه می کنند که روی بنرهای تسلیت اینجا و آنجا نصب شده؛ حسین از توی همه این عکس ها با همان آرامش همیشگی اش به آنها نگاه می کند، به مردمی که قول داده بود برایشان مدرسه بسازد، مردمی که او را باور داشتند و حالا با رفتن حسین، حکم یتیمی را دارند که نمی دانند چه سرنوشتی در انتظارشان است.

 حسینی که حسینی کار کرد

تلخی این اتفاق اما روز حادثه از همان صبح روز جمعه، روی سر این مردم آوار شد و دل خیلی ها را لرزاند. از جمعیت 60 هزار نفری دشتیاری خیلی ها حسین را می شناسند؛ در روستاهای منطقه، مخصوصا بخش مرکزی سراغ حسین علیمرادی را از هرکسی می گیریم، هزار خاطره دارد از جوان جهادگر و دانشجویی که یک تنه کنار مردم این منطقه ایستاد و آستین همت بالازد برای ساختن؛ از حسینی که حسینی کار کرد و حالا دیگر نیست. این را عبدالوحید درج دهقان به ما می گوید. یکی از دوستان و همراهان حسین علیمرادی در بخش دشتیاری، جوانی که خودش اهل روستای پیرسهراب است و از سال 95 به عنوان یکی از بومی های منطقه همراه کار جهادی حسین شده، می گوید:«حسین شاید اتفاقی پایش به دشتیاری رسید، اما ماندش کاملا به انتخاب خودش بود. او وقتی فقر و محرومیت منطقه را دید در اینجا ماندگار شد و با این که هدفش ابتدا ارتقای سطح آموزشی مدارس بود، اما بعد از مدتی فعالیت دید که آموزش نیاز به زیرساخت دارد و از همین جا استارت کار مدرسه سازی را زد.»

برای عبدالوحید، گفتن از دوست و یاور سه ساله اش کار راحتی نیست و رنج از دست دادن حسین از صدای گرفته اش پیداست: «حسین بسیار خلاق، فعال و خستگی ناپذیر بود و خودش را جدای از این مردم نمی دید و به خاطر همین همه دوستش داشتند و الان همه داغدارند و احساس تنهایی می کنند.»

 وزیری که وقت شنیدن مشکل محرومان را ندارد

 نتیجه فعالیت های حسین علیمرادی در منطقه فعلا ساخت و بازسازی پنج مدرسه است؛ از مدرسه سه کلاسه روستای کلسکان گرفته تا ساخت صفر تا صد مدرسه روستای گمداد بازار و فضای آموزشی روستای پیرسهراب؛ دغدغه ای که این دانشجوی جوان جهادگر برای ارتقای سطح آموزش دانش آموزان دشتیاری داشت آنقدر زیاد بود که باعث شود حدود سه ماه پیش با سرپرست وزارت آموزش و پرورش در همین رابطه همکلام شود و بگوید: «آقای وزیر؛ در چهار سالی که اینجا فعالیت می کنم 170 روستا را تک به تک سر زده ام و کلاس های درس آنها را پایش کرده ام. به عنوان یک جوان غیربومی که از تهران آمده ایم، سعی کردیم با حرکتی متفاوت در اینجا کار کنیم. اینجا مشکلات زیاد است...» او یکی یکی از مشکلاتی که می دانست گفت اما زمان سه دقیقه ای برای این اتفاق کم بود و حرف های حسین ناتمام ماند و حالا تلخی این اتفاق هنوز از یاد عبدالوحید نرفته: «حسین همیشه می گفت ما باید درباره این مشکلات و نیاز آموزشی مدارس منطقه با وزیر صحبت کنیم اما در نهایت به هیچ نتیجه ای نرسید...»

 امان از این پراید و جاده های خراب

 عبدالوحید روز حادثه همراه حسین بوده: «حسین  پنجشنبه به دشتیاری آمده بود و جمعه صبح من و او و دو نفر از دوستان مستندسازی که از تهران آمده بودند برای سرکشی به ساخت مدرسه روستای ریگیتی پیرسهراب عازم این منطقه شدیم. حسین خودش پشت پراید موسسه نشسته بود که یک دفعه از جاده منحرف شدیم و ماشین چپ شد...»

 کاش ما می رفتیم و حسین می ماند

 محمدبخش درخشیده، معاون آموزشی دبیرستان امام علی پیرسهراب و یکی از اهالی روستای کلسکان است که از حسین خاطره زیاد دارد؛ آنقدر که بگوید حسین عضو خانواده ما بود و هروقت به دشتیاری می آمد مهمان ما می شد: «حسین همیشه می گفت خاک بلوچستان گیرایی دارد و هرکس به این خاک پا بگذارد دیگر از آن دل نمی کند و واقعا این موضوع درباره خودش مصداق داشت. آنقدر اعتقادش به این موضوع زیاد بود که همه را با خودش همراه کرد و فراتر از قوم و مذهب و رنگ و عقیده، فقط به خاطر انسانیت در این منطقه ماند و فعالیت کرد. حالا هم واقعا بلوچستان به خاطر این اتفاق داغ دیده، همه دانش آموزان منطقه و همه مردم منطقه به خاطر این موضوع متاثرند و می گویند کاش ما می رفتیم و حسین برای دشتیاری می ماند و راهش را ادامه می داد.»

 مصداق آیه 11 سوره رعد

 برای حسین علیمرادی جهاد در دشتیاری خیلی زود به آیه 11 سوره رعد پیوند خورد، به این که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر به دست خودشان؛ همین شد که او بومی های منطقه را هم پای کار آورد و به آنها امید داد. امیدی که درخشیده می گوید خصوصیت اخلاقی منحصربفرد حسین بود: «حسین امید زیادی داشت، با یک مبلغ اندک واقعا کار ساخت و ساز را شروع می کرد و می گفت خدا بقیه اش را می رساند و به خاطر این توکل واقعا هم این اتفاق می افتاد. البته او کارش را واقعا اصولی انجام می داد و در همین راستا یک پایش آماری جامع از نیازهای آموزشی منطقه دشتیاری انجام داد که واقعا کار سختی بود.»

 راهش ادامه دارد

 نهضتی که این جهادگر مدرسه ساز در دشتیاری شروع کرده، به گفته محمدبخش درخشیده، در سه بخش انجام می شد؛ مدرسه سازی، مدرسه داری و مدرسه یاری: «حسین می گفت که صرفا ساخت مدرسه مهم نیست، ما باید مدرسه ای که ساخته ایم را پشتیبانی کنیم و این پشتیبانی حتی از ساخت مهم تر است. الان هم ما همه دنبال این هستیم که جریان و نهضتی را که او در منطقه شروع کرده بود به سرانجام برسانیم.»

 جهادی که از دانشگاه  شروع شد

 حسین چطور پایش به دشتیاری رسید؟! این سوال شاید برای خیلی ها پیش آمده باشد. ما برای رسیدن به جواب این سوال، سراغ ناصر بلوچ می رویم، هم دانشکده ای حسین علیمرادی در دانشگاه علامه طباطبایی که پای او را به منطقه دشتیاری باز کرد. جوانی که حالا در یکی از مدارسی که به واسطه تلاش های حسین در این منطقه بازسازی شده، معلم است. او می گوید: «من سال 92 تا 94 در دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد بودم، حسین هم در دانشکده حسابداری درس می خواند و همزمان دبیر کانون خیریه فرهنگی دانشگاه بود. در این کانون حسین درحال اجرای برنامه ای تحت عنوان جمع آوری کتاب های کمک آموزشی برای مناطق محروم بود، البته برای منطقه کرمان. من وقتی از این حرکت باخبر شدم حسین را در جریان نیاز دانش آموزان منطقه دشتیاری گذاشتم و در نهایت 80 جلد کتاب به من داده شد تا به دست این بچه ها برسانم. بعد از امتحانات خرداد، تاثیر این کتاب ها در قبولی بچه ها فوق العاده بود و ما 15 نفر قبولی دیپلم داشتیم و برای اولین بار مقطع پیش دانشگاهی در پیرسهراب به خاطر این اتفاق دایر شد. وقتی من این نتیجه را به گوش حسین رساندم او همان جا قول داد از نزدیک به دشتیاری بیاید.»

 از انگلیس تا دشتیاری

 شهریور 94 اولین بار پای حسین علیمرادی به منطقه دشتیاری رسید و بعد از آن فعالیت ها و اردوهای جهادی آموزشی اش در این منطقه شروع شد؛ آن قدر که تعداد سفرهای جهادی به 34 سفر رسید. ناصر بلوچ در توضیح بیشتر می گوید: «حسین می توانست برای ادامه تحصیل به انگلیس برود همان طور که بزرگ شده این کشور بود. اما به خاطر عشق به این مردم و به وطن در ایران ماند و حتی بعد از ازدواجش بیشتر از این که در کنار خانواده اش در تهران باشد در دشتیاری حضور داشت.»

 مدرسه و خیابانمان به نام حسین

حسین، صدای مردم دشتیاری بود! ما این را از قول جوانی می نویسیم که دوست و هم دانشکده ای حسین علیمرادی بوده و حالا وقتی به مسیری که حسین در این منطقه طی کرده نگاه می کند به ما می گوید: «حسین انگیزه و همدلی خاصی بین مردم ما ایجاد کرد که امیدواریم همین موضوع به ادامه دادن راهش کمک کند... الان واقعا مردم ما داغدار حسین هستند و به همین خاطر می خواهیم یکی از مدارسی را که حسین ساخته به اسم خودش نامگذاری کنیم حتی شنیده ام که قرار است یکی از خیابان های شهر چابهار هم به اسم او نامگذاری شود...»

مکث

دشتیاری دوباره تنها شد

عبدالعزیز رامش، مدیرعامل مجمع خیرین مدرسه ساز دشتیاری یکی دیگر از محلی هایی است که برای ما از حسین علیمرادی می گوید؛ از جوانی که دوست مردم دشتیاری بود: «مردم ما واقعا او را دوست داشتند. وقتی خبر تصادفش پخش شد همه جلوی بیمارستان جمع شده بودند و از ته دل گریه می کردند. حسین دلسوز مردم ما بود، اهل دشتیاری نبود، اما همه جا از حق مردم ما دفاع می کرد و هیچ کس او را فراموش نمی کند، چون با انگیزه خیر و ثواب وارد این راه شد و افراد زیادی را هم با خودش همراه کرد؛ از خیرین و سازمان نوسازی مدارس گرفته تا منطقه آزاد. الان مردم ما از یک طرف به خاطر درگذشت او ناراحت هستند و از طرف دیگر نگران آینده ای هستند که در انتظارشان است؛ دشتیاری با رفتن حسین تنها شده و ما این را با عمق وجودمان حس می کنیم...»