آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۱
صفحه آخر
۱۶
عارضم به محضرتان

حیرت و عادت

غلامرضا طریقی

انسان پیش از آنکه بنده عادت باشد، آفریده حیرت است؛ حیرتی که از ابتدای حیات با خود به دنیا می آورد، با او زندگی می کند و به مرور بزرگ و بزرگ ترش می یابد.

حیرت کودک از اینکه دیگران چگونه به هر طرف که می خواهند می روند با اولین گام هایی که خود برمی دارد به پایان می رسد. اما برخی حیرت ها هیچ وقت به پایان نمی رسند، چون کسی پاسخی برای شان نیافته که کودک نیز با همان روش های معمول به پاسخی درخور برسد.

تنها اتفاقی که می افتد، این است که به مرور یاد می گیریم سوال های مان را نپرسیم. به مرور می آموزیم که درباره هر حیرتی حرف نزنیم و چون درباره شان حرف نمی زنیم به تدریج فراموش شان می کنیم. عادت می کنیم به پذیرفتن آنچه می گویند.

درست در همین نقطه پرونده حیات روحی انسان به گمانم بسته می شود. روزمرگی دقیقا از همین جا آغاز می شود.

آنیل دختر برادر من که تازه از ایستگاه یک سالگی گذشته همان گونه است که باید باشد. او می داند که پدربزرگ و مادربزرگ به همه خواسته هایش توجه می کنند و شبانه روز در اختیار او هستند. اما دقایقی هست که به او توجهی نمی کنند. روی پارچه ای رو به جهتی می نشینند و با خودشان چیزهایی زمزمه می کنند. اولین عکس العمل های او شاید از سر حسادت بوده باشد اما حالا دقیقا روبه روی پدر و مادرم می نشیند و به آنها زل می زند. انگار می خواهد از راز نماز خواندن شان سر در بیاورد. جالب این است که نسبت به هر یک حس و عکس العمل متفاوتی دارد. مادر که نماز می خواند آنیل سریع در آغوشش می نشیند و پدر که به نماز می ایستد به چشم ها و دهانش خیره می شود. همراه با او و به نوبت سجده نیز می کند. الان اما حس اش حسادت نیست. انگار می خواهد سر در بیاورد از اینکه آنها چه می کنند. با چه کسی حرف می زنند و سوال مهم ترش این است که مخاطب آنها کیست که از آنیل هم عزیزتر است.

به گمان من که حیرت مجسمم، اگر ما به اندازه همین کودک تا پایان عمرمان دقیق بودیم و دنبال پاسخ می گشتیم به سرنوشت امروزمان دچار نمی شدیم، زیرا نه ایمان باورکردگان مان چنان است که رخنه ای در آن راه نداشته باشد و همیشه پاسخی قانع کننده داشته باشد و نه کفر منکران مان چنان است که دلیلی برای از میان برداشتنش پیدا نشود.

تنها مزیت آنان که به عظمتی در راه شناخت هستی و معرفت رسیده اند، این بوده که حیرت شان را پنهان نکرده اند.

کاش من هم مثل آنیل حداقل چند دقیقه در روز به ماهیت هستی می اندیشیدم که اگر می اندیشیدم امروز یقینا اینچنین نبودم.