آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۱
هنر و ادبیات
۸
یادداشت

کوتاه درباره نقش صداوسیما پیرامون رویدادهای اخیر کشور

بحرانی به نام رسانه ملی

رسول آبادیان

مدتی پیش تقریبا از سر بیکاری در حال عوض کردن کانال های تلویزیون بودم که به طور اتفاقی به یکی از شبکه های داخلی برخوردم. برنامه ای که در آن ساعت پخش می شد مربوط بود به عکس هایی خبری که از تلویزیون های کشورهای دیگر گلچین شده بود که با زیرنویس در مورد آن عکس پخش می شد. مثلا تصویری از احداث یک پل شیشه ای چند کیلومتری در چین یا دشت گل در هلند و برداشت گوجه فرنگی در هند و... اما نکته حیرت انگیز در این میان، انتخاب تصویری خارج از موضوع، یعنی تصویر پاهایی آویزان از چوبه دار با زیرنویس: «اعدام قاچاقچی مواد مخدر در زندان عادل آباد شیراز» بود!

موضوعی که نه با نشان دادن گل و گیاه و موفقیت کشورهای دیگر ربط داشت و نه اصولا در چارچوب آن برنامه با آن موسیقی متن ملایم جور درمی آمد. برداشت من درآن لحظه این بود که قاعدتا نباید چیزی به نام مدیریت حرفه ای رسانه ای بر این برنامه اعمال شده باشد. یعنی مشتی نمونه خروار از کل سازمان عریض و طویل. عدم شناخت حوزه رسانه از یک سو و نبود حضور افراد زبده در این زمینه، مشکلی است که فضای عجیب و غریب صدا و سیما، سال هاست که ازآن رنج می برد و دست اندرکارانش در راس امور مدیریتی، با نداشتن حداقل سواد رسانه ای به قول حافظ: «عرض خود برده اند و زحمت ما داشته اند!» بر هیچ کس پوشیده نیست که کارکرد رسانه، آن هم در حد ملی، باید همخوان با تشکیلات کلی جامعه و سیاست های مربوط به آن تعریف شود و در بزنگاه هایی به دفاع از چیزی و رد چیزی دیگر بپردازد.

درست همان چیزی که بدنه اصلی صدا و سیما از آن بی بهره است و ظاهرا قصد دارد همین مسیر را تا ابدالآباد ادامه دهد. یکی از مشکلات مدیریتی صدا و سیما بر خلاف هر رسانه دیگر، ناتوانی در موقعیت یابی و دروازه بانی و پوشش رویدادهاست که البته در چند روز گذشته از مرزهای حرفه ای که هیچ، بلکه از مرزهای امنیت ملی و همچنین مرزهای اخلاقی هم عبور کرده است.

دستپاچگی و نبود برنامه منسجم در سازوکار مدیریت رویدادها و تدبیر رویکردی عقلانی باعث شده که این سازمان درست مانند دوستی خاله خرسه، نه تنها ابرویی را درست نکند بلکه باعث از بین رفتن بینایی یک چشم هم بشود. پرسش اینجاست که چگونه می شود رسانه ملی کشور برخلاف رویکرد «عقلانی» مهم ترین نهاد نظامی کشور در اعتراف به خطای انسانی پیرامون سرنگونی هواپیمای متعلق به کشور اوکراین که بدون شک نهادهایی بزرگ تر هم در تایید آن نقش داشته اند، موضعی مخالف اتخاذ کند و تصمیم گیران ارشد کشور را وادار به پنهان کاری و ندادن اطلاعات به مردم کند؟

حقیقتا این رویکرد، رسالت کدام رسانه، آن هم در جهانی با وسعت جهان رسانه های آزاد زندگی کنونی است؟ گرچه صدا و سیما سال هاست که حنایش دیگر برای مردم رنگی ندارد اما ظاهرا سیاست هایش از این به بعد نه تنها بر تاراندن مردم و موج ناراضی سازی، بلکه بر فاصله افکنی بیشتر بین مردم و حاکمیت است. صدا و سیما سال هاست که مانند یک دیوار در برابر اعتماد مردم قد برافراشته و با صرف هزینه های سرسام آور فقط و فقط بی اعتمادی تولید کرده است، تا جایی که حالا یکی از مجری هایش در برابر خواست عمومی یک کارگردان سینما پیرامون دعوت عمومی روشن کردن شمع به یاد جانباختگان سانحه هوایی هم جملاتی بی پروا می نویسد که در شان و شخصیت هیچ دست اندرکار حوزه رسانه نیست.

نکته قابل توجه اینجاست که مسوولان صدا و سیما علاوه بر نداشتن صلاحیت رسانه ای، عنان اختیار مجموعه تحت امر خود را نیز از دست داده اند و بر همین اساس کار به دست افرادی اندک افتاده که نه توانایی هدایت جریان خبری را دارند و نه جسارت سکوت. نیاز به تکرار مجدد نیست اما کارکرد رسانه در وضعیت فعلی کشور، در همه ابعاد و توان باید بر وفاق ملی و آشتی بیشتر بدنه حاکمیت و مردم استوار باشد نه تولید برنامه هایی چون یک برنامه پخش شده از رسانه ملی در پوشش برنامه فرهنگی، یک هنرمند را با بدترین الفاظ تهدید و تحقیر کند و فراخوان مصالحه جویانه اش را به عنوان اعلام جنگ تعبیر کند. به هر شکل آنچه صدا و سیمای کشور بیشتر از هر زمان دیگر به آن نیازمند است، کم کردن ذهنیت های لجام گسیخته ای است که عمد یا غیرعمد در حال ناخن به هم ساییدن برای بروز ناآرامی هایی است که احدالناسی از آن بهره نمی برد. کارکرد ضعیف صدا و سیما و بی تفاوتی نسبت به مهم ترین خبرهای چند روز اخیر و توهین مستقیم و غیرمستقیم به بزرگان و گردانندگان کشور و افروختن آتش نزاع بین مردم، کار را به جایی رسانده که رسانه فوق در هیچ کدام از شبکه هایش، هیچ نشانه ای از عزا برای از دست رفتن 176 انسان در سقوط هواپیما را لازم نمی داند و از تعبیه یک نوار ساده سیاه در گوشه کادر هم دریغ می کند. سانحه ای که مقام عالی و ارشد کشور نیز در موردش اظهار تاسف کرده و به بازماندگان تسلیت گفته است.

به نظر می رسد که صدا و سیمای کنونی قصد ندارد از هیچ خط و مشی اصولی که باعث همدلی ملی شود تبعیت کند که این رویکرد در صورت مهار نشدن می تواند عواقبی مخرب به دنبال داشته باشد. بسیار حیرت انگیز است که رسانه ملی یک کشور، با وجود مسیر سختی که مردم و مسوولان در دو هفته گذشته پیموده اند، فقط و فقط از ظن خود یار قضایا شود و نه تنها چشمش را مانند همیشه بر واقعیت ها ببندد بلکه دیگران را هم دعوت به این کار بکند. دیگرانی که علی الاصول باید در نوع سیاستگذاری های این سازمان، دخالت مستقیم داشته باشند.

در پایان باید گفت که افت مخاطب برنامه های خبری و حتی تحلیلی صدا و سیما را که نیاز به آسیب شناسی های کارشناسانه دارد، باید در درجه نخست به عدم تسلط مدیران به جهان متکثر رسانه ای مربوط دانست. جهانی که دیگر منتظر صرف هزینه های گزاف و «خودگویی و خودخندی»های صداو سیما و ندانم کاری های بزرگ و کوچکش نمی ماند. سازمان صدا و سیما بدون شک در آینده نزدیک باید فکری اساسی در نوع نگرش خود با استفاده از بزرگان رسانه بکند وگرنه دامنه های بی اعتمادی به این رسانه، فاجعه بارتر از وضعیت کنونی خواهد شد.