آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۴
فرهنگی
۱۹
گفت و گو

روایت ماندانا کسرایی و پریسا شیرزادی از «کی و کجا»

تخریب در گذر زمان

گفتگو: مریم درویش
نمایشگاه آثار ماندانا کسرایی و پریسا شیرزادی با نام «کی و کجا» در گالری آس برپاست. این دو هنرمند در این نمایشگاه دو مجموعه متفاوت در زمینه نقاشی و چاپ را ارائه کرده اند و آثار آنها با وجود تفاوت ها، اشتراکات قابل توجهی نیز دارند. در نمایشگاه «کی و کجا» ماندانا کسرایی 8 تابلو با تکنیک رنگ روغن روی بوم و پریسا شیرزادی 13 اثر چاپ لینو و نقاشی با اکریلیک را به نمایش گذاشته اند. گفت و گوی «ایران» با ماندانا کسرایی و پریسا شیرزادی را بخوانید.
آثار این مجموعه چگونه شکل گرفتند؟

کسرایی: ایده اولیه من برای کار روی این مجموعه دیدن آدم هایی بود که احساس می کردم در جایگاه واقعی خود قرار ندارند. به نظر می رسد هیچ کس بنا بر تحصیلات و استعداد خود مشغول به کار و شغلی نشده است و جایگاه آدم ها متفاوت از آن چیزی است که باید باشد. ارتباط جایگاه آدم ها و شرایط اجتماعی شان با فرصت ها، موقعیت ها و شرایط مختلف و همچنین تناقض حاصل از آن، ایده الهام بخش این مجموعه برای من بود و به این فکر می کردم که اساسا این جایگاه، جایگاه درستی بوده یا خیر؟!

این تناقض را چگونه در نقاشی های خود نشان دادید؟

کسرایی: در این مجموعه شاهد نقاشی های رنگ روغنی هستیم از فیگورهایی ناواضح و مبهم، که در گذشت زمان با ژست های عکاسانه در مکان هایی نامتجانس قرار گرفته و تخریب شده اند. فیگورها را در محل هایی قرار دادم که چندان ربطی به آنها ندارد. در واقع در هیچ کدام از تابلوها فضا و افراد تناسبی با یکدیگر ندارند. این عدم ارتباط نشان دهنده نگاهی منتقدانه به این موضوع است که جایگاهی که بعضی از افراد جامعه در آن قرار گرفته اند متناسب با آنها نیست.

در این آثار از شیوه خاصی استفاده شده که باعث شده است تصاویری مبهم به وجود آید. دلیل استفاده از این تکنیک چه بود؟

کسرایی: در کنار نگاه منتقدانه ای که به جایگاه آدم ها داشتم، تردید درباره زمان و مکان نیز مساله همیشگی ام بوده و این سوال برایم مطرح می شد که آیا زمان و مکان همان چیزی هستند که ما در حال درک آن هستیم یا خیر؟ وجه دیگر این آثار نشان دادن و تاکید بر بعد زمان است و برای این منظور تکنیکی به کار بردم که زمان را هم به کانسپت من اضافه کند. در این آثار قصد داشتم بین عمل عکاسانه و عمل نقاشانه ارتباطی برقرار کنم و برای این کار رنگ روغن را با کشش کاردک به اطراف پخش کردم و حرکتی در رنگ ها به وجود آوردم که گذر زمان را نشان می دهد. این گذر زمان در عکس وجود ندارد و با فیگورهایی فریز شده مواجه هستیم، اما با این تکنیک حرکت و عنصر زمان به آنها اضافه شده است. ژست های عکاسانه ای که فیگورها دارند در کنار تکنیک نقاشانه ای که به کار بردم باعث شده است زمان در این کارها دیده شود. این تکنیک به نگاه خودم برمی گردد و پیش از این هم در آثاری با مضمون های مختلف این تکنیک را استفاده کرده بودم، زیرا دنیا را ایستا نمی دانم و به نظر من همه چیز گذرا و در پرده ای از ابهام است. با این تکنیک قصد داشتم عدم ثبات را نشان دهم و بر این نکته تاکید کنم که هیچ چیز آن طور که ما فکر می کنیم واضح نیست.

  با وجود نگاه منتقدانه ای که در این آثار دارید چرا از رنگ های شاد استفاده کرده اید؟

کسرایی: این موضوع در روحیه من هست که دنیا را با تمام نگاه های منتقدانه ای که به آن دارم، رنگی می بینم. درست است که احساس می کنم هیچ کس در جای خودش نیست، بااین حال همه جا را پر از زندگی و رنگ می بینم. از سوی دیگر همه ما ماسکی به چهره زده و تظاهر می کنیم که شاد هستیم. در کار من نیز این موضوع دیده می شود و باوجود مفهوم انتقادی آن، ظاهر شادی دارد. به خود دروغ گفتن جزئی از کانسپت کارهایم است و تضاد رنگ های شاد و فضای انتقادی نیز در همین راستا است.

  چه شد که آثار شما و خانم شیرزادی در یک مجموعه به نمایش درآمد؟

کسرایی: قرار گرفتن این دو مجموعه در کنار هم تصمیم کیوریتور گالری، عیسی جباری بود و ایشان عقیده داشت که کانسپت کار من و خانم شیرزادی بسیار به هم شبیه است. نکته مهم در آثار هر دو نفر ما این است که عنصر زمان در کارهایمان مشترک است و درعین حال هر دوی ما نگاهی به عکس داریم. ما با دو نگاه متفاوت عنصر زمان را بررسی کرده و نمایش دادیم.

آثار چاپی این مجموعه برچه اساس شکل گرفت؟

شیرزادی: این آثار بر اساس عکس های خانوادگی قدیمی شکل گرفته است. با دیدن این عکس ها ذهنم مشغول این موضوع می شد که افرادی که در تصویر هستند یا این دنیا را ترک کرده اند یا بسیار پیر شده اند. دیدن آلبوم های عکس قدیمی این ویژگی را دارد و انسان را با چنین احساساتی مواجه می کند. گذر زمان بر این افراد گاه در ذهنم قابل درک نبود و حالت بی ثباتی را به من القا می کرد. اینکه چطور این افراد پیر شده اند یا دیگر در کنار ما نیستند به دغدغه ذهنی تبدیل شد و تصمیم گرفتم آن را به تصویر بکشم.

چرا تکنیک چاپ را برای این کار انتخاب کردید؟

شیرزادی: احساس کردم این عدم قطعیت تنها با مدیوم چاپ قابل ابراز کردن است. چاپ از دیدگاه من چیزی بین عکاسی و نقاشی است. در واقع نه احساسات افراطی است و نه واقعیت مطلق. چیزی مابین واقعیت محض و احساس محض است. می خواستم از مدیومی استفاده کنم که نه مثل نقاشی احساس هنرمند در آن بسیار دخیل باشد و نه مانند عکس حالت بی روح و خشک داشته باشد.

در تعدادی از آثار شاهد تکرار یک پرتره هستیم و دیگر شباهتی به یک عکس یادگاری وجود ندارد. دلیل این کار چه بود؟

شیرزادی: پرتره هایی که تکرار شده و در صفحه پراکنده هستند، جا و زمان مشخصی ندارند. تکرار آنها در تصویر نشان دهنده تکرار آنها در ذهن من است و اینکه بعد از گذشت سال ها همچنان آنها را در ذهن دارم. درعین حال دنیا سرشار از تکرار است و پیری و مرگ برای هر شخصی اتفاق می افتد.

به نظر می رسد شخصیت های این آثار در خلا قرار دارند. چرا هیچ زمینه ای برای آنها تصویر نشده است؟

شیرزادی: نداشتن زمینه در این تابلوها به این دلیل است که آدم ها از بستری که قبلا در آن بودند جدا شده اند. من این افراد را می شناسم و می دانم که هیچ کدام از آنها در محل و شرایطی که قبلا حضور داشتند، نیستند. به همین دلیل همه آنها را از زمینه اصلی که در عکس وجود داشته جدا کرده و در فضایی نامشخص قرار دادم.