آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۵۵۷۵
فرهنگ: سینما
۱۲
نگاه

مانکن لعاب دار

طاهره آشیانی

همین اول بگویم، مگر می شود یک سریال این قدر بد باشد! مانکن را می گویم. سریالی که برای پخش از شبکه نمایش خانگی ساخته شده و تاکنون 20 قسمت از آن به مخاطبان عرضه شده و این را هم بگویم که این سریال خیلی بد یکی از پربیننده ترین سریال های شبکه نمایش خانگی است. البته چند سالی است که سینما و سریال های شبکه نمایش خانگی (به جز شهرزاد) نشان داده اند که فروش بالا و بیننده و مخاطب زیاد نشان دهنده کیفیت بالای سریال نیست.

وقتی سریال مانکن را تماشا می کنم آن هم با دور تند، به خودم می گویم الان سیم کشی مغزم چطوری است که دارم سطحی ترین و کم ارزش ترین اثر تاریخ عمرم را تماشا می کنم، آن هم با دور تند که فقط ببینم چی به چی می شود! راستش را بخواهید یکی از دوستان نزدیک از من خواسته سریال را ببینم و نظرم را به او بگویم ! در رودربایستی سختی قرار گرفتم، پنج قسمت اول سریال را دیدم، با دور معمولی و با دقت. به نظرم فیلمنامه اش گره های خوبی داشت که می توانست قصه را سرپا نگه دارد.از همان قسمت های اول و دوم بود که کلا از کارگردانی ناامید شدم.حسین سهیلی زاده سال های زیادی وقت داشته با ساخت سریال های تلویزیونی سیاه مشق هایش را تمام کند و حالا دیگر باید برای خودش کارگردان صاحب سبکی باشد، همان طور که سیروس مقدم شد و الان امضایش پای کارهایش هست.اما گویا استعداد را نمی توان نادیده گرفت.سهیلی زاده استعداد کارگردانی ندارد.اصلا سیم کشی مغزش به گونه ای نیست که بتواند در زمان دکوپاژ و نمابندی و ارائه میزانسن کمکش کند.دوربین را می گذارد و به فیلمبردار می گوید شروع کند در حالت خنثی ترین نوع دکوپاژ، تخت و بی روح.

او حتی نمی تواند از بازیگرانش بازی درست و درمانی بگیرد.می گوید: صدا، دوربین، اکشن... بازیگر هم بدون هیچ تحلیلی از نقش و داستان به اصطلاح مثل ماست وا رفته می آید مقابل دوربین و رد می شود و می رود و بزرگ ترین کاری که می کند مثلا با چشم و ابرویش بازی می کند(به بازی نازنین بیاتی و لیندا کیانی دقت کنید). محمدرضا فروتن که روزی روزگاری مثلا سوپراستار بود هم چون می خواهد بعد از سال ها که توانسته نقش اول یک سریال را بگیرد و هیجان زده شده که خودی نشان دهد چون کارگردان از فنون بازیگری چیزی بلد نیست، بازی غلو شده ای ارائه می کند که فقط باید چشمانت را ببندی تا مثلا وقتی او چشمانش را می درد و نگاه می کند را نبینی...

من بنا به رودربایستی با یک دوست مانکن را تماشا می کنم، بیشترش را با دور تند چون نه دیالوگی دارد که از دستش بدهم نه دیگر قصه پیچیدگی دارد که از دستش بدهم.بازیگران خانم با آرایش های تند و غلیظ (نه گریم) مقابل دوربین لب و چشم کج می کنند و مثلا بازی می کنند و بازیگران مرد هم که به هرحال دستمزدهای خوبی گرفته اند و سریال هم که دارد خوب می فروشد و ایرج محمدی پول خوبی به جیب زده و حسین سهیلی زاده هم که دارد اولین فیلم سینمایی اش را کارگردانی می کند.یک فرمول است که چند سالی است مردم به یکدیگر یادآوری می کنند؛ همه چیزمان به هم می آید.وقتی مردم دارند سریال مانکن را تماشا می کنند و شبکه نمایش خانگی، توزیع کننده سریال (دی وی دی و اینترنتی) از فروش آن راضی اند و می گویند بیشتر از تصورمان سود کرده ایم، حالا من بیایم اینجا بنویسم سیم کشی مغزمان چطوری شده که مانکن می بینیم؟! البته در این میان فقط باید به مریلا زارعی دست مریزاد گفت که با همه کم و کاستی های سریال بازی قابل قبولی ارائه کرده گویا تنها کسی در این سریال است که سابقه بازیگری اش برایش مهم است، او در یک مجموعه بد تا جایی که توانسته خوب ظاهر شده.