آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۰
پاورقی
۶
تاریخ شفاهی انقلاب به روایت مرحوم حاج حبیب الله عسکراولادی (شب شکنان) (17)

چرا امام خمینی (ره) بعد از ماجرای فیضیه، حاضر به هجرت به نجف اشرف نشد؟

امام از واقعه مدرسه فیضیه یعنی جریان دوم فروردین و شهادت امام صادق(ع) و حمله دژخیمان به طلاب رهرو امام صادق(ع) بالاترین بهره برداری دینی و سیاسی را کردند.چرا که سیاست ما مثل دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست. استفاده و بهره برداری دینی و سیاسی از این ماجرا به صورت های گوناگونی بود. سخنرانی فرمودند، بیانیه صادر کردند و در پاسخ نامه ، تلگراف و... هر کس که از سراسر کشور یا نجف اشرف و دیگر سرزمین های اسلامی می فرستاد حضرت امام گویا یک اعلامیه برای مردم آنجا می دادند.در این جا بد نیست که روحیه مردم شناسی و مردم دوستی حضرت امام را یادآوری کنم. شاید لازم است که اولا یکپارچگی علما و مراجع تقلید را در آن مقطع و بعد از آن ، دقت حضرت امام را که سعی داشت در بین مردم خود بماند ببینیم.

پیشنهاد هجرت مراجع تقلید ایران به نجف!

مرحوم آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم رضوان الله تعالی علیه تلگرافی برای مراجع تقلید فرستادند که چون در ایران شان علما و شان حوزه های علمیه رعایت نمی شود همگی به نجف هجرت کنند. این تلگراف درخواست هجرت که مرحوم آیت الله العظمی حکیم فرمودند یک هیجانی پدید آورد. اولا یک نگرانی و افسوسی در بین متدینین داشت شکل می گرفت که اگر علما الان ایران را ترک کنند و بروند به نفع رژیم سفاک است. چون اصلا رژیم در زمان رحلت آیت الله بروجردی برای اینکه مرجع تقلیدی را در داخل ایران تایید نکند تلگرافی را به نجف کرد و به آیت الله حکیم تسلیت گفت و تلگراف دیگری هم ظاهرا به آیت الله خویی کرد و تسلیت گفت. در داخل کشور به کسی تسلیت نگفت که نکند مرجع تقلیدی در درون کشور رشد بکند. در بین متدینین افسوس و نگرانی فوق العاده ای بود، ولی به ترتیب بعضی از مراجع در جوا ب ، از رفتن عذرخواهی کردند. یادم نیست که کسی این پیشنهاد راپذیرفته باشد. نوعا عذرخواهی کردند. بعضی به دلیل اینکه اوضاع اوضاع مساعدی نیست بعضی به دلیل اینکه حال من مساعد نیست وبعضی برای یک آینده نزدیک وعده کردند.امام راحل جوابی را مرحمت کردند که شاید در اسناد باشد و من آن را نقل به معنا می کنم و عین الفاظ حضرت امام را به خاطر ندارم. فرمودند که سالهاست مشتاق زیارت اجداد گرامی هستم. زیارت شما آقایان بزرگان نیز برای من مورد اشتیاق است، اما چه کنم که مردم ما زیر چکمه و شلاقند و با سلاح های گوناگون تهدید می شوند. من می خواهم در بین مردم بمانم تا اگر مردم سیلی خوردند من همراه مردم سیلی بخورم و اگر مردم توفیقی به دست آوردند در جشن و شادمانی شان شرکت کنم. از اول عرایضم عرض کردم یکی از شرایط رهبری اسلامی مردم شناسی، مردم دوستی و در متن مردم بودن است.

کار سیاسی فرهنگی تبلیغاتی که امام در ماجرای مدرسه فیضیه کردند بسیار بالاتر و مهم تر از آن کاری بود که رژیم برای کوبیدن مدرسه فیضیه و کوبیدن مراجع تقلید و علما و اسلام خواهی در ایران کرده بود.

چهلم های مکرر برای شهدای فیضیه در شرایط پلیسی

 در همین اثنا یعنی در حدود ماه اردیبهشت 1342 که چند روز به چهلم مدرسه فیضیه مانده بود در هیئت های موتلفه و هیئت های دینی به این نتیجه رسیدیم که در تهران فرصت برای برگزاری مجالس اربعین شهدای مدرسه فیضیه مناسب است. خدمت حضرت امام رفتیم و استدعا کردیم که به ما اجازه بدهند. شاید نسل جوانمان تعجب کنند چرا ما برای مجلس ختم از امام اجازه می گرفتیم. برای اینکه این خطر وجود داشت که ما مجلس اعلام کنیم و به آنجا بریزند و تعدادی کشته و تعدادی مجروح بشوند و اماکن متبرکه آسیب ببیند. به خودمان حق نمی دادیم این کار را بدون توجه به مرجع تقلید انجام دهیم. کما اینکه برای برگزاری مجالس سوم و هفتم پرسیدیم و ایشان اجازه نفرمودند. اما حالا نزدیک چهلم بود. تقاضا کردیم. ایشان فرمودند ماهم در قم با آقایان که صحبت کردیم. آقایان هم نظرشان این است که در قم برای اربعین مجلس داشته باشیم. شما هم مراقبت کامل بکنید.  اولین شبی که در تهران مراسم چهلم شهدا اعلام شد در مسجدی در جنوب تهران در بازار دروازه (حضرتی) «گذر باشی» بود که امام جماعت آن مرحوم آقای حاج سید علی نقی تهرانی بود. ساواک وقتی اطلاع پیدا کرد که آنجا قرار است مجلس گذاشته بشود ایشان را تهدید کرد و به نوعی اجازه گرفت و در مسجد را بست. جمعیت وقتی در اول مغرب دید که در مسجد بسته است در جلو مسجد به نماز ایستاد.. حالا پلیس سوار بر اسب اطراف آنجارا در محاصره دارد. قرار این هست که نماز که تمام شد یک نفر قرآن بخواند.اگر به او حمله کردند نفر دیگر بخواند. برنامه پس از هم قرائت قرآن را نیز معین کردند. بعد از نماز کسی قرائت قران را شروع کرد.آمدند و او را گرفتند. نفر دوم قرآن خواند و... به صورتی که به 7 یا 8 نفر قاری حمله کردند و نفر بعدی قرآن خواند.بالاخره آن فرمانده سوار سرهنگ طاهری که افسر خبیثی بود دستور داد حمله کنند. همین که دستور داد حمله کنند برادران اعلامیه فردا شب را که برنامه در مسجد امین الدوله تهران اعلام شده بود از جیبشان درآوردند و پخش کردند.

فردا شب هم خواستند در مسجد را ببندند حجت الاسلام والمسلمین حق شناس (امام جماعت و از شاگردان بسیار شناخته شده حضرت امام) برادران را خواست. برادران گفتند شما به این کارها کاری نداشته باشید. ما خودمان در مسجد هستیم در را هم نبندید. جمعیت وارد شد. شروع به قرآن خواندن که کردند به مسجد حمله کردند، تعدادی را هم زدند. در همان حین فرار مردم برگزاری مراسم دیگری در مسجد دیگری در کوچه حمام گلشن به آنها اعلام شد.