آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۱
هنر و ادبیات
۸
تئاتر

گفت و گو با سیما شیبانی، کارگردان نمایش «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب های سرد و معتدل اقیانوس اطلس»

جای تماشاگر در روشنای صحنه است

گفتگو: احسان صارمی بابک احمدی

 عنوان طولانی نمایش «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب های سرد و معتدل اقیانوس اطلس» را باید پیرامتن مهمی در مشارکت سیما شیبانی و پویا پیرحسنلو دانست. نمایشی که این روزها در تماشاخانه سپند روی صحنه رفته است، پیش تر با شکل و شمایلی نسبتا متفاوت در تئاتر شهر روی صحنه رفته بود. نمایشی که قصد دارد تصویری امروزی از مقوله مهاجرت ارایه دهد، در تئاتر شهر مورد اقبال قرار گرفت و پایش به جشنواره فجر باز شد.

آنچه نمایش سیما شیبانی را خاص می کند شیوه نویی از تئاتر است که توانسته در ایران عملی شود. این شیوه که به طور خلاصه می توان آن را تئاتر تعاملی نامید - البته تعریف مفاهیم آن نیازمند وقت بیشتری است - شاید شکلی تلفیقی از تئاتر شورایی و تئاتر روایی باشد. شورایی بودنش در شکل اجرا و توانمندسازی مخاطب در مشارکت و روایی بودن به سبب استفاده از یک متن با درام چارچوب مند است؛ با این حال این تعریف نیز ناقص است.

«پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب های سرد و معتدل اقیانوس اطلس» واجد داستان است. داستان نیز به شدت متاثر از الگوهای مدرن درام نویسی است و البته بهره مند از نقش های کلاسیک. روایت پیرحسنلو تلفیقی از خاطره خوانی و مونولوگ هایی است که دلالت بر پدیده ای به نام مهاجرت است؛ مهاجرتی که این روزها برای مردم ایران بدل به یک تصویر خاکستری شده است. رویدادهای متعدد در کنار فضای اجتماعی.

نمایش با موضوع مهاجرت چندان در تئاتر ایران مرسوم نیست، با اینکه مساله مهاجرت دهه های متوالی مساله مردم ایران بوده است. چه شد به چنین موضوعی پرداختید؟ ایده اولیه از طرف شما بود یا پویا پیرحسینلو نویسنده کار؟

ایده ابتدایی از طرف پویا بود. مشغول کار روی ایده اجرایی و دغدغه مشترک مان در خصوص بحث «مهاجرت» بودیم که ماجرای کوچ دسته جمعی پرستوها را مطرح کرد. به خصوص که خودش هم به عنوان یک المپیادی این موقعیت را داشت تا به راحتی از ایران برود اما تصمیم گرفت بماند، درحالی که تمام گروه اعزامی به المپیاد در نهایت از ایران رفتند. گرچه هر یک از ما یا به صورت شخصی یا با واسطه در خانواده هر روز با چنین تصمیمی مواجه می شویم.

با توجه به اینکه شکل نمایش شما کمی مستندگونه است، دلیل انتخاب چنین شیوه اجرایی چه بود؟

دو نکته برای گروه ما اهمیت زیادی داشت؛ نخست شیوه اجرایی که تعامل با تماشاگر بود و دوم، موضوع مهاجرت. این شکل مستندگونه از موضوع آمد چون برای پرداخت بیشتر موضوع باید با افرادی که چنین تجربه زیستی داشتند گفت وگو می کردیم تا فکت ها حقیقی باشد. ساعت ها از طریق اسکایپ با ایرانیانی که مهاجرت کرده اند صحبت کردیم و دلایل تصمیم را جویا شدیم؛ این دلایل بعضا بسیار متفاوت بود و به قول یکی از همین افراد، مهاجرت «تصمیم و تجربه بسیار شخصی ای است» و زمانی امکان بیان و انتقال پیدا می کند که نزدیک به واقعیت و مستند ارایه شود. ما اظهارات مهاجران را در نمایش استفاده کردیم تا نگاه های متفاوت کنار هم چیده شود. چیزی که در اکثر صحبت ها مشهود به نظر می رسید این بود که افراد دلتنگ ایران هستند اما در عین حال قصد بازگشت هم ندارند. همه از آرامش حرف می زنند.

برای رسیدن به چنین نمایشی تحقیقات زیادی انجام شد؟ یا نمایشنامه با فرضیات دراماتیک شکل گرفت؟

تحقیقات خیلی زیادی صورت گرفت چون مقوله تماشاگر همواره برایم اهمیت داشته. من اصولا کارم را با تئاتر تجربی شروع کردم؛ تئاتری که در آن تماشاگر قهرمان اصلی است و تئاتر برای او ساخته و طراحی می شود. سال 1389 نمایش «آنالیز» را اجرا کردم که اطراف دوازده بیننده فضاسازی حول هر شخص اتفاق می افتاد. در این مسیر اجرایی آزمایشگاهی را در جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران داشتیم که باید با تماشاگر محدود اجرا می شد، هدف گذاری اصلی گروه آنجا هم روی بررسی تماشاگر متمرکز بود. در نمایش «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی...» تحقیقات از سال 95 و زمانی شروع شد که گروه تئاتر «واحه» پروپوزالی به مرکز مطالعات اجرایی سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر ارایه داد. آن زمان قصد اجرای نمایشی داشتیم با عنوان «تماشاگر قهرمان» براساس این عنوان سه اجرا تولید کردیم. دو اجرا برای گروه سنی بزرگسال و یکی برای کودکان که در تمام آنها تماشاگر عنصر بسیار مهمی بود. یعنی با اجراهای کلاسیک در سالن های تئاتر تفاوت داشت که تماشاگر صرفا نظاره گر اتفاقات روی صحنه است. این اتفاقا موضوع پایان نامه من و پویا بود که چطور می توانیم یک تماشاگر قهرمان داشته باشیم و چطور می توانیم به چنین سوژه ای نزدیک شویم، بی آنکه «تئاتر اینترکتیو» و تخلیه روانی ساده اتفاق بیفتد یا «تئاتر شورایی» و در حد پرسش و پاسخ ساده باشد. اینکه چطور می توانیم درام داشته باشیم و تماشاگر ناخواسته وارد ماجرا شود برای مان اهمیت زیادی داشت. اینجا بود که به مقوله «بازی» رسیدیم. در این شکل از نمایش ، تماشاگر همین طور که مشغول «بازی» در نمایش است، هم زمان بی آنکه متوجه شود به جهان درام وارد می شود. در نتیجه جست وجوها به شکلی از نمایشنامه رسیدیم که تماشاگر در آن با پانزده مسیر مختلف از پیش طراحی شده مواجه است. از مخاطب سوال هایی پرسیده می شود که جواب هایش یکی از مسیرهای نمایش را مشخص می کند.

اصلا این رویکرد از کجا آمد؟ یعنی آبشخور ابتدایی ورود به چنین شکل اجرایی از چه زمانی بود؟

ما زمان زیادی را صرف تحقیق کردیم. مشخصا خودم روی عنوان «بررسی جایگاه تماشاگر در پیشبرد روایت تئاتری با طرح مساله تئاتربازی» که عنوان پایان نامه ام بود خیلی جدی روی این مقوله کار کردم. ما به هیچ شیوه مشخصی نرسیدیم، به همین دلیل شیوه ای را پیشنهاد دادم که همزمان درام داشته باشیم و در سوی دیگر بتوانیم به شکل متفاوتی با تماشاگر گفت وگو کنیم. به شکلی که مخاطب با هر پاسخ خود جریان نمایش را تغییر دهد و متوجه تاثیر حضورش باشد. قاعدتا این اتفاقی است که مشغول تجربه اش هستیم و با ساختار از پیش روشنی مواجه نیستیم. به همین دلیل همچنان در مرحله آزمون و خطا به سر می بریم و سعی می کنیم هم درام داشته باشیم و هم تماشاگر را در جریان اجرا دخیل کنیم. به نظرم «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب های سرد...» برای اولین تجربه توانسته به چنین فضایی نزدیک شود.

نمایش یک بار در پروژه قشقایی روی صحنه رفت ولی شاهد تلاش هایت برای اجرای مجدد بودم. دلیل این اصرار به اجرا چه بود؟

در حقیقت این یک پژوهش اجراست و فقط در یک بازه زمانی 7 روزه فرصت پیدا کرد در سالن قشقایی تجربه شود. خیلی تلاش کردیم بتوانیم مثل باقی کارهای روی صحنه در جریان تئاتر تعداد اجراهای بیشتری بگیریم ولی در نهایت موفق نشدیم. مثل هر کارگردان و گروه اجرایی دیگری وقتی مدت زمان زیادی را صرف تمرین و خلق و تولید کاری می کنید، حتما علاقه دارید تماشاگران بیشتری آن را تماشا کنند. پیش از اینکه برای اجرا تحقیق زیادی صورت گرفت و ما به آن علاقه مند هستیم، می خواستیم نتیجه این پژوهش در مواجهه با تعداد مخاطب بیشتر و جامعه آماری بیشتری مشخص شود. هفت شب فرصت مناسبی برای درک و دریافت نیست، گرچه تلاش زیادی کردیم اما به در بسته «تئاترشهر» برخوردیم. پاسخ این بود که در تئاترشهر اجرا رفته اید، بعد سراغ سالن «حافظ» رفتیم اما آنجا هم طوری رفتار کردند که تا پایان سال اجراها بسته است و جایی نیست. البته نوبت اجرا دریافت کردیم ولی تاریخ مشخص شده برای ما به گروه دیگری که لابد پارتی قوی داشت داده شد. به همین علت در نهایت ناچار شدیم به اجرا در سالن خصوصی تن دهیم.

فکر نمی کنید این اجرا در شرایط امروز بار معنایی متفاوتی پیدا کرده است؟

با توجه به وضعیت اجتماعی جاری حتما معنای متفاوتی پیدا کرده چون بار اول سال 95 اجرا کردیم و حالا سه سال گذشته و اتفاق های دیگری رخ داده است. بر همین اساس هم متن ما تغییراتی داشته و دقیقا با آنچه سال 95 اجرا شد مواجه نیستیم. در این نمایش داستان زندگی آدم ها را از سال 92 تا 96 روایت می کردیم ولی حالا زمان و اتفاق ها تغییر کرده اند. حتی میزان و شکل مهاجرت از ایران هم در فاصله سال های پشت سر تغییر کرده است.

همواره این نکته مطرح می شود که نمایش ها در ایران مساله محور نیستند و با اکنونیت مملکت تناسبی ندارند. در مورد اثر خودتان چطور فکر می کنید؟ آیا نمایش «پرواز عمود...» محصول زیست امروز ما در ایران است؟

این اجرا حقیقتا و دقیقا مرتبط با شرایط امروز حال کشور است. خیلی خوشحالیم که امروز اجرا می شود و روی صحنه می رود. اتفاقا مشغول آماده سازی اجرای دیگری بودیم ولی حالا از اینکه تلاش کردیم دوباره اجرا شود رضایت زیادی دارم. چون «پرواز عمود...» داستان همه ما است. داستان همه ما که ایستادیم و نگاه کردیم پرستوها چطور از بالای سرمان کوچ کردند، رد شدند و رفتند. این داستان البته غم انگیز است.

نمایش تو در بخش بازیگر دستخوش تغییرات محسوسی شده است. این تغییرات منجر به تغییر در خود نمایش نیز شد؟

مسلما که تغییر بازیگر بر روند کلی اجرا تاثیرگذار بوده، چون هر بازیگری که می رود به همان نسبت چیزهایی را با خودش می برد و بازیگری که می آید، چیزهایی به کار اضافه می کند. بخشی از تغییرات به انتخاب گروه اتفاق افتاد و بخشی به دلیل شرایط زندگی رخ داد تا با گروه تازه و متن جدید، تجربه متفاوتی هم به وجود بیاوریم. مهاجرت را به مفهومی تازه تبدیل و مخاطب طبقه متوسط را درگیر خود کرده است.

نمایش شیبانی و پیرحسنلو چنانکه از بدنه طبقه متوسط برآمده است، آن را هم مورد هدف قرار می دهد و تلاش می کند او را در بطن پدیده مهاجرت قرار دهد و از او می خواهد بگوید به چه می اندیشد. اندیشه ای که تداومش تصویری از آینده یک جامعه را رقم خواهد زد. مهاجرت چه بخواهیم و چه نخواهیم، نه ایران که جهان پیرامونی آن را هم درگیر خود کرده است.

در اجرای تو شکلی از تعامل با مخاطب وجود داشت، چیزی که چندان در شکل های اجرایی مرسوم رخ نمی دهد. چقدر این تعامل در اجرا به نگاه تو بازمی گردد و اینکه سختی کار در این تعامل چقدر است؟

تعامل خیلی اتفاق تازه ای است. متاسفانه ما در تئاتر ایران هنوز تفاوت بین تعامل و تئاتر شورایی را نمی دانیم. متاسفانه بازبین ها هم نمی دانند و همه می خواهند ما را در قالب اینتراکتیو، شورایی و هپنینگ ها دسته بندی کنند، درحالی که من در خصوص تمام اینها مطالعه و پژوهش کرده ام و اطمینان دارم تئاتر ما هیچ یک از اینها نیست. ما مشغول تجربه شیوه ای هستیم که تماشاگر صرفا به واسطه هیجاناتش وارد اجرا نشود. ما می توانیم تماشاگر را از دل تاریکی صندلی ها به روشنای صحنه دعوت کنیم تا آنجا فکر کند، نه اینکه فقط داستان ببیند. تفاوت اصلی تئاتر با دیگر مدیوم ها همین نزدیکی به مخاطب است، پس چرا نباید از چنین ویژگی مهمی بهتر استفاده کنیم؟

شاید بازی ها خیلی راحت بتوانند یک داستان را پیش ببرند، ولی تماشاگر به صحنه تئاتر نزدیک است و شما می توانید همزمان که برایش داستان تعریف می کنید، او را به بخشی از داستان تبدیل کنید. شاید اندازه این ایده در اجرای حال حاضر کوچک باشد اما به هرحال تجربه های ابتدایی ما هم محسوب می شود. به نظرم اینکه اگر قرار باشد تئاتر فقط داستان تعریف کند از پیش شکست خورده است چون سینما و به خصوص انیمیشن ها خیلی خوب این کار را انجام می دهند. ما تماشاگر زنده ای داریم که روی صحنه می توانیم صدای نفس کشیدنش را بشنویم و حضورش را احساس کنیم.

شما دل به دریا زدید و در یک سالن خصوصی مشغول به کار شدید. سختی کار در سالن خصوصی چطور است؟

بله، تن دادیم و زمانی که تن دادیم آنقدر به سختی کار آگاه نبودیم. حالا هر روز اطلاعات بیشتری به دست می آوریم. متاسفانه قضیه حساب و کتاب پیش می آید. اینکه شما تعداد تماشاگران کار را بشمارید و این خیلی غم انگیز است. قطعا حضور تماشاگر در سالن اهمیت زیادی دارد ولی فشار در سالن های خصوصی وحشتناک زیاد است. اینجا شما با اعداد و ارقام بسیار بالایی مواجه هستید که اصلا تئاتر وجود ندارد. تئاتر بابت هر اتفاقی تعطیل می شود، تئاتر یک صنعت نیست و زمانی که یک هنر شکننده را به سالن خصوصی می برید که اصلا با شما شوخی ندارد، ماجرا بسیار غم انگیز می شود. وقتی به این مرحله وارد می شوید تلاش برای بقا به شکل وحشتناکی جریان پیدا می کند. نمی دانم در آینده به سالن خصوصی برمی گردم یا نه، یا نمی دانم برای چند سال منتظر نوبت سالن دولتی می مانم. ولی چیزی که می دانم این است که اجرا در سالن خصوصی خواسته ما نبود، اجبار بود. از طرفی سالن های خصوصی امکانات سالن های دولتی را ندارند، چرا؟ چون سوبسید و بودجه دولتی دریافت نمی کنند. اینجا کار گروه ها و هزینه گروه ها مضاعف می شود.

اگر فرصت تازه ای برای اجرا به وجود بیاید، باز هم سراغ موضوع مهاجرت می روید؟

حتما این کار را انجام می دهم چون موضوع «مهاجرت» در زندگی روزمره ما اهمیت زیادی دارد. چون آنها که رفته اند همچنان به ما فکر می کنند و ما هم به آنها فکر می کنیم. تا وقتی که مهاجرت این اندازه به من و ما نزدیک است نمی توانیم درباره اش تئاتر نسازیم و فکر نکنیم.

اصولا به نظر شما تئاتر با موضوع اجتماعی، امروز می تواند با وضعیت اجتماع نسبتی برقرار کند یا نه گوش مردم و مسوولان به حرف ما بدهکار نیست و موضوع نمایش و حتی خود تئاتر کارکرد چندانی ندارد؟

تا الان سه بار با ممیزی مواجه شده ایم. اساسا گفته اند اگر در دیالوگ های «مکبث» مثلا صحبت های معنادار وجود دارد نباید استفاده کنیم. توان هر یک از ما هم با یکدیگر تفاوت دارد. سال ها دلم خواست نمایشی اجرا کنم ولی هیچ وقت مناسبتی به وجود نمی آمد. مدام از خودم می پرسیدم این چیزی که قرار است روی صحنه ببرم قرار است چه دردی از مردم دوا کند؟ حالا شب هایی که اجرا می رویم، مخاطبان در پایان گریه می کنند. اینکه الان مایوس هستیم و امیدوار به آینده. نمی شود تمام این سال ها را نادیده گرفت و تئاتری که نتواند اجتماعش را درگیر کند اصلا چه ارزشی دارد؟ نمی دانم همین حالا هم تاثیری خواهد داشت یا نه ولی از طرفی نباید سکوت کنیم. همچنان باید دید و نوشت و اجرا کرد.

در مواجهه با تماشاگر چه دریافتی داشتید؟ به این معنا که مخاطب برای تماشای چه چیز به سالن می آید؟ یا چه عاملی باعث شده این نمایش را برای تماشا انتخاب کند؟ چون سلیقه ها به هم ریخته و حتی شاهد رواج یک جور کج سلیقگی عمومی هستیم.

بخشی از تماشاگرها به این دلیل جذب اجرا می شوند که می دانند قرار است روی صحنه ایفای نقش کنند. حتی بعضی از آنها پیام می دهند که آیا لازم است از پیش متن یا دیالوگ حفظ کنند؟ می آیند، درگیر موضوع داستان و اتفاقات پیرامون می شوند. از سوی دیگر می آیند بازی کنند که شاید تعداد آنها هم کم باشد اما آنها نمی آیند که تئاتر را به هم بزنند. بعضی تلاش دارند نقش را خوب اجرا کنند و بعضی می آیند تا با طراحی مسیر جدید، گروه اجرایی را به چالش بکشند. در مجموع همه اینها در کنار هم بسیار جذاب است و مخاطبان بسیار از اینکه نقشی دارند خوشحال هستند.