آرشیو چهار‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۶
ادبیات
۸

بزرگداشتی برای ضیاء موحد، شاعری که منطق می داند

باید قضیه را جدی گرفت

شرق: نخستین شعرهایش را هوشنگ گلشیری چاپ کرده است: ضیاء موحد، منطق دان، اهل فلسفه، مترجم و منتقد ادبیات می گوید: «گلشیری همیشه از من طلبکار شعر بود و شعرهایم را یادداشت می کرد و پوشه شعرهایم را داشت و اگر او نبود من اصلا شعرهایم را چاپ نمی کردم. او بود که مرتب سراغ می گرفت و تشویق می کرد.» حکایت چاپ نخستین مجموعه شعر ضیاء موحد با عنوان «بر آب های مرده مروارید» که در دهه پنجاه درمی آید، از این قرار است که او عازم خارج از کشور بوده و به قول خودش عین خیالش نبوده که یک مجموعه شعر دارد و می تواند آن را چاپ کنم. گلشیری و دوستان دیگری که در وعده های مشخص دور هم جمع می شدند، از او می خواهند تا شعرهایش را به آنها بسپارد: «گفتم می خواهید چه کار؟ گفتند حالا بده پیش ما باشد شاید هواپیمایت سقوط کرد!» موحد شعرهایش را به آنان می دهد و آن دوستان هم شعرها را در کتابی با عنوان «بر آب های مرده مروارید» با طرحی از ممیز چاپ می کنند و به دستش می رسانند. بعد از آن موحد به گفته خودش بیشتر بر فلسفه تمرکز می کند: «دوران فلسفه خواندنم بود و طبعا تعهداتی هم داشتم چون با بورس دولتی رفته بودم و رشته ای هم که انتخاب کرده بودم رشته آسانی نبود و باید وظیفه ام را انجام می دادم». موحد به این اعتبار سالیانی در موسسه حکمت و فلسفه ایران کار کرد و در این سال ها چند مجموعه شعر نیز به چاپ سپرد، ازجمله «و جهان آبستن زاده شد»، «مشتی نور سرد»، «نردبان اندر بیابان»، «غراب های سفید» و «بعد از سکوت». او با چاپ قریب به شش مجموعه شعر در طول چهار دهه و اندی شاید شاعری کم کار بنماید، اما کیفیت شعرهای او نشان می دهد که او شاعری گزیده کار است که با ظرافت و دقت بسیار می نویسد و به چاپ می سپارد. در شعرهای موحد ما با ظرافت ها و حساسیت های زبانی بسیاری مواجهیم بی آنکه زبان آوری شاعر خود را به رخ بکشد. حساسیت های زبانی در شعرهای موحد درونی شعر است. از این رو با تمام اشتغلات فکری، سرودن شعر نزد موحد هرگز تفنن نبوده است. برای موحد وزن شعر هم مسئله مهمی است که همواره به آن توجه داشته است: «وقتی شعری در ذهن من جرقه می زند اگر خود به خود موزون بیاید این وزن تا حدی حفظ می شود. گاهی هم البته حفظ نمی شود. قصدم از قبل این نیست که شعرم به وزن عروضی باشد یا نباشد. این است که شعر من گاهی شعر آزاد یا شعر سپید است و گاهی هم نه. هیچ تعمدی در کار نیست».

ضیاء موحد اینک در آستانه 77 سالگی و قریب به چهار سال است که بازنشسته شده است. او دانش آموخته فیزیک و فلسفه است و دکترای خود را در رشته فلسفه از یونیورسیتی کالج لندن دریافت کرده است. در این حوزه ها هم آثاری  تالیف کرده است ازجمله «فلسفه و منطق»، «منطق موجهات»، «واژگان توصیفی منطق»، «مهارت های منطق جدید از ارسطو تا گودل»، «درآمدی بر منطق جدید» و «تاملاتی در منطق ابن سینا و سهروردی». در زمینه پژوهش ادبیات و ترجمه نیز آثاری در کارنامه او هست: «شعر و شناخت» که مجموعه مقاله های ادبی است، پژوهش هایی در شعر قدیم ازجمله کتاب «سعدی» و «دیروز و امروز شعر فارسی» شامل بیست مقاله و دو گفت وگو در زمینه شعر و نقد ادبی، «البته واضح و مبرهن است که...»، «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر» و «شعر و شناخت». در حوزه ترجمه نیز او دو کتاب مهم و بنیادی در حوزه نقد ادبی دارد: «منتقدان فرهنگ» لزلی جانسون و «نظریه ادبیات»، رنه ولک و استین وارن با همکاری پرویز مهاجر. او خود در شعری با عنوان «کتابخانه» این گفت وگوی منطق و فلسفه و ادبیات و شعر را به تصویر می کشد: «هر شب کتابخانه من باز است/ و شاعران و منطق دانان/ با یکدیگر در آنجا بحث می کنند/ وقتی که کار بالا می گیرد/ با خشم/ دست یکی از آنان را می گیرم/ و از/ کتابخانه به بیرون پرتاب می کنم/ گاه تا سپیده دمان باهم/ در کوچه های شهر قدم می زنیم/ گل می گوییم و گل می شنویم».

چند روز پیش به مناسبت روز جهانی فلسفه، بزرگداشتی در مقام علمی استاد ضیاء موحد تدارک دیده شده بود. در این مراسم که روز بیستم آبان در خانه اندیشمندان علوم انسانی و با همکاری دبیرخانه جشنواره بین المللی فارابی و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، غلامرضا اعوانی، شهرام پازوکی، غلامرضا ذکیانی، اسدالله فلاحی، حسین معصومی همدانی، مهدی مظفری ساوجی و محسن ملکی درباره وجوه مختلف شخصیت و کار ضیاء موحد سخن گفتند. به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، در این مراسم غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه گفت که استاد موحد در منطق، کار کارستانی کرده، کارهای دیگر ایشان جای خود دارد. «کار جهان منطق است و منطق اساس قانون است، علوم بدون منطق چیزی نیست، بنابراین تمدن اسلامی وقتی شکوه و عظمت داشته که منطق هم در آن در سطح بالا بوده است. ما افرادی که هم شاعر، هم ادیب و هم منطق دان باشند، کم داریم. ایشان این دو ضد را با هم جمع کرده است». حسین معصومی همدانی، از دوستان و همکاران قدیم موحد هم معتقد است گفتن اینکه آقای موحد شخص نادری است، اغراق نیست. «ما در دوره ای زندگی می کنیم که ارتباطمان با گذشته خیلی متزلزل است و از طرفی فرهنگ جدید را خیلی جدی نمی گیریم».

معصومی همدانی با اشاره به خساراتی که این وضعیت در علوم انسانی به وجود آورده و در همه جا آشکارتر است گفت که دکتر موحد در تمام عمرش ارتباطش با فیزیک، فلسفه و فرهنگ و علم سنتی قطع نشده و همه این جهات را به یک اندازه جدی می گیرد و این جهات در وجود ایشان با هم جمع شده است. «دکتر موحد شاعر است و منطق دان، خیلی ها معتقدند که وقتی فردی کار دقیق منطقی می کند اگر به شعر روی می آورد به گونه ای برای گریز از آن دقتی است که کار منطقی بر او تحمیل می کند. دکتر موحد همان دقتی را که در منطق دارد در شعر هم دارد، یعنی شعر ایشان شعری نیست که فقط برای سرگرمی یا به عنوان یک کار فرعی گفته شده باشد». غلامرضا ذکیانی، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه نیز در این مراسم با اشاره به اینکه کتاب منطقی که دکتر موحد در سال 68 نوشته اند اصلا جریان منطق جدید را در کشور ما ایجاد کرد، گفت: «قبل از این کتاب هیچ وقت منطق جدید وارد دانشگاه ما نشده بود. وقتی ما با منطق جدید آشنا شدیم با این زمینه، آشنایی مان با منطق سنتی خودمان عمیق تر شد، از این بابت بسیار باید از دکتر موحد سپاسگزار باشیم».

شهرام پازوکی، مدیر گروه ادیان و عرفان موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه نیز دکتر موحد را منطق دانی خواند که اهل شعر و شاعری و بسیار باذوق و شوخ طبع است. «اکنون که سی وچهار سال از آشنایی ما گذشته است بیشتر او را شاعر می بینم، البته نه به معنای ادیب، بلکه به معنای اینکه ایشان اهل تفکر شاعرانه است. گادامر در کتاب معروفش «حقیقت و روش» می گوید چگونه با کانت هرگونه دلالت و معرفتی برای ذوق انکار می شود؟ در کانت بیشتر بر احساس تمرکز می شود. وقتی در تفکر مدرن هنر به طورکلی و به طور خاص شعر به صرف امر احساسی و معرفت به صرف معرفت عقلی تقلیل می یابد، این دو از هم جدا می شود. این جدایی این پرسش را ایجاد می کند که چه نسبتی میان هنر و معرفت هست؟ ما در قدمای مان تفکر شاعرانه ای داریم که عین حکمت و معرفت است». مهدی مظفری ساوجی، پژوهشگر ادبی هم درباره شعر ضیاء موحد گفت: «شعر دکتر موحد دریچه ای است برای ما که بدانیم در بیرون غار افلاطونی چه خبر است. ضیاء موحد در دو مجموعه غراب های سفید و مشتی نور سرد، نشان می دهد که احترام خاصی به واقعیت های به ظاهر غیرواقعی قائل است و اشیا در جهان او همان قدر زنده اند که آدم ها، برای اینکه اشیا ادامه روح آدم ها هستند. این کتاب از اشعار موفق دکتر موحد است که درپی دارنده بار عاطفی خاص و تاثیرگذاری است که سخت به دل می نشیند». محسن ملکی، منتقد ادبی نیز درباره شعر دکتر موحد گفت: «آنچه شعر موحد را از شاعران ساده نویس جدا می کند تاکیدش بر ناممکنی ممکن ساز است که به تعبیری تکرار ژست نیما در شعر مدرن است. در چنین فضایی شعر موحد یکی از سنگرهایی است برای مقاومت شعر مدرن فارسی که می تواند یکی از اصلی ترین راه های آینده شعر فارسی باشد».

ضیاء موحد نیز مانند سردمداران شعر مدرن به شکست شعر اعتقاد دارد، به این معنا که شاعر مآلا شکست می خورد و شکست شاعر هم مرگ شاعر است. او در شعری با عنوان «هدیه» می نویسد: «شعر را مرگ به من هدیه داده است...». در این شعر حرف از فصاحتی است که ناگهان به لکنت می افتد. موحد شعر را با مرگ و انهدام مرتبط کرده است، خودش می گوید: «در همه این شعرها، به لکنت افتادن فصاحت، به نحوی مرگ شاعر هم نهفته است. این را دیگران هم گفته اند و حرف من هم در این شعر همین است. اگر اشتباه نکنم ییتس است که می گوید شعر از ذهن گسیخته زاییده می شود. این درواقع همان وجه تخریبی شعر است». ضیاء موحد باور دارد که شعر همیشه چیزهایی را ناگفته می گذارد و باید آنچه را که گفته نشده است در آن پیدا کرد. «باید به عمق شعر برویم تا بفهمیم قضیه از چه قرار است، یعنی باید آن ناگفته و ناپیدا را کشف کنیم». ازاین روست که او شعرخواندن را نوعی کشف کردن می داند. موحد شعر را مقوله بسیار خطیری می خواند چراکه ممکن است کسی عمری را بر سر شعرگفتن بگذارد و درنهایت حتی یک شعر ماندگار از او باقی نماند. «شعر گفتن خطر کردن است. فرق دارد با این که آدم یک رشته خاص علمی یا ادبی را بخواند و در آن زمینه تحقیقات بکند. شعر داستان آفریدن است. برای همین ادعای بزرگی است این که آدم دفتر شعری منتشر کند چون با این کار ادعای آفریدن چیزی را کرده است. باید قضیه را خیلی جدی گرفت».