آرشیو یک‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۵
هنر
۱۰

تئاتر و هیاهوی معافیت مالیاتی

مجید گیاه چی

جامعه هنر و از جمله جامعه تئاتر ایران در هفته های اخیر مورد هجمه و برخوردهایی نادرست و ناروا قرار گرفته و به شکلی که گاه حتی هدایت شده و هدفمند به نظر می رسد، تلاش شده است با گزارش های مغرضانه و غیرحقیقی هم که شده، فاصله و افتراقی بین هنرمندان و آحاد جامعه ایجاد شود، شاید تنها به این دلیل که هنرمندان از گروه های مرجع اجتماعی که می توانند بر نظر و کنش آحاد جامعه تاثیرگذار باشند، ارزیابی می شوند.

مظلومیت تئاتر و هنرمندانش که دهه هاست با بی توجهی روبه رو بوده، از حداقل های کار و فعالیت برخوردار نیستند و تنها شرافت و عشق شان به مردم و فرهنگ و کشور موجب شده چراغ این هنر را ایثارگرایانه روشن نگه دارند، بر عمق این رفتار ناجوانمردانه و به دور از حق و انصاف و منطق افزوده است.

به عنوان یک فعال صنفی تئاتر لازم است اذعان کنم که ابدا به نظر نمی رسد موضوع معافیت مالیاتی از اساس و مبنا موضوع جامعه تئاتر باشد! و حتی در صورت حذف آن، بخش عمده و تقریبا قریب به اتفاق هنرمندان تئاتر شامل آن نمی شوند، چراکه درآمد اکثریت قریب به اتفاق این جامعه کمتر از میزان در نظر گرفته شده برای معافیت مالیاتی عموم آحاد جامعه است و از قضا همین واقعیت دهشتناک و تلخ است که موضوع و مشکل اساسی جامعه تئاتر است!

هرچند موضوع معافیت مالیاتی هنرمندان و فعالیت های فرهنگی، مختص ایران نیست و در کشورهایی که به اعتلای فرهنگ توجه و اهتمام دارند نمونه هایی دارد، اما اطمینان دارم قاطبه جامعه تئاتر ایران اگر درآمدی داشته باشند و دولت همچنان که به اخذ مالیات از فعالیت آنان توجه کرده، به تعهداتش هم در برابر تئاتر توجه کند، در برابر پرداخت مالیات، مقاومت و فرار و گریزی ندارند!

خیلی بعید به نظر می رسد جامعه تئاتر راضی باشد آن عده قلیلی که از فعالیت های هنری، بهره های کلان می برند و مجموع درآمدشان که بسیار معدود و اندک هستند، نه تنها با درآمد کل جامعه تئاتر برابری می کند که حتی افزون بر آن است، پشت آنان پنهان شده و مالیات نپردازند!

همچنان که بعید است راضی باشند لیست بلندی از دریافت کنندگان بودجه های دولتی و عمومی که نام شان هر ساله در لیست بودجه های فرهنگی درج می شود و با وجود همه شعارها و اعتراضات، بلاتغییر باقی می ماند و نه ارتباط شان با فرهنگ و هنر معین است و نه گزارش و آماری از فعالیت و تاثیرشان بر فرهنگ وجود دارد، پشت آنان پنهان شده و با بهانه کار فرهنگی و هنری یا انواع دیگر بهانه ها از پرداخت مالیات فرار کنند!

این نکته محرز به نظر می رسد که قاطبه مردم و ازجمله جامعه تئاتر، آنچه را که نپذیرفته و با آن مخالفت دارند عدم احساس وجود عدالت در نظام مالیاتی کشور است، نظامی که به گفته خود مسئولان دولتی در آن پردرآمدترین اشخاص، نهادها و مشاغل کشور از پرداخت مالیات فرار می کنند، در حالی که اساس و بنیان مالیات بر دوش اقشار کم درآمد، کارگران، کارمندان، بازنشستگان و کسانی است که بر مبنای آمار و اطلاعات همین مسئولان، زیر خط فقر، درآمد دارند!

جامعه تئاتر را از پرداخت مالیات نترسانید، اطمینان دارم آنان داوطلبانه و متعهدانه حاضرند در هر سیستم مالیاتی عادلانه که معافیت ها و استثناهای بی مورد در آن حذف شده باشد و البته متقابلا به توقعات آنان توجه بشود، مالیات پرداخت کنند که بنیان و اساس کار و فعالیت تئاتر، ساختن انسان و توسعه جامعه مدنی و کشور است و در هر چه در این طریق باشد همراه و در کنار مردم و جامعه است!

متاسفانه توقعات بدیهی و انباشته شده جامعه تئاتر آن قدر زیاد است که در این مختصر تنها می توان به عناوین تعدادی از آنها اشاره کرد:

1. بالاخره آیا فعالیت تئاتر یک شغل رسمی و موردپذیرش دولت هست یا نه؟ اگر بله، آیا تنها مشمول مالیات می شود؟! آیا نباید از انواع خدمات حمایتی و بیمه ای، از بیمه های پایه و تکمیلی گرفته تا بی کاری و ازکارافتادگی و بازنشستگی و انواع کارانه ها، پاداش ها، عیدی ها، وام ها و کمک های نقدی و غیرنقدی متعارف و تعریف شده، برخوردار باشد و اگر تاکنون تنها معدودی از هنرمندان تئاتر توانسته اند از بخش بسیار کوچکی از این حمایت ها برخوردار باشند، آیا باید مبنای آن حداقل و کف حمایت تعریف شده در قانون باشد و تناسبی بین حمایت ها، مهارت، تجربه و دانش افراد وجود نداشته باشد!

2- در تمام دهه های اخیر، کمترین توجهی به ایجاد شغل و توسعه زیرساخت های تئاتری یا قانون مندکردن و شفافیت همان ساختارها و امکانات موجود نشده است! تا جایی که حتی دولت از ارائه یک آمار و اطلاعات پایه ای درباره تئاتر عاجز است که خود یکی از دلایل عمده بی توجهی به تئاتر در طول دهه های اخیر بوده است. یکی از بخش هایی که گسترش و توسعه پیدا کرده بخش آموزش در تئاتر، به ویژه آموزش های دانشگاهی است که حالا جدا از موضوع کیفیت و ضرورت آن در نسبت با بازار کار موجود، آیا دولت و دیگر نهادهای تصمیم ساز، کوچک ترین تعهد و وظیفه ای در برابر ایجاد شغل و کار برای هنرمندان تئاتر، یا حداقل همین فارغ التحصیلان نظام آموزشی که با تصمیمات خودشان توسعه یافته است، ندارند؟! تعداد مشاغل تئاتری که در تمام این سال ها ایجاد شده چقدر بوده است؟ چند سالن تئاتر و در چه نسبتی از تعداد هنرمندان تئاتر و جمعیت ایجاد کرده اند؟ و چه طرح و برنامه جامعی برای حمایت و توسعه تئاتر وجود دارد؟

3- نسبت بودجه فرهنگی با کل بودجه کشور چقدر است؟ اگر گزارش عضو کمیسیون فرهنگی مجلس را اساس قرار دهیم، در همین 0.6 درصد از کل بودجه که به فرهنگ اختصاص یافته و به درستی جایگاه فرهنگ را در نظام فکری و اجرائی کشور نشان می‎دهد، چه میزان از آن مستقیما به فعالیت های موثر و تولید و خلاقیت فرهنگی اختصاص دارد و چه میزان از آن به بهانه کار و فعالیت فرهنگی و بدون نظارت و شفافیت کافی هزینه می شود؟ از همان بودجه نزدیک به صفر تئاتر چرا مابین بودجه مصوب و بودجه ابلاغی، تفاوت فراوانی وجود دارد؟ چرا همان بودجه ابلاغی که تنها حدود 25 درصد بودجه مصوب است هم به درستی و به شکل کامل و به موقع پرداخت نمی شود و گزارش دقیق و شفافی از نحوه هزینه همان اندک بودجه پرداختی تئاتر هم ارائه نمی شود؟! چه نسبتی میان بودجه و تعداد هنرمندان، تعداد کمی و کیفی تولیدات، تعداد مخاطبان و... وجود دارد؟ درآمد سرانه هر هنرمند تئاتر در این بازار چقدر است؟ آیا تنها باید در تعیین قیمت و هزینه ها، دیگر کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه را ملاک قرار بدهیم؟ آیا نحوه و چگونگی تخصیص بودجه و حمایت های ما از هنر و تئاتر، نباید کوچک ترین مشابهت و نسبتی با دیگر کشورهای در حال توسعه داشته باشد؟

4- نباید فراموش یا تردید کرد که اگر در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، به تئاتر توجه می شود، جنبه حمایتی صرف و بی چشمداشت و فاقدتاثیری ندارد. هر میزان بودجه ای که به درستی در تئاتر هزینه می شود، می تواند صرفه جویانه و دوراندیشانه قلمداد شود؛ چرا که توجه به تئاتر می تواند در هزینه های تحمیلی که نبود تئاتر به شکل مناسب، بر جامعه ای آسیب پذیرتر تحمیل می کند، پیش گیرانه ارزیابی بشود. هزینه هایی از شدت بزرگی غیرقابل قیاس و تحمیلی و گریزناپذیری که در بی توجهی به فرهنگ و هنر، به صورت انواع بحران های اجتماعی بروز می یابد و امنیت و ثبات و آرامش جامعه را هدف قرار می دهد.

بنابراین به نظر می رسد جامعه تئاتر معافیت اسمی از مالیات را که در موارد بسیاری هم رعایت نمی شد و هنرمند تئاتری نیست که تا کنون مبلغی از او به عنوان مالیات کسر نشده باشد، تنها به دلیل حمایت های متعارفی که در قوانین کشورها از فعالیت های فرهنگی و هنری وجود داشته و دارد و البته در مقام توجیهی هر چند نامناسب و ناکافی، برای قصور دولت ها نسبت به بدیهی ترین بایسته های حوزه فرهنگ و هنر و تمامی کاستی ها و بی توجهی های موجود، پذیرفته باشد، اما شاید اکنون ترجیح آن باشد که به جای برخورداری از چنین معافیت پرمسئله ای، پیگیر عدالت و شفافیت در پرداخت مالیات و البته تحقق خواسته ها و توقعاتش و انجام وظایف قانونی دولت نسبت به تئاتر و هنرمندانش بوده و امید داشته باشد تمامی مردم و به خصوص رسانه ها، همان توجهی که در این مدت نسبت به معافیت مالیاتی هنرمندان مبذول کرده اند و حتی بیش از آن را، در جهت تحقق عدالت در جامعه و ازجمله در نظام مالیاتی و بخش های برخوردار و قدرتمندی که از پرداخت مالیات شانه خالی می کنند، معطوف کنند! نباید از یاد برد که ساختار و تمامی مناسبات تئاتر کشور، از مبنا و اساس نیازمند توجه جدی و فوری و عمیق و تغییر بنیادین و ریشه ای تعاریف، روابط و مناسبات است.