آرشیو شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸، شماره ۵۵۴۳
زندگی: دانش
۱۵

نتایج پژوهش ها درباره تاثیر انجام تکلیف درسی بر پیشرفت دانش آموزان، حقایق جالبی از پیامدهای شیوه سنتی پرداختن به درس و مشق را برملا کرده است

مشق ها رو بنویسیم یا نه؟

سیدامیر موسوی

پرداختن به موضوع تکالیف درسی همیشه دغدغه صاحب نظران حوزه کودک و نوجوان بوده است. یک سر این داستان را می توان در فیلم های «مشق شب» و «خانه دوست کجاست» از عباس کیارستمی دید که با نگاه هنرمندانه اش به زیبایی به آن پرداخته است. سال گذشته نیز، با توجه به دغدغه شخصی وزیر وقت آموزش و پرورش در خصوص لزوم تغییر سیاست آموزش و پرورش به سوی حذف تکالیف درسی، این مساله داغ و جنجال برانگیز شده بود. بسیاری از ما و اولیای دانش آموزان امروز که روز و شب دوران کودکی شان با نوشتن مشق ها و انجام تکالیف سنگین درسی گذشته و اثرش را بر پیشرفت تحصیلی خود دیده اند، همچنان معتقدند بچه ها بعد از برگشت از مدرسه باید فورا مشغول درس و مشق شوند. بچه را که نباید لوس بار آورد! هم خود ما و هم پدر و مادرهایمان با همین شیوه صدها سال درس خوانده و جواب گرفته اند. این همه دکتر و مهندس سال ها در مدرسه مشق نوشته و در دانشگاه درس خوانده اند که به اینجا رسیده اند. با کم کردن از تکالیف بچه ها در مدرسه مشکلی حل نمی شود جز این که مسوولیت ناپذیر و بازیگوش بار بیایند! اما آیا واقعا انجام «تکلیف درسی» (Homework) برای صدها سال نتیجه بخش بوده است؟

بررسی این موضوع شاید برای ما مقوله تازه ای باشد، اما پژوهشگران فراوانی تاکنون در نقاط دیگر دنیا به آن پرداخته اند. یادمان باشد که روزگاری نه چندان دور، تنبیه بدنی نیز بخشی جدایی ناپذیر از آموزش بود. در آن زمان اغلب معلمان (و حتی برخی از والدین) معتقد بودند تنبیه بدنی دانش آموز، می تواند جلوی بازیگوشی او را بگیرد و او را در درس خواندن جدی تر کند! اما بین این تصورات خیالی و واقعیت های جامعه تفاوت وجود دارد.

پژوهش درباره تاثیر تکالیف درسی، دست کم به ابتدای قرن بیستم میلادی برمی گردد و جالب این که هیچ وقت نتایج این مطالعات منجر به حکم قطعی ای نشده است. به عنوان نمونه بد نیست نگاهی بیندازید به مقاله اولریش تراوتین (Ulrich Trautwein) و اولاف کلر (Olaf Köller) با این عنوان: «رابطه تکلیف درسی و موفقیت؛ همچنان یک معما»! آنها توضیح داده اند با وجود سابقه طولانی تکلیف درسی در مدارس، تاثیر مثبت آن در بهترین حالت تنها در شرایط خاصی پذیرفته شده است. از طرفی پژوهش در این زمینه به شدت به سن دانش آموزان و تعریف ما از موفقیت تحصیلی وابسته است. بنابراین نمی توان به دنبال یک حکم کلی بود.

به صورت خلاصه چیزی که امروزه می دانیم این است که تکلیف درسی، در میان نوجوانان (12 تا 18 ساله) احتمالا مفید است و می تواند مهارت های درسی را افزایش دهد، اما در میان کودکان (زیر 12 ساله) این طور نیست. بلکه تا حدی منجر به ضعف تحصیلی می شود.

به طور کلی هفت دلیل برای تجویز تکالیف درسی مطرح می شود:

1- تمرین بیشتر که لازمه یادگیری بهتر است.

2- مشارکت جدی تر دانش آموزان در روند تحصیلی.

3-ایجاد بستری برای ارتباطات فرزندان با والدین در منزل.

4- منظم و قاعده مند کردن روند تحصیلی دانش آموزان.

5- افزایش روابط عمومی دانش آموزان.

6- تنبیه دانش آموزانی که درسشان ضعیف است.

در میان این اهداف، معمولا تاکید بیشتر روی پیشرفت دانش آموزان است. اپستین (Epstein) و جویس (Joyce) در مقاله ای که در سال 1367/ 1988 منتشر شد، این پرسش را بررسی کردند که آیا ارائه تکالیف موجب پیشرفت درسی دانش آموزان می شود؟ در این مقاله اطلاعات مربوط به 16 مدرسه در مریلند، از حیث حجم تکالیف درسی و میزان موفقیت دانش آموزان در ریاضیات و خواندن متن بررسی شده بود. نتیجه ای که آنها در چکیده مقاله یشان بیان کردند، بسیار ساده و سرراست بود: «ارتباط بین تکلیف و موفقیت درسی، به اندازه ای نیست که بتوانیم بفهمیم چه موقع تکلیف درسی برای آموزش موثر است. از نظر ما معلوم نیست که افزایش تکالیف درسی، مفید است یا نه». این تنها مقاله ای نیست که این سوال را بررسی کرده و به چنین نتیجه ای رسیده است.

رابطه استرس و تکلیف درسی

از طرف دیگر نتایج تحقیقات نشان می دهد تکالیف درسی، استرس را در میان دانش آموزان و والدینشان افزایش می دهد و باعث می شود وقت کمتری برای سایر فعالیت ها (مثل خواب، ورزش، بازی و...) داشته باشند. خود این موضوع به عقیده برخی صاحب نظران دلیل کافی برای لزوم کاهش حجم تکالیف است. ضمنا می دانیم حجم بالای تکلیف درسی (بیش از یک یا یک و نیم ساعت) در همه سنین نتیجه بدتری دارد. یک نکته جالب دیگر این است که معمولا دانش آموزان ضعیف ، سود بیشتری در مقایسه با دانش آموزان قوی تر، از تکلیف درسی می برند. اما در عمل معمولا به دانش آموزان قوی تر تکالیف بیشتری داده می شود.

نتایج پژوهشی که سال 1371/ 1992 توسط چونگ و لیونگ نگای (Cheung & Leung-Ngai) بین نزدیک به 2000 دانش آموز هنگ کنگی انجام شد، نشان داد انجام تکلیف درسی نه تنها باعث ایجاد استرس و اضطراب می شود، بلکه مشکلات جسمی ای مانند سردرد و دل درد را هم در دانش آموزان ایجاد می کند. دانش آموزانی که به دلیل انجام ندادن تکالیف، توسط والدین یا دوستانشان تحقیر یا مواخذه شده بودند، بیش از دیگران علائم افسردگی داشتند و 2/2 درصد دانش آموزان گفته بودند به این دلیل «همیشه» به خودکشی فکر می کنند.

حاصل پژوهش دیگری که شرکت مت لایف (MetLife) در سال 1386/ 2007 روی دانش آموزان آمریکایی انجام داد، نشان دادند 89 درصد این دانش آموزان استرس ناشی از تکالیف درسی را حس می کنند. در این میان 34 درصد این فشار را «زیاد» یا «خیلی زیاد» اعلام کرده بودند. این استرس در میان دانش آموزان دبیرستانی بیشتر آشکار بود و بین بسیاری از آنها به بی خوابی منجر شده بود.

ارتباط با بروز مشکلات خانوادگی

پژوهش کوهن (Kohn) در سال 1385/ 2006 ادعا کرد تکالیف درسی از عوامل مشکلات خانوادگی است و کیفیت زندگی خانواده ها را کاهش می دهد.

گالوی، کونر و پاپ (Galloway, Conner & Pope) در سال 1392/ 2013 به سراغ 4317 دانش آموز دبیرستانی آمریکایی در مدارس خاص رفتند و متوجه شدند این دانش آموزان بیش از سه ساعت در روز به انجام تکالیف درسی می پردازند. 72 درصد این دانش آموزان دچار استرس تکالیف درسی بودند و در 82 درصد آنها علائم بیماری های جسمی دیده می شد. این دانش آموزان به طور میانگین شش ساعت و 48 دقیقه می خوابیدند که کمتر از میزان استاندارد و توصیه شده خواب برای آنهاست. این مساله تناقض جالبی را نشان می دهد: معمولا دانش آموزانی که درسشان ضعیف است رها می شوند، در حالی که اتفاقا آنها به تمرین بیشتر برای پیشرفت نیاز دارند. اما وقتی دانش آموزی نمرات خوبی دارد به مدارس خاص و ویژه می رود و از او خواسته می شود تکالیف بیشتری انجام دهد.

نتیجه ای که دنیا به آن رسیده

اکنون باوجود این که پژوهشگران قبول دارند تکلیف درسی برای دانش آموزان متوسطه اول و دوم (و نه دوره ابتدایی) می تواند تا اندازه ای مفید باشد، اما توجه ما را به زوایای دیگری از آن، مانند حجم بالا و میزان استرس و فشار تکالیف درسی جلب کرده اند. معروف است که آمریکایی ها در دوران جنگ سرد، با هدف پیشتازی علمی به دانش آموزانشان فشار زیادی می آوردند و از آنها تکالیف زیادی می خواستند. اما با پایان جنگ سرد در اوایل دهه 1370/ 1990 متوجه اشتباهشان شدند و این تب در میانشان فروکش کرد.

مدارس اروپایی نیز امروزه به پیروی از سنت تحصیلی کشورهای اسکاندیناوی، نسخه های بسیار به روزتری برای آموزش در پیش گرفته اند و دیگر خبری از تکالیف درسی به شیوه قدیمی نیست.معمولا وقتی درباره وضعیت آموزش و پرورش در ایران صحبت می شود، تصور می کنیم تعدادی مدیر عالی رتبه با تصمیم گیری هایشان نقش اساسی را ایفا می کنند، اما یادمان نرود که بخشی از ماجرا مربوط به انبوه معلمان و والدین است. معلمان و والدین هستند که گاهی بیش از حد به دانش آموزان فشار می آورند یا رقابت درسی و تحصیلی را برای او به یک رقابت مرگ و زندگی تبدیل می کنند.

امروزه در مدارس ابتدایی ما سنجش توصیفی جایگزین نمره دهی های عجیب پیشین (با دقت 25/0 از 20 نمره) شده است. این مساله واقعا گام مثبتی به سمت جلو است. اما به شرطی که معلمان و والدین نیز به خوبی با آن همراه شوند. هنوز بعضی از والدین به معلم فرزندشان می گویند: «نمره فرزندم را گوشه برگه بنویس تا خودم در جریان باشم.» این حرف ها نشان می دهد هنوز ذهن اغلب ما با همان نگاه های قدیمی به مساله آموزش و پرورش نگاه می کند. امیدوارم این اطلاعات برای کسانی که دلسوزانه به موضوع نگاه می کنند، مفید باشد و در ایران نیز شاهد نگاه عمیق تری به این مساله باشیم.