آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۵
صفحه اول
۱
درنگ

جای پای حاج قاسم

محمد عکاف

 اولین بار که شناختمت، یکی نشانی داده بود که از سرداران سرزمینم کسی هست که آریایی ترین چهره ایرانی را دارد. همان روز مجذوبت شدم. احساسی شبیه همان احساسی که به حاج قاسم داشتم، اما با رنگ و بوی اساطیری. شبیه نقاشی های شاهنامه. تک تیرانداز سال های جنگ و قهرمان نبرد کربلای 5  و والفجر 8  از تو برای من باوری ساخته که نمی شکند. حتی روزی که تمام قد مقابل دوربین ها ایستادی و تمام مسوولیت سقوط هواپیمای اوکراینی را به جان خریدی، باورم درباره تو محکم تر شد، اما بغض فروخورده ام پس از حاج قاسم این بار برای مظلومیتت شکست.

تو با پذیرفتن همه عواقب سقوط هواپیمای مسافربری، از خودت و آبروی خودت برای حادثه ای هزینه کردی که شاید کمترین دخالت را در آن داشتی. تو آن روز واقعه برای انتقام سخت- که خواسته همه ما بود- هزاران کیلومتر دورتر، چشم به شاهکار موشک های ایرانی مان داشتی تا چشم شیر را کور کنی! تو را چه خبر از تهران!

همه ما خوب می دانیم قرار بود دیگران به جای تو حاضر شوند و بار این مصیبت عظما را به گردن گیرند، اما تو خودت را آماج انتقادها کردی. تو یک تنه به میدان مین  نقدها و تندی ها رفتی. ای کاش منتقدانت، انتقام سختت را از قاتلان حاج قاسم در عین الاسد منصفانه تر می دیدند. ای کاش حافظه تاریخی ما به یادمان می آورد که تو صیاد قهرمان همان پهپاد گلوبال هاواک آمریکایی هستی که با غرورش به جهان فخرفروشی کردیم. کاش فراموش نکرده بودیم با فرمان تو «ذوالفقار» و «قیام» خانه سیاه داعش را بیخ گوش ما نابود کرد. کاش می دانستیم بعد از طهرانی مقدم به معجزه های موشکی تو دلگرم هستیم.کاش باور می کردیم شاید آینده برگ هایی از ماجرای تلخ سقوط روشن کند که شرمندگی قضاوت های این روزها تا ابد بر پیشانی مان بماند.

آریایی ترین چهره ایرانی من، اینها را می نویسم در این روزها که می دانم در معامله آبرویت باخدای حاج قاسم، همان شهید زنده ای هستی که روحت شرحه شرحه و قلبت پاره پاره و آبرویت اربا اربا شده است. نه فقط تو، همه ما این روزها، آرزوی مرگ داریم...

همه ما این روزها دردی جانکاه در روح و جانمان داریم. همه از پرپر شدن آرزوهایمان در آسمان می سوزیم و از مصیبت هایی که شانه هایمان را سنگین کرده است قد خم کرده ایم؛ اما حاج امیر! اگر این روزها اسطوره هایمان را با قضاوت هایمان قربانی کنیم، شب ها دخترکان سرزمینم با کدام لالایی مادرانه امن و آرام گیسو به بالین ناز کنند و مردان سرزمینم چگونه سینه به سینه دشمن ستبر کنند.

آریایی ترین چهره ایرانی من!باورم نیست که این بار هم سرزمینم اسفندیارش را به زخم طعنه قربانی کند.