آرشیو یک‌شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۵
هنر
۱۰
روی صحنه آبی

درباره آخرین نمایش علی اصغر دشتی

زیراکس گذشته در آینده

پژند سلیمانی

اینکه از دل یک کارگاه بشود یک اجرای درست و حسابی درآورد، آن هم  از آن اجراهایی که قابل مقایسه با باقی آثار کارگردان باشد، کاری معمول نیست که بتوان نادیده اش گرفت. اجرای زیراکس درست مانند یک قصه است. یک داستان بلند که ما نتیجه تمام آنچه در پشت پرده گذشته است را روی صحنه می بینیم. سروکله زدن ها و ساختن هاش را فقط حدس می زنیم.

یک گروه جوان از گروه های دوره پیشرفته خانه بین الملل بامداد به مدیریت پریسا بخت آور، پس از گذراندن چندین دوره وارد مرحله ای می شوند که می توانند اجرای کارگاهی را روی صحنه ببرند. البته به سادگی نباید از این فعل غریب و همیشه همراه «توانستن» گذشت. چراکه بازیگری مجموع چندین توانایی است. توانایی های بیرونی و درونی؛ حس و بدن و بیان. این سه اگر نتوانند درست با هم جفت و جور شوند، بازیگر در یکی از اینها لنگ می زند و نمی تواند آن طور که باید نقش را ارائه دهد. وقتی بازیگرانی انتخاب می شوند برای یک اجرای کارگاهی یعنی یا بازیگران حرفه ای هستند یا تازه کارهایی که بر این سه مسلط شده اند و آماده اند برای اجرا.

اصغر دشتی که در تئاتر برای اجراهای خاص و متفاوتش نام آشناست و سال ها در این حوزه فعالیت کرده و صحنه را می شناسد، در سمت کارگردان رهبری این گروه را بر عهده گرفته و آنها را در یک سال برای اجرای متنی نوشته محمدرضا مرزوقی به نام «زیراکس» آماده کرده است.

زیراکس داستان یک لوپ دائمی ا ست که برای هر معلول یک علتی می تراشد و آن را در دل یک خاطره می گنجاند، روایت می کند و به تصویر می کشد. تکرار این یافتن علت و دیدن معلول به گونه ای پیش می رود که مخاطب در تمامی لحظات نمایش به دنبال نشانه های علت و معلول ها می گردد. معلول می تواند یک کنش باشد یا یک واکنش مشابه آنچه پیش تر بر شخصیت گذشته و حالا از شخصیت سر زده. زیراکس نمایشی است از یک رفت و برگشت دائم در گذشته و آینده. یک بازی به غایت جدی برای فرورفتن در تاریک ترین نقاط روح شخصیت ها. این بازی تا انتهای اجرا ادامه می یابد. گاه گذشته پیش از آینده روایت می شود و گاه برعکس. مهم نقاط اشتراک و تشابهات  اتفاقات در زمان های متفاوت است. تشابهاتی که در ضمیر ناخودآگاه شخصیت از آنچه تجربه کرده و دیده، زیراکس شده و حالا به تمام وجوه او رخنه کرده و از او سر می زند. این تشابهات گاهی به صورت فیزیکی در تکرار یک رفتار و گاهی فقط از طریق دیالوگ های مشابه دیده می شوند و به گوش می رسند.

سیاه چاله و شب های کویری، بهانه ای می شوند برای بازگشت شخصیت ها به خود، جست وجو و یافتن خویش، خویشتن خویش، درونی ترین لایه های ذهن. ناخودآگاهی که مسموم گذشته است و اگر به خیر گذشته باشد، وامدار کودکی. زیراکس از یک جماعت رنگارنگ شروع و به یک جماعت یکرنگ ختم می شود. جماعتی که به دنبال خود راه افتاده اند در دل شب های کویر و حالا با یک تکامل یکرنگ از آنچه بر ایشان گذشته است به زندگی خود باز می گردند. چیزی که مخاطب را درگیر خود می کند همین است. جست وجوی خویش در تمامی اپیزودها، صحنه ها و شخصیت ها.

بازیگران فارغ التحصیل بین الملل بامداد با توانایی هایی که در چهار دوره مختلف موسسه در سالیان گذشته کسب کرده اند و در دستان کاربلد اصغر دشتی، توانسته اند اجرائی را روی صحنه ببرند که بتوان آن را اجرائی حرفه ای دانست، به آن اندیشید و  از آن لذت برد.