آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۷۲۵۴
تاریخ
۱۵
آنچه بود آنچه ماند

فتوگرافی تهامی، چند روز تا فروش

گنجینه تاریخ تصویری ایران

احمد مسجدجامعی

این روزها وقتی به دور و برمان نگاه می کنیم اولین موضوعی که به چشم می خورد، نمایش تاریخ است برای معرفی به بازیگران نوظهور این عرصه که نه چندان دور خود جزئی از همین تاریخ خواهند شد. امروز آنقدر حفظ، حراست و معرفی داشته ها پرارزش است که صدها سازمان و ارگان سخت درگیر بررسی و اجرای آن هستند... در این میان در شهری که خود ناجوانمردانه و بی محابا گسترش یافته است، با بخشی از بافت تاریخی مواجه می شویم، با مکانی نه از جنس سود و سودا و دغدغه معاش صرف بلکه با خاطراتی مزین به تاریخ محصور در قاب تصویر... دکانی که خود به پاس زحماتی که صاحبانش با خون دل برای حفاظت و ماندگاریش متحمل شده اند، تاریخی شده است. سید داریوش تهامی، فرزند کوچک سیدجواد تهامی مردی که با تلاش و صبوری توانست تا آخرین روز زندگی اش چراغ موزه تصویری کوچک خانواده تهامی را روشن نگاه دارد، 19 شهریور ماه سال 96 خود دیده از جهان فروبست. اما یاد، گفته ها و زحماتش در میان تصاویر برجای مانده همچنان قابل احساس و پیگیری است. او می گفت در همین مغازه کوچک که پدرم ویترین های دو سوی آن را چون دو صفحه کتاب دیده و راه آمد و شد چون عطف آن است بیش از یک میلیون تصویر از تاریخ و جغرافیا و رجال و فرهنگ این آب و خاک فراهم آمده و به تعبیر خودش آنجا ایستگاه آخر آرشیوهای عکس است.

آرشیو فنی این عکاسخانه ماترک پدرش بود، پدری درون گرا و کم حرف که در میان تاریکخانه عارفانه، روشنی تصاویر گرفته شده را می جست و به ظهور می رساند. پدر نزد عکاسان نسل اول ایران همچون ماشاءالله خان عکاس (روسی خان)، جهانگیر خان مصور رحمانی (عکاس مجلس شورای ملی) و اسدالله پروین، در خیابان لاله زار شاگردی کرد و در سال 1307در سه راه امین حضور مغازه ای خرید و در سال 1323 مغازه اش را به میدان بهارستان منتقل کرد؛ مغازه ای که اهمیت خود را از آن یک میلیون عکس ماندگار می گرفت. جنب کافه قنادی یاس و گرمابه آقای رحمتی که در آن سال ها که در منازل حمام نبود بسیاری از نمایندگان مجلس از جمله مدرس و مصدق و وزرا به اینجا می آمدند. آرشیو تهامی ها مشتمل بر 4 موضوع کلی است و علاوه بر اینکه خود نشانگر تاریخ شکل گیری عکاسی در ایران است به اعتباری میراثی ارزشمند و بی همتا از ایران و تهران در قاب خاطره و تصویر دارد.

موضوعات این آرشیو عبارتند از:

1-فضای شهری که عموما فضای شهر تهران را شامل می شود. 2-مشاهیر شامل اشخاص سیاسی، ورزشی، هنری و ادبی 3-زندگی مردم عادی که خود دربرگیرنده مشاغل و مراسم آیینی مردم است. 4-وقایع سیاسی چون ملی شدن صنعت نفت- نهضت مشروطیت بواقع عکاسخانه تهامی دری کوچک است به تاریخی کهن و پر رمز و راز با تکیه بر سندی راسخ یعنی عکس و تصویر، سندی که تا امروز نیز برای محکم کاری، ثبت و ضبط اطلاعات موثق از آن بهره می جوییم. عکاسخانه تهامی امروز گنجینه ملی ما است. تاریخ معاصر ایران بویژه در زمینه سینما با خلق آثار ماندگاری چون سریال هزاردستان علی حاتمی، شاید وقتی دیگر بهرام بیضایی و روزگار غریب کیانوش عیاری وامدار این مجموعه گران بهاست. کتب تاریخی و تمامی دانشجویان و استادان و پژوهشگران علاقه مند و حتی عموم مردم که به عنوان زینت فضای زندگی خود از این تصاویر بهره جسته اند، همه و همه وامدار موزه کوچک تهامی ها هستیم. این عکاسخانه در قلب تمامی عکس ها و بینندگانش زنده و روشن خواهد ماند اما اکنون در سن 90 سالگی اش چراغ دکان خاموش شده و سرقفلی اش برای فروش گذاشته می شود... خرده نمی توان گرفت بر وراث؛ ارگان های ذیربط می بایست با ملاحظه فراوان انگشت تاکید بر حفظ این مجموعه از تاریخ معاصر ایران داشته باشند.

حال که بحث مجموعه تهامی به میان آمد بجاست از مجموعه عکس هایی که زیرنظر شادروان منوچهر ستوده که در سن 103 سالگی در یکی-دو سال پیش فوت کرد و با همت شادروان اصغر بیچاره از بناهای تاریخی و کتیبه های فارسی آسیای مرکزی تهیه شد یاد کنیم. آنها برای این عکاسی تمام مسیر طولانی بین سمرقند تا بخارا را پیاده طی کردند تا هرآنچه نسبتی با ایران و زبان فارسی دارد، از سنگ قبرها تا مدارس و مساجد و خانه ها و کاخ ها را ثبت و ضبط کنند.

آقای ستوده برخی از این عکس ها را در کتاب مفصل و سه جلدی آثار تاریخی فرارود و خوارزم چاپ کرد و برگزیده کتاب سال شد. اما تعداد آنها بسی بیشتر بود و مجموعه عکس ها تنها در اختیار اصغر بیچاره قرار داشت. با فوت آن دو بزرگوار امید است این سرمایه کلان ملی آسیب ندیده باشد.

بر همه ما روشن است یکی از دلایل ثبت ملی میدان بهارستان حضور قدیمی ترین عکاسخانه تهران در آن بوده است. بنابراین با دید یک باستان شناس شهری اگر بنگریم آنچنان می توان با مهارت و چیرگی به نمایش و طراحی و تعریف و توضیح و ارائه این دکان پرداخت که نه تنها وراث بلکه عموم مردم خود را مالکان و مشتاقان حفافظت از این چنین گوهر گرانی بدانند و این کار تنها اندکی توجه لازم دارد و شاید گوش هایی شنوا...

در آخر آنکه؛ نسل سوم خاندان تهامی با توجه به شرایط فعلی اقتصادی و نوع نگرش غالب بر فضای جامعه کنونی بسیار نیازمند حمایت است تا بتواند میراث دار پدران خود باشد.

وقتی مصاحبه ای از مرحوم داریوش تهامی را می خواندم که گفته بودند: «در جنگ ایران و عراق موشکی به 200 متری مغازه ام اصابت کرد و آن زمان من مشهد بودم، هنگامی که برگشتم و دیدم از تصاویر شیشه ای پدرم تعداد زیادی شکسته است احساس کردم عزیزانم را از دست داده ام»، دریافتم که زیستن عاشقانه و آمیخته شدن با شغل چگونه است در شرایط سخت کشور ایران و با تمام مشکلات جنگ یک نفرعاشقانه حافظ میراث پدران خویش است و برای نابودی شان اشک می ریزد.

بر ماست که بنویسیم به عمر رفته و گران خانواده تهامی و اینکه چگونه با خون دل و چنگ و دندان حافظ ارزش های تاریخی ما بوده اند. امروز اگر لازم است باید بتوانیم با ایده های نو کالبدهای قدیمی را مجددا بیاراییم و به ماندگاری و ادامه حیاتشان یاری رسانیم، در این خصوص در بدو امر ایده هایی چون:

1- موزه عکس ایران 2-کافه عکاسی 3-بانک عکس 4-گالری تصاویر قدیمی و جدید و سیر تحول آن به ذهن می رسد.

یک بار با جمعی از تهرانگردان به همین مغازه میدان بهارستان رفته بودیم. شهردار وقت منطقه -آقای ملکی- هم حضور داشتند. میدان برای حذف زاویه بصری و بازسازی آماده می شد. از آقای تهامی پرسیدم شما عکس هایی از وضعیت قدیم این میدان دارید و توضیح دادم که بازسازی نیاز به اسناد پیشین هم دارد. ایشان گفت نزدیک به 100 عکس از بهارستان پیشین دارد و عکسی را به ما نشان داد که گوشه ای از میدان و فضای گسترده شمال آن را نمایان می ساخت. نخستین سوال این بود که چنین عکسی از چه ارتفاعی و با چه دوربینی و توسط چه کسی انداخته شد؟ او گفت به احتمال زیاد مرحوم پدرم این عکس را برداشته و برای عکاسی بالای یکی از گلدسته های مسجد سپهسالار رفته و عکس گرفته است. تهامی افزود که در این عکس دروازه دولت و در امتدادش دروازه شمیران و باغ نگارستان به وضوح دیده می شود. پشت دروازه دولت چند تا درخت و یک دشت وسیع است و نتیجه می گرفت که حد شمالی تهران همین خیابان انقلاب بود.عکس ها را نشان داد و توضیح داد، بواقع همه عکس ها کلی بود. مثلا از آب نمای میدان که امروز خبری از آن نیست و فرشته ای سنگی که در آنجا نصب شده بود. پیشنهاد شد که شهرداری این 100 عکس را خریداری کند و آن را پایه کار خود قرار دهد. جالب آنکه زنده یاد تهامی بی هیچ چشمداشتی حاضر شد عکس ها را در اختیار قرار دهد. پیشنهاد بعدی من این بود که یکی از عکاسان یعنی آقای بنی طبا در آلبومی برای بهارستان قدیم و جدید از آنها استفاده کند و با عکاسی از فضاهای امروزی آن را مقایسه کند.

از عکس های عبرت آموز میدان بهارستان که تهامی به ما نشان داد، عکس رضاشاه با چکمه های معروفش در میدان بهارستان درست همانجایی که تندیس مدرس قرار دارد بود که بر کرسی مجلس نشسته و انگشت اشاره او به سوی مجلس است.

امید است با حمایت هنردوستان و فرهنگ پروران چراغ عکاسخانه تهامی مجددا روشن شده و پرفروغ تر از پیش به راه خود ادامه دهد.