آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۵
فرهنگ: سینما
۱۲

آیا سریال های شبکه نمایش خانگی دل و مانکن، واقعا آثاری عاشقانه هستند؟

زندگیتو آن چنانی کن!

علی رستگار

شاید شما هم دیده باشید؛ ما اما در مسیر هر روزه از بالای شهر به پایین شهر و در بزرگراه مدرس جنوب، چشممان به جمال بیلبوردی روشن می شود که یکی از همین سامانه های مشهور نمایش درخواستی (فیلیمو) علم کرده است؛ تصاویری از دو سریال شبکه نمایش خانگی دل و مانکن با جمله تبلیغاتی: «زندگیتو عاشقانه کن!» این جمله طوری جلب توجه می کند که اگر این سریال ها را ندیده باشید، فکر می کنید با عاشقانه ترین آثار طرف هستید، اما آن مخاطبانی که بیننده این سریال ها هستند، احتمالا اذعان می کنند آنچه اتفاقا به سختی می توان در این آثار یافت، عشقی بی غل و غش و صمیمانه است و در عوض تا دلتان بخواهد با روابط و دوست داشتن هایی مواجه ایم که چندان نشان از عشق ندارند و حتی در برخی موارد به خیانت هم راه می دهند و شریک های زندگی معمولا به صرافت پایان دادن به زندگی مشترک و شروع رابطه عاشقانه دیگری هستند.

در همین تصاویری هم که از این دو سریال در این بیلبورد تبلیغاتی استفاده شده، اتفاقا نشانی از عشق سرراست و دوست داشتن سربه راه مشاهده نمی شود؛ از سریال مانکن تصاویری از محمدرضا فروتن و نازنین بیاتی انتخاب شده که اصلا رابطه عاشقانه ای در سریال میان آنها برقرار نیست و شخصیت اخگر (فروتن) به چشم طعمه به شخصیت همتا (بیاتی) نگاه می کند. آن طرف هم شخصیت هایی که یکتا ناصر و حامد بهداد در دل بازی می کنند، تا اینجا که رابطه عاشقانه ای با هم ندارند و تنها باتوجه به نگاه های غیرعادی آوا (ناصر) به آرش (بهداد) می توان پی برد او علاقه ای پنهان به آرش دارد، آن هم حتی زمانی که آرش قرار بود با خواهر آوا یعنی رستا ازدواج کند.

در واقع با علم به این موارد و فضای کلی شیک و اشرافی و روابط مشکوکی که چندان پایه درست عاشقانه ندارند در این دو سریال و برخی دیگر از مجموعه های شبکه نمایش خانگی، حالا نگاه دوباره به «زندگیتو عاشقانه کن!» به شکل دیگری قابل برداشت و تاویل و تفسیر است. شاید خود دوستان تبلیغ کننده و سازنده و پخش کننده این آثار هم از میزان عشق و عاشقی های نه چندان جدی این سریال ها باخبرند که آن علامت تعجب را آخر جمله تبلیغاتی شان کاشته اند.

 عشق های مانکنی

 سریال مانکن، ساخته حسین سهیلی زاده چطور شروع می شود؟ اگر یادتان نیست و بگویید چطور 20 قسمت قبلی را یادمان باشد، عرض می کنیم خدمتتان.

کاوه و همتا، شاد و عاشقانه یک بالن آرزوهای قرمزرنگ را که شکل قلب دارد، به آسمان می فرستند، اما در ادامه کاوه صحبت از رفتن و جدایی می کند و به معشوقه اش می گوید: «من چی کار کنم که فراموشم کنی؟!» جلوتر که می رویم، متوجه می شویم این کات کردن و اتمام رابطه عاشقانه، قرار است منجر به ازدواج (هرچند صوری) کاوه با زنی به نام کتایون شود. درواقع اگر به آن شعار زندگیتو عاشقانه کن! رجوع کنیم، این سریال در همان قسمت اول، فاتحه عاشقانگی را می خواند و به هر بهانه ای از جمله ازدواج صوری و به قصد نجات پدر بدهکار کاوه از زندان و انتقام کتایون از پدر کاوه و پسرعمویش که زمانی عاشق هم بودند و قصد ازدواج داشتند، با عشق و عاشقی خوب تا نمی کند.

این نه تنها حکایت کاوه و همتاست، بلکه عشق ها و زندگی های مشترک برخی شخصیت های دیگر هم همین وضعیت را دارد و حتی بر پایه دروغ و پنهانکاری بنا شده است؛ از جمله اخگر که زندگی دیگرش را از همسرش مریم پنهان کرده است یا اصلا رابطه عاشقانه خود سلمان با کتایون که سلمان به آن پشت پا می زند و با فرخنده ازدواج می کند و. .. درواقع در مانکن، عشق هایی هم اگر است، مجالی برای جلوه مناسب پیدا نمی کند و قربانی مقاصد کثیف و سوءاستفاده ها می شود.

 دلگیر!

 سریال دل، ساخته منوچهر هادی چطور شروع می شود؟ آرش و رستا با دل و قلوه دادن و رد و بدل کردن انواع و اقسام جملات عاشقانه و ابراز عشق، وارد آپارتمان شیکی می شوند با جاده گل سرخ و بعدش هم کلیدهای آپارتمان را در دستانشان می بینیم که حرف اول اسم های همدیگر روی آنها حک شده است، اما در ادامه عاشق قدیمی رستاخانم، مهران، سروکله اش در آرایشگاه پیدا می شود و عروس غیب می شود. چندی بعد البته پیدا می شود، اما به شکل عجیب و غریب و غیرقابل باوری، حاضر نیست دلیل غیبت خود و برهم زدن مراسم ازدواج را بیان کند. وقتی آرش بعد از کلی نگرانی و تلاش برای یافتن عروس، از رستا می پرسد دلت پیش کس دیگه ایه؟

رستا جواب می دهد: «از این لحظه به بعد حق نداری چیزی از من بپرسی، منم وظیفه خودم نمی دونم به سوالات جواب بدم! بعدم برو، واینستا اینجا!» انگار نه انگار که باید توضیحی منطقی برای برهم زدن آن عشق اولیه که دیده ایم، وجود داشته باشد. لحن ساره بیات، بازیگر رستا در بیان این جمله آخری شبیه این بود که برو دم در خانه خودتان

بازی کن!

بی عشقی ها فقط مربوط به رستا نیست، بلکه در آن سوی دنیا و در آلمان و درست همزمان با برهم خوردن مراسم عروسی آرش و رستا، عروسی دخترخاله آرش با همسرش هم به هم می خورد تا بی وفایی ها و خیانت ها به عشق ها همچنان حرف اول را بزند. در واقع چون اصلا دل رابی، دخترخاله آرش (مهراوه شریفی نیا) از اول با همسرش سیاوش نبود و همچنان دل در گرو پسرخاله اش آرش داشت، بلافاصله با تماس خاله آشوبگرش توران (نسرین مقانلو) حاضر می شود به همه چیز پشت پا بزند و به همین راحتی، فاتحه وصلت را بخواند.

وقتی پدر و مادران سریال بویی از عشق و وفاداری و زندگی مشترک به سامان نبرده اند، دیگر چه توقعی از فرزندان جوانشان داریم. توران، سرسوزنی مهر و عشق به همسرش اتابک (بیژن امکانیان) ندارد و مثل برده با او رفتار می کند.

اتابک هم در چنین شرایطی، خودش را مقید به عشق و وفاداری نمی داند و بساط خیانت و روابط پنهانی اش را با دختر جوانی به نام مرسده، پهن می کند. آوا هم که انگار دلبستگی هایی یواشکی به آرش دارد و حتی زمان مراسم ازدواج خواهرش با او نیز نگاه های مرموز عاشقانه یا شاید هم شبه عاشقانه ای به آرش می انداخت.

 عاشقانه برعکس

ترانه های تیتراژهای دل و مانکن هم جالب و قابل اشاره است و باوجود ادعای عاشقانه، دست کم مسیری که در شعر و متن انتخاب کرده اند، یک عاشقانه سرراست نیست و حتی با عشق و عاشقی نامهربانی می کند. در تیتراژ اولیه دل، با این که خواننده می خواند از بی عشق بودن در خطر است و این وضع او را بی بال و پر کرده، اما در عین حال همان اول کاری، می گوید: حکم دل است که مشکل است بین من و تو. در واقع اگر به خود سریال تا اینجا نگاه کنیم، بیشتر از ور عاشقانه تیتراژ، همان مشکلش را بیشتر دیده ایم و آن سوی عشق را.

تیتراژ اولیه مانکن هم که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها را امروزی و جوان پسندتر برگزار کرده و حکایت از جوری تاوان عاشقانه دارد: هرقدر طلبکار عشقش شدم، دورتر می شد/ انگار واسه مرگ این عشق، همه چی جورتر می شد.

 کایدان اینجا، کایدان اونجا

اگر سریال های دل و مانکن در فضای شیک و اشرافی و برخی روابط به ظاهر عاشقانه تا حدود زیادی شبیه هم به نظر می رسند، دلیل آن نویسنده مشترک آنها بابک کایدان است. کایدان در مانکن، خودش به تنهایی نگارش فیلمنامه را به عهده داشته و در دل هم همراه میثم کایدان، فیلمنامه را نوشته است. اگرچه شاید متن این فیلمنامه ها چندان به مذاق برخی تماشاگران و مخاطبان جدی تر سینما خوش نیاید و نقدهایی به آنها وارد باشد، اما نمی توان آن سوی ماجرا را هم ندید. کایدان با فیلمنامه این سریال ها و آثار دیگری چون رحمان 1400، تگزاس و آینه بغل، نشان داده رگ خواب مخاطبان عام سینما را در دست دارد و می داند چگونه فیلمنامه های پرفروش و پرمخاطب بنویسد. او دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری است.

مکث

به امید غافلگیری

برای صحبت درباره برخی نقدهای مطرح شده پیرامون بعضی از سریال های شبکه نمایش خانگی، سراغ سعید رجبی فروتن، از مدیران و کارشناسان این مدیوم نمایشی رفتیم که شخصیتی منصف و دست به قلم است و اهل سینما یادداشت هایش را با عنوان «روزانه های سینمایی» پیگیری می کنند.

سعید رجبی فروتن درباره فضای شیک و اشرافی برخی سریال های شبکه نمایش خانگی به جام جم گفت: گاهی قضاوت و داوری ما حول و حوش یکی دو کار خاص است و درباره مباحث زیبایی شناسی و محتوایی آن کارها صحبت می کنیم. گاهی هم این قضاوت و داوری درباره مجموع محتواهایی است که شبکه نمایش خانگی تولید می کند. اگر روی بحث دوم متمرکز شویم و در ارزیابی کلی در مجموعه سریال هایی که در شبکه نمایش خانگی تولید و بارگذاری شده، به این استنباط برسیم که غلبه داستان ها و فیلم و سریال هایی با فضای اشرافی و چیزی شبیه این است و می توان مختصات مشترکی را میان همه آنها یافت، آن موقع جای تعمق و تانی وجود دارد و اگر مثلا این فضا در تعارض با فرهنگ رسمی و هنجارها و عرف ماست، باید به آسیب شناسی بپردازیم و ببینیم علت این گرایش سریال سازان و فیلمنامه نویسان به این فضا چیست. اما اگر به طور موردی، یکی دو سریال در چنین فضایی روایت می شوند، بهتر است آن را به کلیت مجموعه شبکه نمایش خانگی تعمیم ندهیم. همچنین ضمن این که نظر منتقد و مخاطب قابل اعتنا و احترام است، از آن سمت باید پاسخ تولیدکنندگان و نویسندگان آثار را هم دریافت.

منوچهر هادی، کارگردان دل، اخیرا در پاسخ به انتقادات به فضای اشرافی سریال گفت: چرا به این نگاه نمی کنیم که خیلی ها با دیدن این سریال، حداقل رویای خودشان را می بینند و همین یک انگیزه برای آدم هاست که به لحاظ مالی و اقتصادی دلشان بخواهد پیشرفت کنند. چرا مردم نباید حق داشته باشند رویاهایشان را در قالب فیلم و سریال ببینند؟

 وقتی این دلیل را با رجبی فروتن مطرح کردیم، توضیح داد: به هرحال ما سینما و صنعت تصویر را به عنوان پدیده ای می دانیم که می تواند برای ما رویاآفرینی کند. برخی معتقدند خلق یک ظاهر شیک در آثار نمایشی، ممکن است برای برخی تماشاگران خوشایند باشد. ضمن این که از نظر گرافیکی و بصری هم اثر را خوش آب و رنگ می کند. همین انتقاد را در نقطه مقابل می توانیم درباره آثاری مطرح کنیم که سیاه نمایی می کنند و در ترسیم فضاهای فقیرانه دست به افراط می زنند. به نظر می آید شاید برای قضاوت درباره یکی دو سریال از این دست که در فضاهای شیک می گذرند، زود باشد و باید منتظر پایان این آثار باشیم؛ آثاری که برای سنجش ذائقه مخاطب تولید شده اند. بحث دیگر این که زیست آدم هایی که در چنین فضایی شاهد قصه آنها هستیم چندان توام با آرامش درونی و باطنی نیست و مشکلات خاصی دارند که آن زیبایی ظاهری را ناخوشایند جلوه می دهد.

او در پاسخ به این سوال که آیا واقعا موضوع دیگری به جز مسائل عشقی و خیانت محور و روابطی از این دست وجود ندارد که نویسندگان سریال ها سراغ آن بروند نیز گفت: تم ها و موضوعاتی مثل عشق و خیانت و مواردی از این دست، شالوده و نقطه اتکای خلق بسیاری از آثار دراماتیک سینما بوده است. نفس پرداختن به چنین سوژه ها و قصه هایی بد نیست و می تواند منجر به خلق آثاری قابل توجه شود، اما اشکال این است اگر بخواهیم از این سوژه ها و موضوعات، استفاده ابزاری کنیم. یکی از دلایل ضعف های برخی از این آثار این است کسانی که دست روی این موضوعات می گذارند، بضاعت و توانایی لازم را برای ادای مطلب به شکل درست ندارند و باعث می شود آثار تنها به عنوان کارهای عامه پسند صرف شناخته شوند. البته این گونه آثار هم در طیف متنوع فیلمسازی و سریال سازی ایران و جهان وجود دارد و نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت و خیلی ها در پرداختن به این موتیف ها خلاقانه برخورد نمی کنند یا حداقل طرح نویی ارائه نمی دهند و روایت و زاویه دید متناسبی را به مخاطب عرضه نمی کنند و باعث می شود کار در حد عوام متوقف و محدود بماند.

رجبی فروتن ادامه داد: البته محدودیت سوژه ها و موضوعات هم وجود دارد و این مساله دامنگیر تلویزیون و سینما و شبکه نمایش خانگی است که بخشی از آن به سیاست های ممیزی برمی گردد و برخی هم ریشه در کم کاری، مطالعه نداشتن و دنبال نکردن جریان های ادبی ایران و جهان و رصدنکردن فیلم و سریال های روز دنیا دارد. اگر دامنه مشاهدات و مطالعات فیلمنامه نویسان و فیلمسازان ما وسیع و گسترده تر باشد، می تواند به خلق آثار متفاوتی منتهی شود. منکر برخی روایت های نو باشم، اما به نظر می رسد غلبه با ساخت آثاری است که حداقل غافلگیری را برای ما به همراه ندارد و معمولا می گوییم این هم یکی مثل بقیه و اثری نیست که در ذهن مخاطب، ماندگار باقی بماند. اما همیشه کارهایی که خلاف عرف عمل کردند و ترجمان هنرمندانه موتیف ها را مدنظر قرار دادند، از سوی مخاطبان و منتقدان موردتوجه قرار گرفته اند.