آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۰
تصویر روز
۸

سوگ نوشته ای برای شهید سپهبد قاسم سلیمانی

هنر واقعی نزد تو بود سردار عشق!

سیدعلی تدین صدوقی

تو هنر را معنا بخشیدی و آیا هنری فراتر از این می تواند باشد که برای ملتی و برای آرمانی، خور و خواب و راحت بر خویش حرام گردانی و همه اندیشه ات و همه تلاشت را بر این معطوف داری که امنیت و راحت را به کشور و مردمت هدیه کنی و هیچ گاه خم بر ابرو نیاوری و با لبخند مهربانت خواب و آرامش و آسایش را برایشان به ارمغان بیاوری؟ ای سپهبد، ای سردار، ای فرزند ایران اسلامی! ای عشق، ای عاشق! ای اخدلی فی عبادی و فدخلی فی جنتی ای کسی که در نزد حضرت دوست روزی می خوری، ای آنکه حافظ حرم بودی، ای آنکه  به ندای «آیا کسی هست که مرا یاری دهد»  لبیک گفتی و شهادت را که آرزوی دیرینت بود چونان مولایت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در آغوش کشیدی و ولایت را با خون سرخ و پاکت آبیاری کردی و پاسداری نمودی!

هنر واقعی نزد تو بود؛ تو با این همه تدبیر و شجاعت و حماسه آفرینی و فداکاری، هنر و هنرمند بودن را برایمان معنا نمودی، هنری که توانستی در تلاطم دریای طوفان زده منطقه، کشورت را و مردمت را در کمال آرامش و اقتدار حفظ کنی. کدام هنر فراتر از این می تواند باشد و ما آسوده بودیم که تو هستی  و خیالمان در امان بود که تو امانمان را تضمین کرده بودی.

ای تو که چون نام شریفت قسمت کننده بودی و تمام قسمت های وطن و مردمت را با خون پاکت به خیزش علیه ستمکاران فراخواندی. تو همه قسمت ما بودی از دنیا تا با حضور پربرکت و شجاعت مثال زدنی ات و لبخند مهربان، بزرگی و رادمردی را درک کنیم.

شیاطین دنیا اما تو را تاب نیاوردند، زیرا تو فرشته ای بودی که  نمی گذاشتی افکار و اعمال شیطانی شان را بر سر مردم ایران آوار کنند. اکنون تو بگو با سوگ سترگت چگونه تاب بیاوریم؟

تو عاشق بودی  و «او» می فرماید: «هر که عاشق من شود من نیز عاشق او می شوم و خود خون بهایش خواهم بود. «ای که حضرت دوست خون بهای توست! ما را تنها مگذار، تو قلب شریفت فراتر از چپ و راست  فقط برای ایران و ولایت و اسلام و تشیع می تپید. ما را ببخشای که فارغ بال و آسوده در خواب بودیم و تو خواب بر خویش حرام کردی تا ما در آسایش باشیم، ما را ببخش ای سردار عشق که از حضور هماره وجود پربرکت و شریفت در آسایش و آرامش زندگی می کردیم و آسودگی بر تو حرام کردیم. حقت را ای سپهبد ایران زمین بر ما ببخش و از حضرت دوست بخواه تا روح بلندت را هماره پاسدار این مرز و بوم گرداند.

تو هستی؛ تو در دل های بی قرار ما و در قلب های تک تک فرزندان غیور این مرز و بوم زنده هستی و زندگی می کنی و نفس می کشی. ما مانده ایم و بار امانتی که میراث توست؛ ولایتمداری و حفظ صلابت اسلام و اقتدار ایران. آسوده ایم که سایه ولایت برسرمان است و تو فارغ بال از آن بالا نظر می کنی و عشق بر ما و کشورت می بارانی تا حفظ کنیم آنچه تو برایش خون پاکت را هدیه کردی. ما را دعا کن ای سپهبد عشق!